خمینی کبیر برای ظلمستیزی آمد تا ظالمانی را که دارایی و توان مردم را در چنبره خود اسیر ساخته و با آن به عیش و نوش میپرداختند و با مستی و ولنگاری خود و اطرافیانشان را سرگرم میساختند از زمام قدرت دور سازد تا سرمایههای مالی و معنوی ملت صرف عیش و نوش گروهی بادهپرست و اسیر هوای نفس نشود.
همان نیکاندیشی که با زدودن زنگار پستی و نامردی سفره عدالت در سرزمین مهر و ایمان پهن کرد تا همگان از چشمه سار حقیقت سیراب شوند و با کسب فضایل و تلاش و ممارست موجب تقویت استقلال و آفرینش مجد و عظمت جمهوری اسلامی ایران شوند.
ملت رشید اسلام و حکومت مردمسالار اسلامی باید بدانند که «قانون برای نفع ملت است، برای نفع جامعه است. برای نفع بعضی اشخاص و گروهها نیست. قانون توجه تام به تمام جامعه کرده است و قانون برای تهذیب تمام جامعه است.»۱۲
آری به راستی که بدون تزویر و ریا نیز میتوان سیاستمدار بود بدون فریب و ترفند هم میتوان امور حکومت را پیش برد و از دستاوردهای ملی نیز دفاع کرد همان شیوهای که پیامبر اعظم(ص) و خلف راستینش علی بن ابیطالب (ع) به کار بستند و امام و رهبر فقیدمان نشان داد چنانچه حسن نیت و تدبیر در جوامع حاکم شود زمانه موجب تغییر فطرت و سلامت در خدمترسانی و اصل حکومتداری نمیشود.
استاد گرانقدر شهید مطهری میگوید: «اسلام آمده است برای همین که با این نوع سیاستمداریها مبارزه کند. اسلام آمده است برای خدمت به بشریت. اسلام پاسدار انسانیت است. اگر اسلام این قدر انعطاف داشته باشد که دیگر اسلام نیست، شیطنت است. اسلام پاسدار درستی، حقیقت و عدالت است. اصلا فلسفه اسلام این است، باید در این جور جهات، صلابت و استحکام داشته باشد.»۱۳
از نگاه امام خمینی (ره) تفاوتی میان حکومتها نیست «مگر در فریبندگی الفاظ و حیلهگری قانونگذارها.»۱۴
ایشان در بیان اهمیت ایستادگی در برابر خائن و نجات مملکت اسلامی میفرماید: «اشخاص زیادی میگفتند از خود ما هم، از خود ملت ایران از اشخاص سیاسی، متفکر، میگفتند که «این یک امر ناشدنی است و نمیشود با دست خالی در مقابل چنین قدرتی قیام کرد، جز این که یک کشتهای بدهیم و اثری نداشته باشد، نتیجهای حاصل نمیشود» آنها هم نظر مصلحت داشتند، لکن بعضیهاشان که با من صحبت کردند، به آنها گفتم ما یک تکلیفی داریم ادا میکنیم، ما به شرط غلبه قیام نمیکنیم ما میخواهیم یک تکلیفی ادا بکنیم، اگر چنانچه غالب نشدیم و کشته شدیم [باز هم به تکلیف عمل کردهایم ] انبیا هم خیلی شان اولیا هم خیلی شان قیام میکردند و نمیتوانستند به مقصد خودشان برسند. ما مکلفیم در مقابل یک چنین ظلمی که در آستانه این است که اسلام را وارونه کند و کج فهمیها اسلام را صدمه بزنند، ما میخواهیم که در مقابل چنین بدعتهایی اظهار نظر بکنیم چه غالب بشویم و چه نشویم.»۱۵
اگر شهامت را مرکب شکوفایی تکلیف بدانیم درخواهیم یافت که چقدر استواری میخواهد در تلاطم زمانه و چشیدن رنجها و مصیبتهای فراوان دلدار و سنگ صبور یاران و اصحاب باشی. «پیامبر اعظم (ص) در طول ده سال حضور در مدینه بیست و هفت غزوه داشت و سی و هشت سریه. یعنی در طول ده سال شصت و پنج نبرد،تقریبا هر پنجاه روز یک جنگ آن هم در ده سال پایانی عمر و با این همه وقتی عرصه کارزار بر اصحاب سخت میآمد به آن حضرت پناه میبردند.» ۱۶
امام خمینی (ره) میفرماید: «اکنون در اینجا به خدمت ادامه میدهیم. در نهضت اسلامی و خدمت به مردم مسلمان، مکان یا رنج در مکان مطرح نیست، آن چه مطرح است تکلیف است، صدای وجدان است، من هرچه بکنم و به سر من هر چه بیاید، در مقابل شمایی که خون در راه اسلام دادید، خجلم. آن چه مرا در این مکان رنج و درد آور دلخوش میکند، خدمت به شماست. من در غم خانوادههای افتخارآفرین سراسر ایران، خود را شریک میدانم.»۱۷
رهبر معظم انقلاب اسلامی، مقتدای امام راحل، آیتالله خامنهای(مد ظله العالی) در تشریح موقعیت کنونی انقلاب اسلامی میفرماید: «مسلمانان عالم عقل استراتژیک نظام اسلامی به حساب میآیند. الان ملتها در آسیا، در آفریقا و در همین منطقه خود ما طرفدار نظام اسلامی هستند. این اظهار ارادتی که به امام و انقلاب میکنند، سابقه ندارد؛ نه امروز نسبت به هیچ کشوری در دنیا وجود دارد و معمول است و نه در گذشته چنین چیزی بوده است. این به خاطر اسلام است. امام روی سرنوشت برادران مسلمان حساس بودند و بالاخره تعالی علمی و سازندگی کشور.»۱۸
اینک این نهضت پرچمدار استقلال و شکوه پایداری در عالم است و «بنایی که امام ساخت، مستحکم مانده است و پایههایی محکم و ریشهای عمیق دارد.»۱۸با ظهور و بروز این انقلاب در آینده نیز شاهد فتوحات ارزشمند در دنیای اسلام و انقلاب خواهیم بود. انقلاب اسلامی ایران بر قلبها وارد میشود و درس آرمانخواهی را در جان ملل آزادیطلب مرور میکند و استکبارستیزی و نفی سلطهطلبی را سرلوحه خیزشهای مردم قرار میدهد و انوار پر تلألوی خود را بر گستره گیتی میپراکند تا به نهضت قائم آل محمد(ص) بپیوندد. ظهور و بروز شایستهای که بیشباهت به معراج نبی اکرم(ص) نیست. عروج انسانیت در عصر تیرگی و نخوت و نماد خواست و اراده مردمی در تحول شرایط و ترسیم فرداهای بهتر.
«آرنولد توین بی» مورخ انگلیسی معاصر میگوید: «... مسلمانان جهان شب معراج را هر سال با شکوه و هیبت خاصی گرامی میدارند و این مراسم در پایان رمضان است. شب معراج که مفهومش «شب قدرت» است در واقع قدرتش متعلق به کسی جز خداوند قادر نیست، خدای واحدی که هم مسلمانان و هم یهودیان به وجود و قدرت او اعتقاد دارند. این قدرت از خداوند در محمد(ص) آخرین و بزرگترین پیامبرش حلول یافت و در اندک زمان به عملیترین صورتی جلوهگر شد یعنی به صورت پیروزیهای سیاسی و نظامی جهانگیری تجلی یافت.
تجدید خاطره شب معراج به مسلمانان جهان این حقیقت را تفهیم میکند که هنوز هم از نظر تعداد و موقعیت جغرافیایی خود نیرومندند و سرزمینهای اسلامی از نظر سوق الجیشی هنوز هم مهمترین نقاط ربع مسکونی را تشکیل میدهند و تمام این احساسات تند و تیز از چهار گوشه جهان به یک نقطه متمرکز شده و در یک نقطه با هم تلاقی میکند: مسجد الاقصا در حرم الشریف.»۱۹
«هو الذی ارسل بالهدی و دین الحق لیظهره علی الذین کله و لوکره المشرکون» ۲۰
اوست که رسول خدا را با هدایت و آئین درست فرستاد تا آن را بر همه ادیان چیره سازد، هر چند که کافران خوش نداشته باشند.
پاورقی:
۱۲) صحیفه نور ج 14 ص 268
۱۳) اسلام و مقتضیات زمان، استاد مطهری
۱۴) کشف الاسرار، امام خمینی (ره)
۱۵) صحیفه نور ج 13 ص 32و33
۱۶) سیمای پیامبر، علی اصغر فرزانه
۱۷) کوثر ج 1 ص452
۱۸) روزنامه جمهوری اسلامی خرداد 1385
۱۹) روزنامه کیهان شماره 7834
۲۰) صف (61) آیه 9
خاورشناس فرانسوی «ژرژمارسه» که از هنرشناسان و پژوهشگران هنر اسلامی است، در مقدمه کتابش، خواننده را به آزمایشی آموزنده دعوت می کند. وی می گوید: فرض کنیم شما در هنگام فراغت، مجموعه های مختلف از عکس های هنرهای بسیار گوناگون را که در اختیار دارید، بدون نظم و ترتیب خاص تماشا کنید. در میان این عکس ها تندیس ها و نقاشی های مقابر مصری و تجیرهای منقوش ژاپنی و نیم برجسته های هندی دیده می شود. ضمن این بررسی و تماشا به تناوب به آثاری چون تصویر یک قطعه گچ بری متعلق به مسجد قرطبه و سپس صفحه ای از یک قرآن تزیین شده مصری و آنگاه به یک ظرف مسین قلم زن کار ایران برخورد می کنید. در این هنگام هر چند ناآشنا با عالم هنر باشید، با این همه بلافاصله میان این سه اثر اخیر، وجوه مشترکی می یابید که آنها را به یکدیگر پیوسته می سازد و همین عبارت است: از «روح هنر اسلامی .»
مطالب فوق موید این حقیقت است که تعالیم و عقاید اسلامی بر کل شوون و صور هنری رایج در تمدن اسلامی تاثیر گذاشته است و صورتی وحدانی به این هنر داده و حتی هنرهای باطل نیز نمی توانسته اند خود را از این حقیقت متجلی بر کنار دارند. بنابراین همه آثار هنری در تمدن اسلامی به نحوی مهر اسلام خورده اند چنانکه اشتراک در دین باعث شده تا اختلافات و تعلقات نژادی و سنن باستانی اقوام مختلف در ذیل علایق و تعلقات دینی و معنوی قرار گیرد و همه، صبغه دینی را بپذیرند. وجود زبان دینی مشترک نیز به این امر قوت می داده است. غلبه وحدت دینی در هنر اسلامی تا آنجا پیش آمده که تباین هنر دینی و هنر غیردینی را برداشته و تباینی که بین هنر مقدس و غیرمقدس در مسیحیت به وضوح مشاهده می شود، در اینجا از بین رفته است. گرچه مساجد به جهاتی شکل و صورت معماری خاصی پیدا کرده اند، ولی بسیاری از اصول معماری و نیز تزیینات آنها درست مطابق قواعد و اصولی بوده که در مورد ابنیه غیر دینی هم رعایت شده، چنانکه در نقش و نقاشی و لحن و نغمه و موسیقی و کلاآثار هنرهای تجسمی و غیر تجسمی ، متجلی است. از این رو روحانیت هنر اسلامی نه در تزیین قرآن، معماری مساجد و شعر عرفانی، بلکه در تمام شوون حیات هنری مسلمین، تسری پیدا کرده و هر یک بنا بر قرب و بعد به حق، صورت روحانی تر یا مادی تر یافته اند.
هنر تجریدی و روحانی
از ممیزات هنرهای تجسمی جهان اسلامی ، کاهش تعینات و تشخصاتی است که هنر مسیحی بر اساس آن تکوین یافته است. اساس هنر مسیحی، تذکر خداوند بر روی زمین است و به عبارتی تجسم لاهوت در ناسوت، از اینجا تمام هنر مسیحی در تاکید بر صورت مسیح و مریم و مقدسین که مظهر این تجسمند، تمامیت می یابد. «ارنست کونک» هنرشناس غربی درباره این ممیزه چنین می گوید: تقوایی هراس آلود مانع گردید که علاقه به واقعیات و گرایش به سوی کثرات بتواند موانع را از پیش پا بردارد، و این موضوع باعث به کار بردن طرح هایی تزیینی گردید که خود ملهم از واقعیت بود. مخالفت با گروندگان به سوی طبیعت آنچنان در طبع فرد فرد مسلمانان رسوخ کرده بود که حتی بدون تذکرات موکد پیامبر (ص) هم می توانست پابرجا بماند. به این علت فعالیت استادان هنر اسلامی فقط محدود به کارهای معماری و صنایع مستظرفه می شود و به علت فقدان نقاشی و مجسمه سازی، آن طور که در مراحل اولیه هنر اروپایی قرار گرفته بود، مورد توجه نشد، یعنی صنایع مستظرفه پیشاپیش از نقشی که در راه خدمت به عهده داشت، بیرون کشیده شده و از نظر ظرافت تکنیکی و فرم در جهت درخشانی پیش می رفت.
به اصطلاح صحیح تر «تقوایی هراس آلود و مهیب و خوفناک» همان خوف اجلال است که مبنای تقوی و ورع الهی است و در برابر عظمت و جلال الهی که اسقاط اضافات از آدمی می کند، هر گونه تشبیه و خیال و ابداع تصویر برای خداوند و کروبیان و اولیاء و انبیاء را از آدمی دور می سازد.
دوری از طبیعت محسوس و رفتن به جهانی ورای آن با صور تمثیلی از اشکال هندسی نباتی و اسلیمی و ختایی و گره ها به وضوح به چشم می آید. وجود مرغان و حیوانات اساطیری بر این حالت ماوراء طبیعی در نقوش افزوده است. وجود چنین تزییناتی با دیگر عناصر از نور و حجم و صورت، فضایی روحانی به هنر اسلامی می بخشد. این ممیزه و مبنای تجسمی فوق مادی، در حقیقت گاهی از صور خیالی قصص اسلامی به نقوش، تسری پیدا می کند. این صور که وصف عالم و آ دم و مبدا عالم و آدم می کنند، در قلمرو هنر اسلامی در آغاز در شعر و حکایات جلوه گر شده است و حتی مشرکان، قرآن را در زمره اشعار و پیامبر را شاعری از شاعران می انگاشتند. جهان تجسمی در عالم اسلامی تصویری از بسط یک نقطه است. حرکت حجم از سه خط تکوین پیدا کرده است که هر سه از یک نقطه مشخص مرکز آغاز شده و این اساس تعین گریزی و تجرید است. این مفهوم را می توان در شعر حکیم نظامی استنباط کرد؛
از آن نقطه که خطش مختلف بود
نخستین جنبشی کآمد الف بود
بدان خط چون اگر خط بست پرگار
بسیطی زآن دویی آمد پدیدار
سه خط چون کرد بر مرکز محیطی
به جسم آماده شد شکل بسیطی
خط است آنکه بسیطی آنگاه اجسام
که ابعاد ثلاثش کرده اندام
توان دانست عالم را به غایت
به این ترتیب ز اول تا نهایت
نور و سیر به باطن
روح هنر اسلامی، سیر از ظاهر به باطن اشیاء و امور در آثار هنری است. یعنی هنرمندان اسلامی در نقش و نگاری که در صورت های خیالی خویش از عالم کثرت می بینند، در نظر او هر کدام جلوه حسن و جمال و جلال الهی را می نمایند. بدین معنی هنرمند، همه موجودات را چون مظهری از اسمای الله می بیند و بر این اساس، اثر هنری او به مثابه محاکات و ابداع تجلیات و صورت ها و عکس های متجلی اسمای الله است؛
هر نقش و نگاری که مرا در نظر آید
حسنی و جمالی و جلالی بنماید
جهان در تفکر اسلامی جلوه و مشکات انوار الهی است و حاصل فیض مقدس نقاش ازلی، و هر ذره ای و هر موجودی از موجودات جهان و هر نقش و نگاری، مظهر اسمی از اسمای الهیه است و در میان موجودات، انسان مظهر جمیع اسماء و صفات و گزیده عالم است. هنرمند در پرتوی چنین تفکری، در مقام انسانی است که به صورت و دیدار و حقیقت اشیاء در ورای عوارض و ظواهر می پردازد. او صنعتگری است که هم عابد است و هم زائر؛ او چون هنرمند طاغوتی با خیالاتی که مظهر قهر و سخط الهی است، سر و کار ندارد. وجودی که با اثر این هنرمند ابداع می شود، نه آن وجود طاغوتی هنر اساطیری و خدایان میتولوژی است و نه حتی خدای قهر و سخط یهودیان یعنی «یهوه»، بلکه وجود مطلق و متعالی حق عز شانه و اسماء الله الحسنی است که با این هنر به ظهور می رسد. از اینجا صورت خیالی هنر اسلامی متکفل محاکات و ابداع نور جمال ازلی حق تعالی است؛ نوری که جهان در آن آشکار می شود و حسن و جمال او را چون آیینه جلوه می دهد. در حقیقت بود این جهانی، رجوع به این حسن و جمال علوی دارد و عالم فانی در حد ذات خویش، نمودی و خیالی بیش نیست؛
هستی عالم نمودی بیش نیست
سر او جز در درون خویش نیست
در نظر هنرمند مسلمان به قول غزالی؛ عالم علوی حسن و جمال است و اصل حسن و جمال تناسب و هر چه تناسب است، نمودگاری است از جمال آن عالم، چه هر جمال و حسن و تناسب که در این عالم محسوس است همه ثمرات جمال و حسن آن عالم است. پس آواز خوش موزون و صورت زیبای متناسب هم شباهتی دارد از عجایب آن عالم. پس او مجاز را واسطه حقیقت می بیند و فانی را مظهر باقی. به عبارتی، او هرگز به جهان فانی التفات ندارد، بلکه رخ اوست که این جهان را برایش خوش می آراید؛
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
او با رخ حق و جلوه رخ حق در مجالی و مظاهر اعیان ثابته که عکس تابش حق اند و با دیدار وجه الهی سر و کار پیدا می کند. در این مرتبه، صورت خیالی برای هنرمند مشاهده و مکاشفه شاهد غیبی و واسطه تقرب و حضور به اسم اعظم الهی و انس با حق تعالی است. بدین اعتبار او «لسان الغیب» و ترجمان اسرار الهی می گردد و قطع تعلق از ماسوی الله پیدا می کند و به مقام و منزل حقیقی یعنی توحیدی، که مقام و منزل محمود انسانی است سیر می کند. هنرمند با سیر و سلوک معنوی خویش باید از جهان ظاهری که خیال اندر خیال و نمود بی بود و ظلال و سایه عکس است، بگذرد و به ذی عکس و ذی ظل برود و قرب بی واسطه به خدا پیدا کند. به هر تقدیر، جلوه گا ه حقیقت در هنر، همچون تفکر اسلامی ، عالم غیب و حق است. به عبارت دیگر، حقیقت از عالم غیب برای هنرمند متجلی است و به همین جهت، هنر اسلامی را عاری از خاصیت مادی طبیعت می کند. او در نقوش قالی، کاشی، تذهیب و حتی نقاشی، که به نحوی به جهت جاذبه خاص خود، مانع حضور و قرب است، نمایش عالم ملکوت و مثال را که عاری از خصوصیات زمان و مکان و فضای طبیعی است می بیند. در این نمایش، کوششی برای تجسم بعد سوم و پرسپکتیو دید انسانی نیست. تکرار مضامین و صورت ها، همان کوشش دائمی برای رفتن به اصل و مبدا است. هنرمند در این مضامین از الگویی ازلی نه از صور محسوس بهره می جوید، به نحوی که گویا صور خیالی او به صور مثالی عالم ملکوت می پیوندد. هنرمند دینی در نهایت سیر باطنی خویش به آنجا می رسد که چشم و گوش قلب او باز می شود و به نهایت بیداری و اخلاص می رسد، از ظاهر کنده می شود و فراتر از نگاه عامه می رود. پراکندگی دل ها و پرگویی جای خویش را به جمعیت خاطر و دل آگاهی می دهد؛ «لولاتمزع قلوبکم و تزیدکم فی الحدیث سمعتم ما اسمع:» اگر پراکندگی دل ها و پرگویی شما نبود، بی گمان آنچه را من می شنوم شما نیز می شنیدید. در این حال کندگی، قلب مومن، عرش رحمان می شود؛ «قلب المومن عرش الرحمن.»
توحید در طرح های هندسی
نکته اساسی در هنر اسلامی که باید بدان توجه کرد عبارت است از «توحید.» اولین آثار این تلقی، تفکر تنزیهی و توجه عمیق به مراتب تجلیات است که آن را از دیگر هنرهای دینی متمایز می سازد. زیرا هنرمند مسلمان از کثرت می گذرد تا به وحدت نایل آید. همین ویژگی تفکر اسلامی مانع ایجاد هنرهای تجسمی مقدس شده است زیرا جایی برای تصویر مقدس و الوهیت نیست. انتخاب نقوش هندسی و اسلیمی و ختایی و کمترین استفاده از نقوش انسانی و وحدت این نقوش در یک نقطه، تاکیدی بر این اساس است؛
ندیم و مطرب و ساقی، همه اوست
خیال آب و گل در ره بهانه
طرح های هندسی که به نحو بارزی وحدت در کثرت و کثرت در وحدت را نمایش می دهد، همراه با نقوش اسلیمی که نقش ظاهری گیاهی دارند، آن قدر از طبیعت دور می شوند که ثبات را در تغییر نشان می دهند و فضای معنوی خاصی را ابداع می نمایند که رجوع به عالم توحید دارد. این نقوش و طرح ها که فاقد تعینات نازل ذی جان هستند و اسلیمی (اسلامی) خوانده می شوند، آدمی را واسطه صور تنزیهی با فقر ذاتی خویش آشنا می کنند. تفکر توحیدی چون دیگر تفکرهای دینی و اساطیری در معماری مساجد، تجلی تام و تمام پیدا می کند. معماری مساجد و تزیینات آن در گنبد، مناره ها، موزاییک ها، کتیبه ها، نقوش و مقرنس کاری، فضایی را ابداع می کند که آدمی را به فضایی ملکوتی پیوند می دهد و تا آنجا که ممکن است «اسقاط اضافات» و افنای تعینات و تعلقات در وجود او حاصل می کند؛
نشانی داده اند اهل خرابات
که التوحید اسقاط الاضافات
«ابن خلدون» اغلب هنرها و صنایع را از قبیل درودگری، ظریف کاری، منبت کاری روی چوب، گچ بری، آرایش دادن روی دیوارها با تکه های مرمر، آجر یا سفال یا صدف، نقاشی تزیینی و حتی قالی بافی - که از هنرهای ویژه عالم اسلام است - منسوب به معماری می داند. از اینجا حتی هنر خوشنویسی را نیز می توان از این گروه دانست و تنها مینیاتور از این محدوده خارج می شود. معماران و نقاشان و خطاطان در تمدن اسلامی ، پیشه ورانی مومن هستند که این فضا را ابداع می کنند. آنها درصدد تصویر و محاکات جهان خارج نیستند. از اینجا به طرح صورت ریاضی و اقلیدسی هنر یونانی - رومی نمی پردازند. بهره گیری از طاق های ضربی و گنبد ها، چون نشانه ای از آسمان و انحناها و فضاهای چند سطحی و این گونه تشبیهات و اشارات در هنر اسلامی ، عالمی پر از راز و رمز را ایجاد می کند که با صور خیالی یونانی متباین است. فی الواقع، مسلمانان که به جهت محدودیت در تصویر نقوش انسانی و حیوانی نمی توانند تلقی توحیدی و نگاهی را که بر اساس آن، جهان، همه تجلی گاه و آیینه گردان حق تعالی است، در قالب توده های مادی و سنگ و فلز بریزند که حالتی کاملاتشبیهی دارد. با تحدید فضا و ایجاد احجام با تزییناتی شامل نقش و نگار و رنگ آمیزی های تند و با ترسیمات اسلیمی ، این جنبه را جبران و به نحوی نقش و نگارهای عرشی را در صورت تنزیهی ابداع می کند. به قول «ا. ه-. کریستی» در کتاب میراث اسلام؛ اشیایی که مسلمین چه برای مقاصد دینی و چه به جهت امور عادی می سازند بی اندازه با نقش و نگار است که انسان گاهی گمان می کند این اجسام ورای ساختمان، دارای روح اسرارآمیزی هستند.
با توجه به مطالب فوق، معماری نیز که در هنر اسلامی شریف ترین مقام را داراست، همین روح اسرارآمیز را نمایش می دهد. معماران در دوره اسلامی سعی می کنند تا همه اجزای بنا را به صورت مظاهری از آیات حق تعالی ابداع کنند، خصوصا در ایران، که این امر در دوره اسلامی به حد اعلای خویش می رسد. از اینجا در نقشه ساختمانی و نحوه آجرچینی و نقوشی که به صورت کاشی کاری و گچ بری و آیینه کاری و غیره کار شده است، توحید و مراتب تقرب به حق را به نمایش می گذارند و بنا را چون مجموعه ای متحد و ظرفی مطابق با تفکر تنزیهی دینی جلوه گر می سازند؛
حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد
این همه نقش در آیینه اوهام افتاد
این همه، عکس می و نقش نگارین که نمود
یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد
از این روست که می بینیم بهترین و جاودانه ترین آثار یا در مساجد و یا بر گرد مزار امام معصوم یا ولی ای از اولیای خدا متجلی می گردد که سرتاسر مزین به آیات الهی، اعم از نقش و خط است. نمونه هایی از آن مظاهر و تجلیات را که الهامات غیبی بر دل مومنان خداست یاد می کنیم، تا ببینیم چگونه بخشی از تاریخ تمدن بشری ماده می گردد، تا صورت دینی به خود بگیرد. معماری اسلامی چون دیگر معماری های دینی به تضاد میان فضای داخل و خارج و حفظ مراتب توجه می کند. هنگامی که انسان وارد ساختمان می شود، میان درون و بیرون، تفاوتی آشکار مشاهده می کند. این حالت در مساجد به کمال خویش می رسد، به این معنی که آدمی با گشت میان داخل و خارج، سیر میان وحدت و کثرت، و خلوت و جلوت می کند. هر فضای داخلی خلوتگاه و محل توجه به باطن، و هر فضای خارجی جلوتگاه و مکان توجه به ظاهر، می شود. بنا بر این، نمایش معماری در عالم اسلام، نمی تواند همه امور را در طرف ظاهر به تمامیت رسانده و از سیر و سلوک در باطن تخلف کند. به همین اعتبار هنر و هنرمندی به معنی عام، در تمدن اسلامی عبادت و بندگی و سیر و سلوک از ظاهر به باطن است. اساسا اسلام جمع میان ظاهر و باطن است و تمام و کمال بودن دیانت اسلام به همین معناست، چنان که «شهرستانی» در کتاب ملل و نحل در این باب می گوید:
آدم اختصاص یافت به اسماء و نوح به معانی این اسماء و ابراهیم به جمع بین آن دو، پس خاص شد موسی به تنزیل (کشف ظاهر و صور) و عیسی به تاویل (رجوع به باطن و معنی) و مصطفی - صلوات الله علیه و علیهم اجمعین - به جمع بین آن دو که تنزیل و تاویل است.
چنین وضعی در اسلام و فرهنگ و تمدن اسلامی سبب می شود که هنر اسلامی بر خلاف هنر مسیحی صرفا بر باطن و عقبا تاکید نکند و یا چون هنر یهودی تنها به دنیا نپردازد، بلکه جمع میان دنیا و عقبا کند و در نهایت، هر دو جهان را عکس و روی حق تلقی کند؛
دو جهان از جمال او عکسی
عالم از روی او نموداری است
و ضمن آنکه اصالت به عقبا در برابر دنیا دهد، هر دو را فدای عشق حق بداند؛
جهان فانی و باقی، فدای شاهد و ساقی
که سلطانی عالم از طفیل عشق می بینم
شراره گل محمدی - روزنامه رسالت
نویسنده: دکتر محمد رضا رضوان طلب
آثار تعادل
بدنبال یاد آوری پیامد های عدم تعادل ، اینک وقبل از یاد آوری ابعاد مختلف این مفهوم بلند ، نگاهی کوتاه به آثار مثبت میانه روی واعتدال می افکنیم و می گوئیم :
همه اخلاق نیکو درمیانه است که از افراط وتفریطش کرانه است
میانه چون صراط مستقیم است زهر دو جانبش قعر جحیم است
1- وحدت وهمبستگی
هر جا سخن از وحدت می شود ، برخی می پرسند بر سر چه چیز وچگونه متحد شویم؟ چیستی ، چرائی وچگونگی وحدت در یک مفهوم خلاصه می شود وآن هم ایستادگی بر نقطه اعتدال است . اگر برداشتها وحرکتهای افراطی کنار نهاده شود وبه آنچه خدای سبحان رضایت دارد (دین وسط) راضی شویم ، اختلافی باقی نمی ماند . پیامبراکرم (ص)ضمن توصیه به پایبندی بر این روش می فرمایند : "علیکم بالاقتصاد فما افترق قوم قط اقتصدوا" (22)
سلامت وامنیت
برخلاف ارزشگذاری برخی ازافراد (که شاید از زاویه افراطی شکل می گیرد)حرکت ازروی خط ، بدون تمایل به راست وچپ بهیچوجه مذموم وغیر قابل قبول نیست بلکه دلالت عقل وبررسی عرفی، سلامت آنرا تأیید می کند درروایتی حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام می فرمایند: " من اراد السلامة فعلیه بالقصد " (23)ودر جایی می فرماید : "من ترک القصد جار" (24)یعنی نادیده گرفتن میانه روی نشانه جور وکجروی است . درجای دیگر می فرماید: " من اخذ القصد حمدوُا والیه طریقَه وبَشِّروه بالنجاة" (25) یعنی میانه روی واعتدال نه تنها نکوهیده نیست بلکه ستودنی است وامنیت وسلامت در گرو آنست. در سخن دیگری ، پایان مسیرافراطی را جهنم می داند و می فرماید : " النار غایة المفرطین" (26)
2- برکت وباروری
اندازه گیری در امور زندگی واتخاذ شیوه میانه خصوصاً در مسائل مادی می تواند عامل برکت وماندگاری وسبب باروری وبازدهی بیشتر اقدامات وحرکتها در دنیا وآخرت شود وبی توجهی به مقدار واندازه مطلوب ، در کارها برکت را زائل وباروری را مواجه با اختلال می نماید. پیامبر گرامی اسلام می فرمایند : "من اقتصد اغناه الله ومن بَذَّرَ افقره الله " (27)به حس وتجربه نیز اثبات گردیده است که بهره برداری از یک ابزار مادی بصورت متعادل می تواند عمرآنرا طولانی ونتائج آنرا مضاعف گرداند در حالیکه متروک گذاردن یا هرنوع تفریطی درمورد آن یا زیاده روی در ارتباط با آن می تواند سطح کارآمدی وبهره وری آنرا کاهش دهد . همچنانکه تعادل در تنظیم ارتباط با یک فرد یا یک مجموعه می تواند عمر روابط وبرکات ارتباط با آنها رامضاعف نماید وافراط یا تفریط درمورد آن این فرایند مواجه با چالش ومشکل می نماید.
ابعاد اعتدال
اسلام ،نمادی از یک نگرش اعتدالی وبرخاسته از آنست ودربرابرظاهرگرائی مطلق مسیحی وباطن پژوهی افراطی یهودی قد برافراشته وایده اعتدال در توجه به ظاهر وباطن را مطرح نموده وآنرا در تمامی شئون زندگی گسترش داده است. قرآن کریم می فرماید :" ماکان ابراهیم یهودیاً ولانصرانیا ًولکن حنیفاً مسلماً " (28)حنیف را به معنی مستقیم ومعتدل معنا کرده اند (29) . این شیوه اعتدالی را حضرت ابراهیم علیه السلام به نزدیکان خود به عنوان یک دستاورد جدید علمی عرضه میکند ومی فرماید :" یاابت انی قد جاءنی من العلم ما لم یأتک فاتبعنی اهدک صراطاً سویاً " (30) پیامبر گرامی اسلام نیز ضمن دعوت به اعتدال ، مصیبتهای امتهای پیشین راتماماً ناشی از افراطی گری می داند و می فرماید : " ایاکم والغلو فی الدین فإنما اهلک من کان قبلکم اغلو فی الدین" (31)
این نگرش بنیادی که باید بخشی از شاکله شخصیتی مسلمان راتشکیل دهد در تمامی عرصه ها حضور ومعنی دارد حتی در نفس مفهوم اعتدال ودر نگرش اعتدال ، معتدل بودن ، رمز کمال و سلامت ارزیابی می شود. اینک به بررسی ابعاد اعتدال که در تعالیم تربیتی فرهنگی اسلام مورد توجه واقع شده است، می پردازیم :
اعتدال در گرایش به دنیا وآخرت : قرآن کریم در اینمورد می فرماید : " وابتغ فیما اتیک الله الدار الاخرة ولاتنس نصیبک من الدنیا" (32)حضرت لقمان علیه السلام به فرزندش می گوید :" یابنی لاتدخل فی الدنیا دخولاً یغیر بآخرتک ولاتترکها ترکاً تکون کلاً علی الناس" (33) از پیامبر گرامی اسلام نیز روایت گردیده است که فرمود :"أعظم الناس همّاً المؤمن یهتم بأمر دنیاه وامر اخرته" (34)
اعتدال درامیدواری به خدا: در توازن بین خوف ورجاء ، خداوند رحمان می فرماید : "یحذرالاخرة ویرجو رحمة ربِّه" (35)ودر روایتی چنین می خوانیم :"خیر الاعمال اعتدال الرجاء والخوف" (36)حضرت لقمان علیه السلام نیز به فرزندخودچنین می گوید :" یا بنی کن ذاقلبین، قلب تخاف الله خوفاً لا یخالطه تفریط وقلب ترجوا به رجاءاً لایخالطه تغریر" (37)
اعتدال در عبادت : خداوند متعال می فرماید : "ولاتجهر بصلاتک ولاتخافت بها وابتغ بین ذلک سبیلاً" (38) پیامبرگرامی اسلام فرمودند: " لیصل احدکم نشاطه فاذاکسل أوفترفلیقعد"(39)
ودرروایت دیگر چنین آمده است که " دع الطواف وانت تشتهیه" (40) ودر فقه اسلامی ، بابی با عنوان : "عدم جواز الافراط فی اطالة صلاة الجماعة " گشوده شده است. که با ارائه روایات مختلف از ائمه دین، انتخاب روش میانه را به امامان جماعت توصیه می نماید.
اعتدال در گفتار: خداوند متعال می فرماید : "وقولوا لهم قولاً معروفاً " (41) ودر روایتی چنین می خوانیم "الاکثار یزّل الحکیم ویملّ الحلیم فلاتکثر فتضجر وتفرط فتهن " (42) و درسخن دیگری چنین آمده است :"الکلام کالدواء قلیله ینفع وکثیره قاتل " (43) با آنکه شاعران در فرهنگ اسلامی همواره مورد احترام وتکریم بوده اند اما در کتب فقهی بابی با عنوان :"کراهیه الافراط فی انشاء الشعر " به چشم می خورد که طی آن برای خلاقیت هنری وخلق اثر ادبی نیز رعایت اعتدال مورد توصیه قرار گرفته است .
اعتدال در موعظه ونصیحت : به واعظان و راهنمایان اخلاقی نیز رعایت اعتدال در تنظیم گزاره ها توصیه گردیده ایت پیامبر گرامی اسلام می فرمایند : " ادعواالناس وبشرّوا ولاتنفروا ویسّروا ولا تعسروا" (44) ودر حدیثی دیگر حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام می فرمایند : " الفقیه کل الفقیه من لم یقنّط الناس من رحمة الله ولم یؤیسهم من روح الله ولم یؤمنهم من مکر الله " (45) عدم اندازه گیری درانتقاد یا نصیحت از دیدگاه روانشناسی تولید لجاجت ونفرت می کند ومخاطب را درموضع واکنش منفی قرار می دهد. در روایتی چنین آمده است : "الافراط فی الملامة یشب میزان اللجاجة " (46)
اعتدال در قاطعیت وسازگاری : جمع آوری اصولی که اسلام به عنوان روشهای مدیریتی ارائه کرده است می تواند بهترین الگو ومدل رادر یک مدیریت کاربردی وموفق اراده نماید . از جمله این اصول ، رعایت اعتدال ومیانه روی در قاطعیت ومرافقت با نیروهای تحت مدیریت است که از آن تعبیر به "حزماً فی لین " شده است . از پیامبر گرامی اسلام روایت شده که فرمود: " ان المؤمن تراه ،قوة فی دین وحزماً فی لین" (47) همین مضمون به لسان مناجات ودعا نیز آمده است :اللهم انّی اسألک حزماً فی لین"
اعتدال در آشتی وقهر : قرآن کریم می فرماید : "فامساک بمعروف أو تسریح بإحسان " (48) ودر روایتی از حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام می خوانیم : " احبب حبیبک هونا ما ...وابغض بغیضک هوناًما" (49)
اعتدال در هزینه وانفاق: قرآن کریم می فرماید : "لاتجعل یدک مغلولة الی عنقک ولاتبسطها کل البسط فتقعد ملوماً محصوراً " (50) ودرآیه دیگر در مورد نرم تأمین هزینه همسران می فرماید : علی المولود له رزقهن وکسوتهن بالمعروف " (51) و پیامبر گرامی اسلام فرمودند : "الاقتصاد فی النفقه نصف المعیشه " (52)
اعتدال در شیک پوشی وساده پوشی : "فان النبی (ص)نهی ان یلبس الثیاب الحسنة التی ینظر الیه فیها اوالدنیه اوالرثه التی ینظر الیه فیها وقال امراً بین الامرین وخیرالامو راوساطها" (53)
اعتدال در تربیت فرزندان : درروایتی در مورد مدیریت تربیتی فرزندان چنین آمده است : " شر الاباء من دعاه البر الی الافراط وشرّ الابناءمن دعاه التقصیر الی العقوق" (54)
اعتدال در تعامل با همسر : قرآن کریم در این ارتباط در آیات متعدد با استفاده از واژه "معروف" همگان را به رعایت اعتدال در مناسبات همسری فرا خوانده است و می فرماید "عاشروهن بالمعروف " (55) و " لهن مثل الذی علیهن بالمعروف" (56) ودر پرداخت مهریه ، در تأمین آذوقه ونیازهای روزمره ، در تنظیم روش زندگی یا جدائی در تمامی موارد ، رعایت اعتدال در زندگی مشترک مورد تأکید قرار گرفته است .
اعتدال در شوخ طبعی : بدون شک، شادی وشوخ طبعی از عوامل بهره افزائی و نیروآفرینی در کاراست و دربرابر آن، سردی ویخ زدگی درفضای کارموجب رکود ومواجهه با بن بست می گردد اما در نظام تربیتی اسلام برای آن حدّگذاری صورت گرفته است . محی الدین النووی در این مورد می گوید : " بالمزاح بحق ولکن لایکثر منه فان الافراط فیه والاکثار منه مذمومان " (57) فقهاءاسلامی معتقدند "تردّ شهادة من افرط فی المزاح والحکایات المضحکة " (58)
اعتدال در زهد وپارسائی : برخی از افراد در زندگی دنیا با هیجان وشیفتگی به سراغ دنیا می روند وجز شهوت ولذت وتأمین رفاه وانهماک درتمتعات دنیائی چیزی نمی شناسند وبرخی عزلت وتبتّل اختیار می کنند وبه اصطلاح کاتولیک تر از پاپ می شوند . اسلام هر دوسوی این جریان را محکوم و رویکردی متعادل را دراین زمینه تنظیم وتوصیه می نماید. خداوند سبحان به پیامبر اکرم (ص) می فرماید "یاایها النبی لم تحرم مااحل الله لک" (59) و پیامبر اکرم (ص) خود می فرمایند : " اما والله انی اتقاکم لللّه واخشاکم له لکنی اصوم وافطر واصلی وارقد واتزوج النساء فمن رغب عن سنتی فلیس منّی" (60) حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام به عاصم بن زیاد که صومعه نشینی وکناره گیری از همه تمتعات دنیائی را انتخاب کرده بود می فرماید : " اتری احل الله لک الطیبات وهو یکره ان تاخذها" (61)
نتیجه :
اعتدال درتمامی شئون زندگی رمز تکامل وبهروزی است ودرارتباط با وحدت اسلامی وارتقاء منزلت ملل مسلمان وحفظ همبستگی آنان تنها راه ، تنظیم مشی اعتدالی وکنترل افراط گرایان وطرد هر گونه رویکرد افراطی به مسائل نظری وعملی است. که البته به معنی عدول از مواضع حق یا نسبی کردن ارزشهای دینی نیست. دراین کنفرانس جهانی که موضوع تدوین منشور وحدت اسلامی در دستور قرار گرفته است پیشنهاد می شود انتخاب مشی اعتدالی به عنوان یکی از اصول منشور ومبارزه با افراط گرایان ، حذف منشورات وکتب وروایات غلاة وطرد گروههای تندرو جزء مواد آن قرارگیرد .خداوند توفیق درک این اندازه گیری صحیح وعمل آن را به جامعه اسلامی ما مرحمت فرماید.
پی نوشت: ([22]) فردوس الاخبار1/387. ([23]) غررالحکم،حدیث 8099. ([24]) نهج البلاغه،نامه31. ([25]) نهج البلاغه،خطبه 222. ([26]) غررالحکم،حدیث478. ([27]) جامع الصغیر2/578. ([28]) آل عمران/67. ([29]) لسان العرب 6/77. ([30]) مریم /43. ([31]) المجموع للنووی 8/171،المغنی لابن قدامه 3/445. ([32]) قصص/77. ([33]) بحار الانوار 73/124. ([34]) کنز العمال 1/144. ([35]) زمر/9. ([36]) عیون الحکم والمواعظ ص240. ([37]) تنبیه الخواطر ص41. ([38]) اسری /110. ([39])کنز العمال 3/37. ([40]) الحدائق الناظره 16/255. ([41]) نساء/5. ([42])غررالحکم روایت 2009. ([43]) غررالحکم. ([44]) کنز العمال 3/29. ([45]) نهج البلاغه،حکمت 90. ([46]) عیون الحکم والمواعظ ص22. ([47]) مناقب خدیجة الکبری ص40. ([48]) بقره/229. ([49]) نهج البلاغه،حکمت 268. ([50]) اسراء/29. ([51]) بقره/233. ([52]) مجمع الزوائد 1/160. ([53]) السنن الکبری للبیهقی 3/273. ([54]) تاریخ یعقوبی 2/320. ([55]) نساء /19. ([56] بقره/228. ([57]) المجموع 4/653. ([58]) کشف اللثام 2/374. ([59])تحریم/1. ([60])کنز العمال 3/30. ([61])نهج البلاغه،خطبه 209. |
فهرست منابع ومأخذ
1- ابن حزم اندلس ، علی بن احمد ، المحلی ،بیروت ، دارالافاق الجدیدة ، بی تا.
2- ابن قدامه مقدسی،موفق الدین عبد الله بن احمد،المغنی،قاهره،دارالکتاب الاسلامی،بی تا.
3- ابن ماجه قزوینی،محمد بن یزید ، سنن ابن ماجه، بیروت ، دارالکتب العلمیة ، بی تا.
4- ابن منظور ، ابوالفصل محمد مکرم، لسان العرب ، بیروت ، دارصادر،[تاریخ مقدمه ؛ 1300ق]
5- انصاری ، مرتضی بن محمد امین، الرسائل ، بی جا ، بی تا ، 1326ق.
6- بحرانی ،یوسف بن احمد بن ابراهیم ،الحدائق الناظرة فی احکام العترة الطاهرة ، تبریز، کارخانه احمد آقا وعلی آقا تاجر تبریزی، 1318ق.
7- البیهقی ، ابن بکر احمد ، السنن الکبری ، حیدر آباد ، دائرة المعارف العمانیة ، 1344.
8- دکتور ابراهیم مدکور- المعجم الوجیز – منشورات دارالثقافة –قم.
9- دیلمی همدانی ، شیرویه بن شهردار ، فردوس الاخبار بماثور الخطاب المخرج علی کتاب الشهاب، بیروت ، دار الکتاب العربی ، 1407ق.
10- سیوطی ،جلال الدین عبد الرحمن ،خیر الخلائق ، مصر،عبد الحمید احمد حنفی، بی تا.
11- علی بن ابی طالب ، نهج البلاغة ، التحقیق ، الامام الشیخ محمد عبده ، بیروت ، دارالمعرفة ، بی تا .
12- علی بن ابیطالب (ع)، غررالحکم ودررالکلم ، من کلمات علی بن ابیطالب ، النجف ، منشورات دار الثقافة العامر ،بی تا.
13- فاضل رضوی ، بهاءالدین محمد،کشف اللثام ، تهران ، فراهانی، 1391ق.
14- فیض کاشانی، محسن ، تفسیر الصافی ، مشهد ، دارالمرتضی للنشر، 1399ق.
15- لیثی واسطی، علی بن محمد، عیون الحکم والمواعظ ، قم ، دار الحدیث ، 1376.
16- المالکی الحسنی ،السید محمد بن علوی ، البشری فی مناقب السیدة خدیجة الکبری (رض)، بی جا ، بی نا ، بی تا.
17- المتقی الهندی علاءالدین علی ، کنز العمال ، حیدر آباد ، دائرة المعارف العمانیة ، 1346ق.
18- مجلسی ، محمد باقر ، بحار الانوار ، بیروت ، مؤسسة الوفاء ، الطبع الثانیة ، 1403ق.
19- محقق حلی ، المعتبرفی شرح المختصر ، بی جا ، مؤسسة سید الشهداء ، 1364 ش.
20- محی الدین بن النووی – المجموع – بیروت – دار الفکر- بیتا.
21- ورام ، ابوالحسین مسعود بن ابی فراس ، تنبیه الخواطر و نزهة النواظر ، طهران ، دارالکتب الاسلامیة،1376ق.
22- الهیثمی ، نورالدین علی ، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ، بیروت ، دارالکتاب ، 1967م.
23- یعقوب ، احمد بن ابو یعقوب ، تاریخ یعقوبی، تهران بنگاه ترجمه ونشر کتاب ،1356.
نویسنده : دکترمحمدرضا جواهری*
هویت شیعه را باید درون احادیث پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و امامان علیهم السلام در باره شیعه جستجو نمود. احادیث بسیاری از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم واهل بیت علیهم السلام وجود دارد که در متن آن احادیث کلمه شیعه وجود دارد. این احادیث گنجینه بسیار ارزشمندی برای درک هویت و حقیقت تشیع است . دسته ای ازاین احادیث « اوصاف شیعه » را بیان می کند و دسته دیگر « فضایل شیعه » را گزارش می نماید.
اهمیت و ضرورت شناخت فضایل وصفات شیعه
آگاهی از « اوصاف شیعه » و « فضایل شیعه » هر دو برای شیعه شناسی لازم است . فضایل شیعه چرایی و چگونگی پیدایش مذهب شیعه و منشاتشیع و حقانیت و درستی راه شیعه و نجات و رستگاری شیعیان و امتیازات بنیاد و سازمان و ساختار مذهب شیعه را نشان می دهد و آغاز و فرجام شیعه را آشکار می نماید. براساس همین احادیث معصومین علیهم السلام مبدا تشیع بعثت حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم وپایان آن بهشت ورضوان الهی است . اما « اوصاف شیعه » برنامه زندگی برای شیعیان است از این رو احادیث اوصاف شیعه راهبردی و کاربردی است و مسئولیت های شیعه بودن را آشکار می نماید.
« فضایل شیعه » در گفتگوهای بین مذاهب اسلامی راهنمای مسلمانان برای رسیدن به حقیقت مذهب شیعه است اما « اوصاف شیعه » راه خودسازی و منبع رشد و کمال فردی است . احادیث فضایل شیعه پاسخ های الهی به پرسش های کلامی پیرامون مذهب شیعه است و اما احادیث اوصاف شیعه پاسخ هایی برای چه باید کرد و چگونه زیستن است .
امروز جامعه شیعه بیش از فضایل شیعه نیازمند اوصاف شیعه است . شیعیان پس از آگاهی از تاسیس مذهب شیعه توسط پیامبراعظم صلی الله علیه وآله وسلم و ایمان به حقانیت اساس مذهب شیعه باید گفتار و رفتار شیعی را بشناسند و به آن آراسته گردند. امروز باید برای مردم به زیبایی روشن شود شیعه کیست چه کسی لقب پرافتخار شیعه را می تواند بدست آورد ریشه عقب ماندگی ها و مشکلات جامعه شیعی غفلت از اوصاف شیعه است . آراستگی به اوصاف شیعه علت پیشرفت و ترقی و عامل توسعه در ابعاد گوناگون است . با تبیین مسئولیت های شیعه بودن ومشخص شدن سیمای شیعه اهل بیت علیهم السلام و عملیاتی شدن اوصاف شیعه و تحقق آن درزندگانی فردی و اجتماعی مردم ایران امت وجامعه نمونه الهی پدیدار می شود.با رعایت اوصاف شیعه در کشور ایران جامعه ای کوچک از نمونه جامعه بزرگ و جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در پایان تاریخ دینی نمودار می گردد و آرمان شهر و مدینه فاضله شیعی ایرانیان به جهانیان نشان داده خواهد شد.
فضائل الشیعه وصفات الشیعه شیخ صدوق
مرحوم ابن بابویه شیخ صدوق رضوان الله تعالی علیه درقرن چهارم هجری نیاز شیعیان به بصیرت و آگاهی در زمینه اوصاف و فضایل شیعه را باگردآوری احادیث معتبر پیامبر و امامان پیرامون شیعه و نوشتن دوکتاب « فضائل الشیعه » و « صفات الشیعه » پاسخ داده است . وی در فضائل الشیعه چهل و یک حدیث و در صفات الشیعه هفتاد و یک حدیث آورده است 1. در این نوشتار از احادیث پیرامون صفات الشیعه تنها یک حدیث ترجمه و شرح می گردد.
گفتگوی جابر و امام باقر(ع ) درباره صفات شیعه
درآموزه های امام باقرعلیه السلام به صحابی و شاگرد خویش جابرجعفی علاوه بر فضایل شیعه اصول رفتاری شیعه نیز یادآوری شده است . آن حضرت در حدیثی درباره حقیقت تشیع آنچه را که یک شیعه باید انجام بدهد و وظایف عملی شیعه را آموزش داده اند.
جابرجعفی گفته است امام باقرعلیه السلام از من پرسیدند : یا جابر یکتفی من اتخذالتشیع ان یقول یحبنا اهل البیت ای جابرآیابرای کسی که تشیع رابرمی گزیندهمین که بگویدما اهل بیت رادوست می داردکافی است سپس خودامام پاسخ دادند : فوالله ماشیعتناالامن اتقی الله واطاعه وماکانوا یعرفون الا بالتواضع والتخشع وادا الامانه وکثره ذکرالله والصوم والصلاه والبربالوالدین والتعهدللجیران من الفقرا واهل المسکنه والغارمین والایتام وصدق الحدیث وتلاوه القرآن وکف الالسن عن الناس الامن خیروکانواامنا عشائرهم فی الاشیا2 .
به خدا سوگند شیعه ما نیست جز کسی که از خدا بترسد و تقوای الهی پیشه کند و گوش به فرمان های الهی بدهد و از خداوند اطاعت نماید و شیعیان جزبه تواضع وخشوع وافتادگی ادای امانت و امانت داری و ذکر فراوان و زیادی یاد خداوند و روزه ونماز و نیکی به پدر و مادر و تعهد و رسیدگی به همسایگان فقیر و مسکین و بدهکار و یتیمان و صداقت و راستگویی و تلاوت قرآن و خواندن کتاب خدا و بازداشتن زبان از مردم جز در امور خیر شناخته نمی شوند آنان امینان خویشاوندان و ملت خود هستند.
در این حدیث شریف از « تشیع » به عنوان مذهب اصیل و ریشه دار الهی که همان اسلام راستین واسلام رسول الله است یادشده است و امام باقرعلیه السلام روی آوردن به مذهب شیعه و گزینش آن و گرفتن و اتخاذ تشیع را محور گفتگو قرار داده اند.
مطابق این حدیث مذهب تشیع درعصرامام باقرعلیه السلام مکتب وراه ورسم الهی برتر شناخته می شده است وروی آوردن به سوی آن و اتخاذ تشیع در گفتار و رفتار یک ارزش بی نظیر و یک اصل بزرگ و مهم و ضرورت عمومی بوده است . به همین دلیل امام دراین حدیث به تبیین حد و مرزهای تشیع پرداخته اند و اظهار محبت نسبت به اهل بیت رابرای شیعه بودن کافی ندانسته وعلاوه برآن پای بندی به دوازده صفت ارزشمند و زیبا را لازم شمرده و آن ها را مسئولیت های عملی شیعه بودن قرار داده اند. امام باقرعلیه السلام در این حدیث با سوگند و با دو جمله بیان گر انحصار وتاکید بسیار اهمیت عمل نمودن به رهنمودهای اهل بیت و پیروی همه جانبه از آنان در گفتار و رفتار را یادآوری نموده اند.
شیعه بودن علاوه بر گفتار نیازمند رفتار الهی است . شعار و سخن گفتن از دوستی اهل بیت کفایت نمی نماید بلکه باید به رهنمودهای اهل بیت عمل کرد و اتخاذ تشیع به عنوان مذهب علاوه بر اظهار دوستی اهل بیت به شدت وابسته به رفتار علوی و عمل گرایی و آراستگی به صفات زیبای پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و امامان علیهم السلام است . بی عمل شیعه بودن ناتمام است وتحقق نمی یابد.
صفاتی نظیر اطاعت از خدا و تقوای الهی و کثرت ذکر خدا زیربنای اوصاف عملی زیبا و سازنده دیگر است . نماز و روزه و تواضع و خشوع و مردم داری وادای امانت وامین ملت بودن وراستگویی وکنترل زبان وتعهد به همسایگان نیازمند و فقیران و پا برهنگان و بدهکاران و یتیمان صفات رهروان امامان وشیعه اهل بیت علیهم السلام است . این صفات الهی سازنده شهر و کشور زیبای معنوی و اخلاقی وعامل توسعه و ترقی و پیشرفت مادی و معنوی بشریت است .
پاورقی :
1 ـ شیخ صدوق ابوجعفر محمدبن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه القمی فضائل الشیعه وصفات الشیعه موسسه انتشاراتی فراهانی تهران چاپ اول بی تا برمنبرهایی ازنور ترجمه فضایل وصفات شیعه شیخ صدوق گروه تحقیقاتی موسسه فرهنگی انتشاراتی طوبای محبت قم چاپ سوم تابستان .1384
2 ـ شیخ صدوق صفات الشیعه حدیث 22 ص 53 و ص 54 ابن شعبه الحرانی ابومحمدالحسن بن علی الحسین تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیهم ترجمه احمدجنتی انتشارات علمیه اسلامیه تهران چاپ اول بی تا ص 338 و ص .339
*عضوهیات علمی دانشگاه فردوسی
به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی
نویسنده: دکتر محمد رضا رضوان طلب
خاستگاه عدم اعتدال
در دهه های اخیر وبا گسترش دانش ، پاتالوژی وآسیب شناسی خصوصاً در تشخیص ودرمان بیماری های جسمی وروانی، اهمیت ویژه ای یافته است ونخستین گامی است که برای شناسائی اصل حادثه ،رمز و رازهای آن ونحوه مقابله ومواجهه با آن توصیه می گردد . مسلماً تند روی وبی تعادلی یک بیماری روحی است که باید ریشه آن را شناسائی وسپس به درمان ریشه ای آن پرداخت . چرا برخی از افراد همواره دچار افراط وتفریط هستند؟ گاهی در کمال خشم وگاهی دراوج رحمت ، گاهی بانشاط وگاهی مأیوس ، زمانی متهوّرترین گاهی ترسوترین هستند! ریشه های این بیماری چیست؟
1- جهالت
محدودیت اطلاع وآگاهی فرد از جوانب یک مسئله او را به موضع گیری نامتعادل می کشاند وما برای رهائی از دو سوی تند روی وکند روی نیازمندیم به اینکه بدون کسب اطلاع وقبل از آگاهی از جوانب یک حادثه هیچ تصمیم وموضعی درمورد آن اتخاذ نکنیم . یک قاضی اگر با شنیدن اظهارات وملاحظه ادله یکی از متخاصمین (هرچند ادله او ، قطعی ویقینی بنماید )مبادرت به صدور رای کند مطمئناً رای او نمی تواند با موازین قسط وعدل مطابقت داشته باشد . به میزان عمق جهالت ونادانی دروجود فرد ، عدم تعادل روحی ونامتوازن بودن تصمیمات وی عمیق تر می شود . چرا که گاهی یک فرد دانشمند وفرهنگی به دلیل عدم اطلاع از جوانب یک مسئله ، درمورد آن تصمیم وموضع نامتوازن اتخاذ می کند،که در این صورت به محض انتقال اطلاع صحیح ، به تصحیح وتعادل تصمیمات خود می پردازد . اما گاهی یک جاهل به دلیل عدم برخورداری ازسطح فکری وعلمی متناسب ، روحیه افراطی را به عنوان یک منش راسخ درذات ، درتمامی تصمیمات خود ، متجلی مینماید، در این صورت ، انتقال معلومات نمی تواند او را به تعادل بکشاند بلکه ارتقاء به سطح فکر وعلمی متناسب ، ضامن برطرف شدن آسیب روانی اوست.از پیامبر گرامی اسلام روایت شده که فرمود : "من فقهک رفقک فی معیشتک " (14) یعنی تعادل در زندگی نشانه سطح فهم وفکر متعالی است. حضرت علی علیه السلام دراین مورد می فرمایند :" لاتری الجاهل الا مُفرِطا أو مُفَرِّّطاً " (15)
2- قدرت
اعتماد به نفس یک صفت مثبت است که نیاز به تعادل وکنترل دارد وهمینکه از میزان اعتدال خارج وبه حدّ اتکاء به قدرت رسید منشائی برای افراطی گری یا تفریط در سایر بخشهای زندگی را تشکیل می دهد وانسانرا از نظر روحی ومدیریتی دچار نوسان می سازد. حضرت علی علیه السلام در روایتی می فرمایند :"ینبغی للعاقل ان یحتَرِس من سکر المال وسکر القدرة وسکرالعلم سکرالمدح وسکرالشباب فإن ذلک ریاحاً خبیثة تسلب العقل وتستخف الوقار" (16) در این سخن حکیمانه به خوبی روشن شده است که جنونِ ثروت وقدرت ودانش وستایش وجوانی ، طوفانی را در روح انسانی به وجود می آورد که او را از تعادل عقلی وفکری ساقط ووقار وطمأنینه رااز وی سلب می نماید . بنابراین قدرتمندان ، دنیاداران ، دانشیان ، فائزین به رتبه های برتر وجوانان باید با مواظبت ودقت واتخاذ موضع دفاعی مناسب در برابر این طوفان وحشتناک ، شرائط متعادلی را برای خود تدارک نمایند . در حدیث دیگری از آن بزرگوار آمده است :"التفریط مصیبة القادر" افراد توانمند معمولاً دچار کم کاری اند وبا اتکاء به قدرت خود فرصت رااز دست می دهند وتلاش رابه دیگران واگذار می نمایند.
3- بی هویتی
ریشه دار بودن ، یک مفهوم واصطلاح ساده است که درآن هزاران نکته ، قرار دارد. اگراسلام برای احراز برخی از سمتها به شاکله شخصیتی ونسب نامه افراد تکیه می نماید نه بمنظور ویا به معنی تحقیر کسانی است که ناخواسته در بستر خانواده ای متولد شده اند که شناسنامه وبرگه هویتی معتبری ندارند بلکه برای اشاره به تأثیر گذاری این هویت نامه در رفتارسازی وگرایشهای درونی افراد است. در یک جمله دو کلمه ای امیر سخن وبیان وکارشناس تربیت وکرامت حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام می فرماید :"المعروف حسب" (17)یعنی تعادل در رفتار یک شناسنامه ورفتار ناشی از شجره نامه انسانهاست بنابراین یکی از عوامل وریشه های افراطی گری ،هویت وساختار نسب نامه انسانهاست که این صفت یا ضد آن را درآنان به ودیعت می گذارد.
پیامد های عدم اعتدال
بدون شک ، هیجان زدگی یا افسردگی به عنوان یک آسیب و بیماری ، شناسائی می شوند وکسی ازآن احساس رضایت نمی کند اما شناسائی میزان عوارض وخسارتهای منفی یک بیماری می تواند در مورد حساسیت نسبت به درمان آن مؤثر باشد وبیمار را به چاره جوئی درمورد بیماری وعدم عبور ازآن وادارنماید. لذا بسیار مناسب است که زیانهای عدم اعتدال رابررسی نمائیم:
1- دوری از اهداف
تمامی انسانها در زندگی دنبال یک هدف مشترک هستند وآن عبارتست از دستیابی به قله کمال ! اگر چه درتشخیص نقطه هدف وراه وصول به آن باهم اختلاف دارند !افراد نامتعادل بدلیل نگرش یکسویه به دو مؤلفه روح وجسم او وگرایش افراطی یا به روح معنوی ویا به جسم مادی وی در هدفگذاری ، نقطه غلط را هدف می نامند ویا پس از تعیین هدف متعالی با روش های نا متوازن ، خود رااز دسترسی به آن محروم می سازند بنابراین نگرشهای افراطی یا از ابتداء با هدف صحیح ارتباطی ندارند یا پس از انتخاب هدف صحیح راه انحراف را می پیمایند وبه همین جهت ، مسلمانان درهر روز حداقل ده بار از خدا می خواهند آنانرا در حرکت به سوی هدف متعالی وانتخاب آن کمک وهدایت نماید حضرت علی بن ابی طالب می فرمایند :" الیمین والشمال مضلة والطریق الوسطی هی الجادة علیها باقی الکتاب وآثار النبوة " (18)
اینان که از مسیر " صراط مستقیم " فاصله گرفته اند هر چه سریعتر حرکت کنند بیشتر از هدف ، دور می شوند وبه تعبیر قرآن (اخسرین) هستند که تصور می کنند حرکت شتابان ، دسترسی آنان را به هدف آسان می کند در حالیکه این گمانِ باطل نه تنها نوعی خود فریبی است بلکه دقیقاً کارکرد ضد هدف آنان پیدا می نماید که اثرهرحرکت افراطی است چرا که به تجربه وبرهان ثابت است که :" ان الشی اذا جاوز حدّه انعکس ضدّه " این قاعده حتی شامل اموری که در گزاره های بدیهی وعمومی مثبت ارزیابی می شوند مثل عدالت ، حکمت وشجاعت نیز می گردد. زیرا عدالت افراطی به انظلام وتفریط درآن به ظلم منتهی می شود. حکمت و تأمل افراطی به بلاهت وتفریط درآن به جربزه منجر می گردد. شجاعت افراطی ، تهوروتفریط درآن به معنی جبن وترس است. تواضع افراطی به معنی ذلت وتفریط درآن به تکبر می انجامد. ایمان افراطی به غلو وتفریط در آن به کفر منتهی می شود. خون به عنوان عامل حیاتی اگر قدری بیش ازحدّ نیاز به بدن یک بیمارتزریق شود، بیمار فوراً جان می بازد و آب که مبداء حیات است اگربدون اندازه گیری مصرف شود نابود کننده حیات وسبب مرگ می گردد. وچه نیکو سروده اند که :
پر در تلاش خرمی این چمن مباشافراط آب ، چهره گل زرد می کند
فقهاءمسلمان فتوی داده اند که "الناصب کالغالی فی الکفر والخروج عن الایمان " (19)
همچنانکه گفته اند :" لاتصل خلف الغالی وان کان یقول بقولک " (20)مراد از غالی کسی است که از رهبران دینی توصیفی ارائه می کند که رهبران آنرا قبول ندارند همانند تصور جایگاه نبوت والوهیت برای آنان (21) معمولاً در رجال شناسی فرق مختلف اسلامی بدنبال معرفی یک شخصیت افراطی (غالی) لقب ملعون نیز به او اضافه می شود. این به معنی اوج فاصله نگرش افراطی ، از مسیر هدایت وحقیقت است.
2- انفعال ،حسرت وپشیمانی
مثلی مشهور است که گفته اند هرداغی سرد می شود اما هیچ پخته ای خام نمی گردد. جریان افراط ، جریان داغی وپختگی است وانفعال وسرخوردگی ،سرنوشت محتوم وطبیعی کسانی است که راه به افراط برده اند . چرا که ازحقیقت الهیه و از انگیزه ایمانی ، اعتدال ومیانه روی ناشی می گردد که درآن پشیمانی واحساس زیان وسر خوردگی نیست وهمواره طمأنینه وسکون ودسترسی به هدف (احدی الحسنین) فرآورده آنست. اما در پیمایشهای افراطی ، دوری ازهدف ومواجهه با ضدّ آن ، پایان یافتن انرژی ونابودی سرمایه ، مانده پیمانه است که صاحب آن را با شکست وبن بست روحی وانفعال روبرو می سازد .
3- تفرقه وجنگ داخلی
درطول تاریخ ، جریانهای افراطی ، زادگاه انشعاب ،تفرقه وخصومت بوده اند وبستر جنگهای خونین رافراهم نموده اند ، بیرحمانه ترین کشتارها وغیر انسانی تر قساوتها از افراطی گری ، نیرو گرفته اند ویا به افراط در گرایش مادی وعدم تعادل در وابستگی به قدرت ومقام باز گشته اند. در فرهنگ قرآنی برای این نوع از افراطی گری ها از واژه " اعتداء " و" طغیان " استفاده شده وهمواره از آن نهی وتحذیر گردیده است. ریشه همه جنگهای داخلی (که معمولاً از ابتدای عالم تاکنون خونبارتراز جنگهای منطقه ای وبین المللی بوده اند وزمینه آنها را فراهم نموده اند)،افراطی گری است. در مقابل این کارکرد منفی که درمفهوم افراط واعتداء پیش بینی شده ، تولد هرگونه وحدت ودوستی در دل یک تعادل ومیانه روی و زدایش تندروی ها صورت می گیرد. برای ایجاد انسجام در یک جمعیتی که برخی سریع تر از دیگران رفته اند وبرخی عقب مانده اند ، بازگشت تند روها به حدّ اعتدال والحاق کندروها به موضع وسط می تواند انسجام ایجاد نماید . در مورد ایجاد وحدت وانسجام در مجموعه امت اسلامی نیز این تنها راهی است که باید توسط خردورزان هر نحله صورت گیرد وباید همگی به همان قواره ومیزان الهی قرار گیرند که فرموده " جعلناکم امة وسطاً "تا هر گونه تنش ودر گیری خاتمه یابد وامکان رخنه دشمن درمین صفوف مسلمانان از بین رود.
پی نوشت:
([14]) کنز العمال 3/54.
([15]) نهج البلاغه،حکمت 70.
([16]) غررالحکم-شماره 10948.
([17]) عیون الحکم والمواعظ ص 34.
([18]) نهج البلاغه،خطبه 16.
([19]) رسائل المرتضی4/39.
([20]) المعتبر 2/433 .
([21]) شرح اصول کافی2/28.
توضیح: عناوین منابع و مآخذ در قسمت پایانی تقدیم می شود.
یکی از امور طبیعی در انسان، واکنش دفاع است. به این معنا که اگر انسان سرگرم کاری باشد و متوجه پیرامون خود نباشد هنگامی که چیزی به سوی صورت و چهره اش حرکت کند به طور طبیعی دست ها برای محافظت و دفاع از چهره بالا می آید و در مقابل آن قرار می گیرد. این امری است که بارها شما آن را تجربه کرده اید.
انسان به طور طبیعی و فطری در برابر هر متجاوز یا احساس و گمان تجاوز واکنش نشان می دهند. از این روست که قرآن نیز دفاع از خود را امری طبیعی شمرده و در آیاتی چون 246 و 251 سوره بقره و آیه 40 سوره حج بدان اشاره کرده است. اما دامنه دفاع اختصاص به حوزه فردی ندارد و در حوزه عمل اجتماعی نیز به عنوان حق طبیعی که عقل محض و مستقل نیز آن را درک می کند گسترده شده است. از این رو در حوزه های علمی چون حوزه امور اخلاقی و قانونی از حق طبیعی دفاع سخن گفته می شود و به انسان اجازه داده شده تا برای حفظ خود و اموری که حق وی شمرده شده به دفاع پرداخته و هرگونه تجاوزی را دفع کند. در این نوشتار تلاش بر آن است تا دیدگاه قرآن نسبت به مسئله دفاع و محدوده، فلسفه، آثار و احکام دفاع و مانند آن تبیین شود. مطلب را با هم ازنظر می گذرانیم:
فلسفه دفاع
دفاع که از واژه عربی دفع گرفته شده است به معنای دور نمودن چیزی است. این واژه به دو شکل متعدی و فعل گذرا می شود. گاه با حرف الی به کار می رود و گفته می شود که دفع فلان الی امر; فلانی به چیزی پرداخت و بدان توجه کرد و گاه دیگر با حرف عن متعدی می شود و گفته می شود دفع عن فلان; یعنی از فلانی دفاع و حمایت شد. (مفردات راغب ص 316)
دفاع در اصطلاحات علمی در دو علم به معانی خاصی به کار رفته است. در اصطلاح فقهی، تکلیف و حقوقی است که از سوی خداوند به عنوان مالک و قانونگذار مطرح شده است. شخص از این حق برخوردار است که برای پیش گیری از آسیب هایی که اعتقاد و مال و جان و آبروی وی را تهدید می کند دفاع و حمایت کند و از یک نظر تکلیفی است که نمی تواند از آن عدول نماید. بنابراین همواره سخن از حق دفاع از جان، مال و عرض به میان می آید و به عنوان تکلیف از وی خواسته شده تا آن ها را از هرگونه آسیب در امان نگه دارد و محافظت نماید و در برابر متجاوز بایستد و از آن ها حمایت کند.
(نگاه کنید تحریر الوسیله; امام خمینی ج1 ص 485)
البته در علم حقوق هرگاه از دفاع سخن به میان می آید منظور آن است که شخص در برابر اتهامات و ایراداتی که از سوی اصحاب دعوا طرح می شود از خود دفاع کند و لایحه دفاعی از خود تهیه کند. (ترمینولوژی حقوق; جعفری لنگرودی ص 303)
از تعریف هایی که از واژه در زبان شناسی و اصطلاح شناسی و گستره معنایی آن به دست داده شد تا اندازه ای فلسفه دفاع و تشریع آن به عنوان حق طبیعی، فطری و واجب و تکلیف دینی دانسته شده است. به این معنا که کاربردهای واژه و اصطلاح بیان می کند که هدف از ایجاد چنین حقی چیزی جز محافظت بر حق طبیعی بشر که حفظ جان و مال است نیست و از آن جایی که آبرو و شخصیت افراد همانند جان آدمی عزیز و گرامی است و هتک آن همانند نیستی و نابودی وی شمرده می شود، از این روست که در عرض جان و مال مطرح شده است. مساله مال نیز این گونه است; زیرا مال به معنای مجموعه دستاوردهای مادی بشر است که برای آن تلاش کرده است و برای بقا و حفظ جان خود به آن نیاز دارد. اگر کسی مال و سرمایه دیگری را به غارت ببرد و ره توشه وی را برباید در حقیقت ادامه بقا را از وی سلب نموده است. به هر حال در گام نخست دفاع از جان مطرح می شود که امری از حقوق طبیعی و فطری و اولی بشر است و مساله مال به بقای همان جان بستگی دارد و عرض و آبرو نیز بخشی از جان آدمی و کرامت بشری است که سلب آن همانند گرفتن جان است.
علل تشریع قانون دفاع
مساله ای دیگر که در فلسفه دفاع مطرح می شود، مساله علل تشریع حکم و قانون دفاع است. به این معنا که علل تشریع این قانون چیست؟
قرآن در پاسخ به این پرسش امور چندی را به عنوان علل تشریعی یا فلسفه حکم بر شمرده است که از آن جمله می توان به جلوگیری از فساد و تباهی در زمین اشاره کرد که در آیه 251 سوره بقره به آن اشاره شده است. دفع ظلم و ستم از شخص یا جامعه علت دیگری است که در آیه 40 سوره حج به آن توجه داده شده و بیان گردیده که با دفاع از خود و جامعه می توان ظلم و ستمی که از سوی دیگران به صورت فردی یا جمعی اعمال می شود جلوگیری کرد و عدالت را در جامعه گسترش داد.
از دیگر عللی که برای تشریع قانون و حق دفاع بیان شده می توان به مساله حفظ دین و آیین ها و سنت های پسندیده و هنجارها اشاره کرد که در آیه 40 سوره حج به شکل دیگری بیان شده است. به این معنا که بخش مهمی از انسانیت انسان را اعتقاد و باورهای وی شکل می دهد که به شکل دین و آیین و رسوم مطرح است. تعرض به نمادهای دینی و سنت های فرهنگی در حقیقت تعرض به شخصیت انسانی می باشد که آسیب های جدی به انسان و جامعه بشری وارد می سازد. از این رو حفظ دین و نمادهای دینی در برابر تهاجمات فرهنگی اصلی است که در این آیه به آن اشاره شده است.
مساله تهاجمات فرهنگی که به اشکال مختلف انجام می شود هویت فردی و جمعی را در معرض خطر قرار می دهد از این روست که مورد توجه و اهتمام خاص و ویژه قرآن قرار گرفته است. خداوند در بیان تشریع قانون دفاع از دین و آیین و فرهنگ های بشری و نمادهای دینی که در آیه 40 سوره حج بیان می کند می کوشد تا نقش فرهنگ را به خوبی در زندگی بشری نشان دهد. شگفت این که این قانون دفاع از فرهنگ و آیین در سوره حج بیان شده است که خود یکی از مهم ترین آیین ها و فرهنگ های بشری و دینی است.
در طول تاریخ همواره دشمن هنگام حمله یا پیروزی می کوشد تا فرهنگ و نمادهای فرهنگی را مورد تعرض قرار دهد تا هویت جمعی امت و ملتی را از میان بردارد. با ازمیان بردن فرهنگ ها و نمادهای فرهنگی می توان هویت جمعی ملتی را از میان برداشت و بر آنان مسلط شد و فرهنگ و نمادهای دیگر را تحمیل کرد و ملتی را این گونه از میان برداشت. در حقیقت نسل کشی نژادی اگر بتواند تاثیری داشته باشد بسیار کم و سست بنیاد است ولی هویت زدایی فرهنگی می تواند بسیار خطرساز باشد.
هر کشور و تمدنی فرهنگی اگر به تمدن فرهنگی دیگر هجوم آورد نخست می کوشد تا فرهنگ زدایی کرده و نمادهای فرهنگی جامعه و ملت را از میان بردارد. نمادهای فرهنگی در حقیقت عصاره تجلی انسجام ملی ملت هاست که از میان بردن آن به معنای از بین بردن عوامل انسجامی است.
تمدن های غربی همواره این گونه عمل کرده اند. دولت های استعماری غرب مسیحی درهر جامعه ای که وارد شدند میسیونرهای مذهبی آنان پیشقراولان فرهنگی برای تهاجم فرهنگی بودند. با تغییر فرهنگ و هویت زدایی توانستند هویت ملی مردم را از میان بردارند و انسجام ملی آنان را بر هم زنند.
در کتاب کنترل فرهنگ که یکی از عوامل دست اندرکاران کارنگی و راکفلر نگاشته است به شیوه های دست یابی به تغییر ملت ها اشاره کرده است. دو بنیاد آمریکایی کارنگی و راکفلر ماموریت داشتند تا با تغییر در هویت فرهنگی ملت های استعمار شده زمینه های تغییر ذائقه و نفوذ فرهنگی و به تبع آن کالاهای فرهنگی را فراهم آورند تا بتوانند اقتصاد کشور خویش را شکوفا و امپراتوری استعماری خود را در سطح جهان به شکل کارتل ها و تراست های بین المللی گسترش دهند. دراین طرح نقش جامعه شناسی و مردم شناسی به خوبی بیان می شود و این که چگونه با آموزش های این بنیاد رشته های جامعه شناسی و مردم شناسی و سپس روان شناسی اجتماعی رشد و شکوفا شد و در دهه های شصت و هفتاد به اوج خود رسید. علت این امر آن بوده که برای تهاجم فرهنگی نیاز بود تا مردم و رفتارهای آنان و نیز خرده فرهنگ ها شناخته شود و عوامل نفوذ فرهنگی و تغییر فرهنگ و ذائقه رخ دهد. کاری که اکنون بنیاد سورس یا حتی مایکروسافت به شکل دیگری انجام می دهد. درگذشته بنیاد راکفلر و کارنگی بر این اعتقاد بود که برای افزایش مصرف در میان جوامع جهان سوم می بایست فن آوری سخت به این کشورها منتقل شود و کارخانه ها و کارگران ماهر به وجود آید تا از آنان برای کارهای سخت فنی بهره گرفته شود. این امر مستلزم تغییر فرهنگی و تغییر ذائقه مردم بود. دولت مردانی که بنیاد راکفلر در دانشگاه های خویش پرورش می دادند این مهم را انجام می دادند. اکنون مایکرو سافت این گونه در خدمت سیا و دیگر سازمان ها و بنیادهای استعماری غرب قرار دارد. در گزارش ها خوانده می شود که مایکروسافت اقدام به ارسال رایانه های ارزان قیمت یا رایگان به آفریقا می کند، تا سطح نیازهای آنان را با توجه به خواسته های خود سامان دهد. تغییر فرهنگی نیز دراین میان از راه تصاویر ماهواره ای و گوگل و یاهو انجام می شود و همه سنگرهای فرهنگی یک به یک فتح می گردد و کار برای بنیاد عظیم سورس باز می شود.
از این روست که قرآن در آیه 40 سوره حج مساله هدم و از میان بردن کلیسا و کنیسه و مساجد را که نمادهای دینی و آیینی فرهنگ های توحیدی است را مساله مهمی می داند که در دستور کار فرهنگ زدایان قرار دارد تا به این وسیله هویت زدایی کنند و به تباهی و فساد در زمین بپردازند و عدالت را کالای بی ارزش کنند. از این روست که در تهاجم فرهنگی غرب همواره از آزادی به عنوان کالا مطلوب سخن به میان می آید که به معنای هرزگی و بی بند و باری فرهنگی و هویت زدایی است و هرگز از عدالت سخنی به میان نمی آید که مخالف صریح هویت زدایی می باشد.
فلسفه و علت تشریع دیگری که قرآن برای دفاع بیان می کند مساله دفاع از مظلومان است. به این معنا که در تشریع قانون دفاع تنها مساله خود مطرح نیست بلکه دیگران و نیز جامعه نیز مطرح می باشد. از این روست که درآیه 39 سور حج مسئله دفع ظلم برای دفاع از دیگران و مظلومان فردی و اجتماعی جامعه به عنوان فرض و واجب مطرح می شود.
در این آیه سخن از دفع تجاوز به جامعه و ملت است. به این معنا که تنها دفاع از خود فردی مطرح نیست بلکه دفاع از خود جمعی که به شکل ملت و جامعه مطرح می شود نیز امری است که می بایست در حوزه دفاع از خود بیان شود. ارتباط تنگاتنگی که قرآن برای جامعه و فرد می یابد این مساله را تاکید می کند که دفاع از جامعه به معنای دفاع از خود می باشد.
این دفاع می تواند در برابر تهاجمات فرهنگی یا نظامی باشد. از این روست که در آیات 39 و 40 سوره حج به مشروعیت دفاع از فرهنگ و نمادهای فرهنگی و شریعت ها و آیین های توحیدی اشاره شده است و دفع تجاوز نظامی دشمن را خواستار شده است. به این معنا که دشمن گاه نخست به قصد از میان بردن فرهنگ ها هجوم می آورد و حملات اصلی را متوجه نمادهای دینی می کند و گاه دیگر به قصد تباهی مردمان و ملت ها یا استعمار آنان انجام می دهد و در ادامه برای بقای خود به تحلیل فرهنگ ها و نمادهای فرهنگی برای از میان بردن انسجام ملی عمل می کند. در هر حال دفاع امری مشروع و بلکه واجب و تکلیفی عینی است که می بایست همگان بدان قیام کنند.
آثار دفاع
قرآن برای مساله دفاع نظامی آثاری بیان می کند که می توان به آن ها به عنوان اصول کلی توجه داشت. در حقیقت آثاری که برای دفاع بیان می شود ارزش و اهمیت دفاع و نیز چرایی و چگونگی دفاع را نیز بیان می دارد و به عنوان اصل راهبردی می تواند در برنامه ریزی مورد توجه و اهتمام خاص قرار گیرد.
از جمله مهم ترین آثاری که برای دفاع نظامی برشمرده شده است حفظ جامعه از فساد و تباهی است; زیرا هر متجاوزی می کوشد تا جان دیگری را بستاند یا بر او حکومت کرده و چیره شود; در حالی که از چنین حقی برخوردار نیست و شمشیر و قدرت مجوزی بر ولایت نمی باشد. متجاوزان حقوق طبیعی و قانونی را زیر پا می گذارند و عدالت را تباه می سازند و نسل و حرث و کشت و زرع را به تباهی و نابودی می کشانند. (بقره آیه 251)
با دفاع مشروع است که جلوی تباهی و فساد در جامعه و زمین و محیط زیست گرفته می شود و ظلم و بیداد نمی تواند خود را بر جامعه ای مسلط کند.
از دیگر آثار دفاع مشروع آن است که نمادهای فرهنگی و علل و عوامل انسجام ملی هر جامعه حفظ می شود و مساجد و کلیسا و کنیسه و دیگر نمادهای فرهنگی و آیینی تباه نمی شود. (حج آیه 40)
تامین آزادی عقیده از دیگر دستاوردهای دفاع مشروع در برابر متجاوزان است، زیرا متجاوزان می کوشند تا عقاید و فرهنگ های خویش را تحمیل کنند و با دگرگونی فرهنگی گفتمان و فرهنگ خاص دیگری را بر جامعه به زور شمشیر و سرنیزه تحمیل نمایند. این گونه است که قرآن در آیات 39 و 40 دفاع مشروع را عاملی مهم برای حفظ عقیده و تامین آزادی های عقیدتی برمی شمارد.
دفع متجاوزان موجب می شود تا کسانی که از سرزمین و موطن خود از ترس مرگ یا فشارهای روحی و روانی گریخته اند به سرزمین مالوف خویش بازگردند. از این روست که در آیه 246 و 251 سوره بقره دفاع متجاوزان را عامل مهمی برای بازگشت به وطن و سرزمین های اشغال شده پیشین برمی شمارد. احقاق حقوق مظلومان و تامین آزادی آنان برای ابراز عقیده خود از مهم ترین آثاری است که بر دفاع مشروع مترتب می شود. این مساله ارتباط میان آزادی و دفاع مشروع را به خوبی بیان می کند و این که در نظر اسلام مساله آزادی و حقوق دیگران تا چه اندازه از اهمیت و اعتبار برخوردار می باشد که حتی از وظایف افراد جامعه است که برای حقوق دیگران و دست یابی آنان به حقوق خویش همگان وارد شده و به دفاع از آن بپردازند. (حج آیه 39و40)
دفاع از مظلومان یا زنان و ناتوانان و میهمان (حجر آیه 68 و 69 و شعرا آیه 227 و اسرا» آیه 32 و بقره آیه 226 و 229) از جمله توجه و اهتمامات قرآن به مساله دیگری است که می بایست همواره از سوی مومنان نیز مورد توجه قرار گیرد. در حقیقت دفاع از خود تنها مسئله اسلام و قرآن نیست بلکه دفاع از دیگران و جامعه نیز مساله ای است که آثار و کارکردهای مهمی دارد.
به هر حال مساله دفاع در آیات قرآنی بیانگر این نکته است که دشمن همواره به اشکال مختلف می کوشد تا مردم را بشکند و آنان را خوار و ذلیل گرداند. بنابراین لازم است که همواره با بیداری به مقابله با روش ها و سازوکارهای دشمنان پرداخت و از تهاجمات فرهنگی آنان که به نمادهای انسجام ملی صورت می گیرد غافل نبود.
خبرگزاری فارس
روز قدس تأکیدی است بر حضور هوشمندانه امت اسلام برای حمایت از آرمانهای خود، جلوگیری از تعرضات بیگانگان، تقویت وحدت کلمه و یکپارچگی و رعشه انداختن بر تن فرصتطلبان و استواری بر مسیر اعتقادی. با توجه به نزدیک شدن به روز جهانی قدس و حمایت از ملت فلسطین این مقاله تقدیم میشود: روز قدس گرامیداشت تجلی آیه ۶۰ سوره انفال است: «و اعدوالهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدوالله و عدوکم و ءاخرین من دونهم لاتعلمونهم الله یعلمهم و ما تنفقوا من شیء فی سبیل الله یوف الیکم و اتنم لاتظلمون»، و شما ای مومنان در مقام مبارزه با کافران خود را مهیا کنید تا آن حد که بتوانید از آذوقه و تسلیحات و آلات جنگی و اسبان سواری زین کرده برای تهدید و ترساندن دشمنان خدا و دشمنان خودتان فراهم آورید. نیز باری قوم دیگری بر شما از دشمنی آنان مطلع نیستید و خدا بر آنها آگاه است. آنچه در راه خدا صرف میکنید، خدا تمام و کامل به شما عوض خواهد داد و هرگز به شما ستم نخواهد شد. مهمترین پیام قدس را شاید بتوان مصداق این آیه علاوه بر اعتقادات راستین، در تجهیز کشورهای اسلامی به امکانات روز و مدرن برای برپاداشتن حکومت واحد اسلامی به یاری حق تعالی دانست تا زمینهسازی ظهور حضرت ولیعصر(عج) و سپردن منصه عدالت به آن عادل جهانگستر و طلوع فرخ بال اسلام ناب محمدی(ص) بر گستره هستی فراهم شود. قدس روزی است که بر حضور مستمر مسلمانان در صحنههای نبرد و دفاع از آرمانهای اسلام و انقلاب تاکید دارد. امام خمینی(ره) بر زنده نگاه داشتن روز قدس تأکید فراوان داشتند، زیرا که اسلام به علت جامعیت خود همواره مورد آماج قدرتهای سلطهگر است و این روز میعادگاه پایداری، مقاومت و اتحاد میان مسلمانان برای جلوگیری از عملی شدن خواستههای بیگانگان و نمایانساختن شکوه و عظمت اسلام است. دنیای معاصر در کش و قوس دمادم خود با ایدئولوژیها و مکاتب متعدد به دنبال سعادت بشری میگردد. در واقع پس از قرون سیاه و تاریک وسطی، رنسانس یا نوزایی و تحولی که در کشورهای غربی پدید آمد، تقابل با دین و روشنگری را منجر شد. تفسیری از زندگی که تازه متولد شده باشد بدون آن که به گذشتهای فکر کرده و یا آن که خواست به آن رجوع کند. قرآن کریم پیام طلیعه بیداری بشر در سایه دین اسلام است در آن هنگامهای که در سلسله ادیان الهی دینی کامل و جامع بر بشریت نازل شد، که بشارت آن در ادیان گذشته نیز بیان شده بود. آیینی متکامل که تمامی دستورات و روشهای زندگی سعادتمندانه را در بطن خود گنجانده است. مسلمانان این گرویدگان به آیین حق که با تمسک به فرایض و منویات الهی مسیر پر فروغ و زندگی ساز را میپیمایند و در این میان بی هیچ تردیدی منجر به روشنایی بخشیدن به دنیای پیرامون خود و سعادت بشری میشوند و این مسیر اعتقادی سوداطلبی کسانی را که آیین یا دین خود را تحریف کرده و به اشکال مختلف به خواست شخصی و منفعتهای گروهی درآوردهاند، نقش بر آب میکند. و اینک درعصر تقابلی که سوداگران حقیقت گریز ایجاد نمودهاند، نژادپرستی و یا اصطلاح آپارتاید به واقع نمایان شده و پافشاری بر منفعتهای مکاتب ساختگی به دست بشر افزونتر. صهیونیسم یکی از این مکتبها است. گروهی که معتقد هستند جهان در سلطه آنان است و باید خواستههای خود را بر سایر انسانها تحمیل نمایند و گستره حکمرانی و خواهشهای نفسانی خود را افزایش دهند و در نهایت منافع استکبار جهانی را برای اقتدار بخشیدن به امپریالیسم بینالملل تأمین سازند. در این اثنا کسب مال و جاه برای فریفته شدگان این پندار پوشالی نهایت پیروزی است و تقویت اینگونه تصورات برای استکبار نزدیک شدن به هدف و ایجاد وسیلههای متعدد برای افزایش نیروهای تحت نفوذ و گسترش ظلم و به استیصال کشاندن انسانهای رنج دیده و مظلوم است. میبینیم خشونتطلبی قدرتی بی اساس به نام اسرائیل را به عنوان حکومتی مجعول و ساخته شده به دست انگلیس این استعمارگر پیر و مورد حمایت آمریکای خونخوار و اطرافیان سرسپرده آن که چگونه انسانهای مظلوم فلسطین را مورد تعدی قرار داده و خانه و کاشانه مسلمانان و آزادیخواهان و قبله اول مسلمانان و میعادگاه ادیان آسمانی، مسجد الاقصی را مورد هجمه قرار میدهد. امروزه بیش از چهار میلیون فلسطینی، آواره اردوگاههای کشورهای همجوار هستند. انسانهایی که برای تداوم عزت و اقتدار خود جان شیرین را تقدیم نموده و بسیار افرادی که در اسارت به سر میبرند از هویت، دین و ملیت خود کوتاه نیامدهاند. در چنین دنیای سرشار از نخوت که در یوغ طاغوت به سر میبرد، مردی که نفس قدسیاش ادامه راه نبوت بود بر جان تشنه و حقیقت طلب انسان پیام وحدت و حمایت مداوم از برادران دینی و کشورهای مسلمان به خصوص فلسطین را صلا زد و عمل به آیه «واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا و ذکروا نعمه الله علیکم اذ کنتم اعداء فألف بین قلوبکم فأصبحتم بنعمته اخوانا»، آل عمران آیه ۱۰۳ را لازمه بقا و بالندگی اسلام دانست. روز قدس تأکیدی است بر حضور هوشمندانه امت اسلام برای حمایت از آرمانهای خود، جلوگیری از تعرضات بیگانگان، تقویت وحدت کلمه و یکپارچگی و رعشه انداختن بر تن فرصتطلبان و استواری بر مسیر اعتقادی. |
نویسنده: آیت الله دری نجف آبادی
موضوع مهدویت در میان تمام ادیان و مذاهب به نوعی مورد اشاره و تاکید قرار گرفته و نقطه مشترک همه آنها بشمار می رود. در دین اسلام نیز مهدویت، اعتقاد اصلی شیعیان بشمار می رود اما در عین حال اهل سنت نیز بدان عقیده مند هستند، بطوری که احادیث فراوانی در مجامع روایی آنان یافت می شود که به این موضوع پرداخته است. در مقاله حاضر نویسنده با اشاره به این نکته که گفتمان مهدویت عاملی برای وحدت فرق اسلامی شیعه و سنی است، نکاتی را درباره این موضوع یادآور شده که با هم آن را از نظر می گذرانیم.
اصل موضوع مهدویت و امام منتظر و انتظار فرج و تحول عمیق و گسترده جهانی و ظهور عدالت گستری و تحقق وعده الهی و وعده پیامبران عظیم الشان الهی و قرآن کریم و ائمه هدی علیهم السلام و تحقق آرمانهای ریشه دار عدالتخواهانه و آزادیخواهانه جوامع بشری و سیر تکامل جوامع انسانی از لحاظ عقل و منطق و عقلاو خردمندان و متدینین به ادیان الهی و پیروان اسلام عزیز و امت خاتم الانبیاء(ص) جای ابهام و تردید نبوده و نیست و شواهد و قرائن عقلی و نقلی و تاریخی و تجربی کاملاآن را تایید نموده و بر آن دلالت دارد.
البته مقتضای حکمت بالغه الهی و وعده های قطعی خداوند و نیاز قطعی بشریت به مصلح کل و عدالت جهانی نیز قابل تردید و اشکال نمی باشد؛ مقتضای قاعده لطف و وصول جوامع بشری به عالیترین درجه کمال و بروز و ظهور استعدادها و به فعلیت رسیدن قوای کمالی انسانها و رشد و پویایی معنوی و اخلاقی و وصول به حیات طیبه در این جهان نیز قابل انکار و ایراد نمی باشد.
مقتضای سنن لایتغیر و لایتبدل الهی نیز چنین است.
ادله و شواهد عرفانی و فلسفی نیز این امور را تایید می نماید.
بعلاوه روایات فراوان وارده از اهل بیت علیهم السلام و روایات وارده در کتب اهل سنت نیز در این خصوص خارج از حد تواتر است و در اصل موضوع، برای کسی جای تردید و شبهه باقی نمی گذارد.
از جمله در کتاب شریف کنزالعمال در ج14 قریب 60روایت درباره امام عصر(عج) نقل نموده و احادیث 38651تا 3909 درباره حضرت مهدی(عج) به این موضوع اختصاص یافته است.
یا سیوطی در ج2 از کتاب الحاوی للفتاوی در 40حدیث از حافظ ابونعیم نقل نموده و بعد می گوید من نیز بدان اضافه کرده ام و جمعا قریب 265 حدیث در این باره نقل نموده که از آن جمله است ]که از قول رسول اعظم(ص) نقل شده:
1- «المهدی منا اهل البیت یصلحه الله فی لیله » مهدی از ما خانواده اهل البیت(ع) است و خداوند امر او را در یک شب اصلاح می فرماید:
2- «المهدی منا اجلی الجبین اقنی الانف یملاالارض قسطا و عدلابعد ما ملئت ظلما و جوراً» مهدی(عج) از ما خانواده است. پیشانی او و بینی او کشیده و زیبا است.
زمین را پر از عدل و داد می کند پس از آنکه پر از ظلم و جور شده باشد.
3- «المهدی من عترتی من ولد فاطمه» مهدی از عترت من و از فرزندان فاطمه است.
4- «نحن سبعه من ولد عبدالمطلب ساده اهل الجنه انا و حمزه و علی و جعفر و الحسن و الحسین و المهدی» ما هفت تن از فرزندان عبدالمطلب هستیم که سادات اهل بهشت هستیم. من و حمزه و علی و جعفر و حسن و حسین و مهدی(عج)
5- در پایان پس از آنکه حدیثی را نقل نموده که در آن آمده است «ولامهدی الاعیسی بن مریم» می فرماید: «والاحادیث فی التضیص علی خروج المهدی من ولد فاطمه اصح من هذا الحدیث فالحکم بهادونه» احادیث در نص و تصریح براینکه مهدی موعود که خروج و قیام خواهد کرد از عترت آن بزرگوار و از فرزندان فاطمه(س) است صحیح تر از این حدیث است. پس بر اساس آن احادیث حکم و قضاوت خواهد شد نه این حدیث که تاب مقاومت به آن احادیث را ندارد.
البته در مباحث حدیثی مانند هر موضوع دیگر ممکن است احادیث ضعیف و یا خبر واحد و یا مخدوش از لحاظ سند و یا دلالت و یا جهت صدور و یا مجعول و مانند آن یافت شود لیکن مجموع احادیث این باب به چندین هزار می رسد و جای ابهام و تردید در امهات مسائل برای کسی باقی نمی گذارد.
البته این صاحبنظران حدیث شناس و علماء فن و فقها و اصحاب معرفت هستند که باید به نقادی و اظهارنظر بپردازند و نه هر کس که خود را فقیه و محدث و فیلسوف بداند چه اگر کسی می خواهد حرف فلاسفه و ارسطو و افلاطون و ابن سینا و خواجه نصیر الدین و شیخ طوسی و علامه حلی و شیخ انصاری(رض) را رد کند خود باید این چنین باشد و فیلسوفان باید به نقد فلسفه و مکتب های فلسفی و فیلسوفان دیگر بپردازند، نه آنکه قلندری نمی داند خود را در زمره قلندران جا بزند و ادعای فیلسوفی کند.
نه هر که چهره بر افروخت دلبری داند
نه هر که آینه دارد سکندری داند
متاسفانه در موضوع امام زمان(عج) بسیاری به نقد و ایراد یا اتهام و ادعا پرداخته اند و غالباً راه افراط و تفریط پیموده و سخن از موهوم بودن و یا ضعف روایات و یا مخالفت با عقل و یا سوءاستفاده مدعیان و مانند آنها گفته اند که چه بسا برخی از ادعاها قابل توجه باشد و طرح موضوع و مسائل مربوط نباید زمینه ساز سوءاستفاده مدعیان دروغین مهدویت شود و یا نباید به مطالب ضعیف و خواب و مانند آن استناد شود و یا در جمع روایات باید تامل و تدبر لازم مبذول گردد تا بهانه دست دشمنان داده نشود. لیکن اگر طلای ناب نبود مطلامعنا نداشت. و اگر صدق در عالم نباشد کذب مفهوم نخواهد یافت؛ بنابراین خود این ادعاها و اتهامات بهترین دلیل بر حقیقت و حقانیت موضوع است.
در موضوع خداشناسی و پیامبرشناسی نیز از اول عالم تا امروز و تا قیامت چه بسا ارباب شبهه وجدل و هواپرستان و قدرت طلبان به مبارزه و مجادله برخاسته اند و لیکن اینهمه، دلیل بر نفی نمی شود. بلکه نشاندهنده یک حقیقت الهی است که باید در کشف و وصول پاک دقت لازم مبذول گردد.
البته این قبیل نویسندگان و قلم بمزدان غالباً نه از روی اعتقاد به مبنا و مسائل و نه شناخت صحیح و نه روشمندانه و حکیمانه به نقد و بررسی می پردازند بلکه بیشتر بدنبال القای شبهه و ذهنیت های منفی بوده و می خواهند ذهنیت خود را حتی بر روایات و ادله تحمیل نموده و نظرات و عقائد خود و یا ادبیاتشان را بر جامعه اسلامی القاء نموده و یا ایجاد شبهه و اختلاف نموده و سنگ بنای تفرقه افکنی و فتنه گری راه بیندازند.
و با استناد به بعضی روایات ضعیف و یا نقاط ضعف و یا عملکردها و گفته های قابل نقد و یا تفسیرهای غلط و غیرفنی و غیرکارشناسی عقده گشائی نموده و به دروغ پراکنی و تخریب و تفتین بپردازند.
به طور مثال در یکی از این نوشته ها آمده که موضوع اعتقاد به مهدویت و امام غایب(ع) و نیابت از آنحضرت و ولایت فقیه عمود خیمه خرافات روحانیت شیعه است؛ پیداست این سخن دشمنان اسلام و قرآن است و دروغی بیش نیست و کسانی که با مبانی عمیق اعتقادی و کلامی وعقلانی و فقهی شیعه و بلکه اسلام آشنا باشند هرگز بخود اجازه نمی دهند که چنین تهمتهای ناروائی را به بزرگان اسلام و اولیا خداوند بزنند.
جالب آنست که این قبیل قلم به دستان اصل موضوع را پذیرفته و آنرا قابل انکار ندانسته و صرفاً اختلاف در خصوصیات دارند که آنهم یک موضوع نقلی بوده و باید طبق معیارهای علمی و اسناد و مدارک معتبر و روشمند به حلاجی و نقد و بررسی پرداخت و از پیش داوری یا قضاوتهای نابجا و اتهام و تفسیرهای غلط و ساختگی جدا پرهیز نمود.
این نکته را نیز باید یادآور شد که موضوع امام زمان(عج) یک امر غیبی و الهی است و از اراده و اختیار انسانها خارج است و آیه شریفه «الذین یومنون بالغیب» با آن حضرت تفسیر شده است و بنا نیست همه اسرار کاخ آفرینش در اختیار ما قرار گیرد و ما بتمامی خزائن غیب و شهود واقف گردیم و در یک چنین موضوعی که یک طرف آن ادله قطعی نقلی اقامه شده و عقل و شواهد دیگر آنرا تایید می نماید و یک طرف، بعد غیبی و ملکوتی دارد و از حیطه اراده و اختیار انسانها خارج است؛ ما نباید بر اثر جهل و یا هوای نفس و یا محدودیت ادراکات، دست به انکار و لجاج بزنیم و اصل موضوع را زیر سؤال ببریم؛ در اینجا عقل و نقل و قرآن و سنت و وحی و برهان و شهود و عرفان با یکدیگر انطباق کلی و اصولی دارند.
نکته دیگر که از بیانات نورانی ائمه معصومین(ع) درباره معاد و مانند آن و یا درباره پیامبر(ص) استفاده می شود اینکه ما بر مبنای احتیاط و احتمال و واقعیت این امور، به ادای وظیفه و تکالیف می پردازیم و با فرض صحت، وظائف مربوط را به نحو احسن انجام می دهیم؛ پس اگر ما مصاب بودیم و مسائل آنچنان که تصور می کردیم و یا اعتقاد داشتیم به وقوع پیوست که «نعم المطلوب» و الاما ضرر نکرده ایم لیکن اگر تمامی این حقایق رخ نمود آنان که با پای انکار و عناد و لجاج و مخالفت حرکت کرده اند چه پاسخ خواهند داد؟!!
به نقل از روزنامه کیهان
خمینی کبیر برای آن که اهداف متعالی اسلام را درعمل متجلی سازد بر ضرورت تشکیل حکومت واقف بود.
هنگامی که حکومت که تمامی مناسبات مردمی و نیازهای عمومی از طریق آن مورد اجرا قرار میگیرد در دست نااهلان باشد و جامعه دینی و پیشوایان مذهبی در انزوا باشند و از تفکرات آنان و ولایت مداری و تبیین آیات و احکام الهی در ساختار حکومتی بهره گیری نشود و نظارت بر اعمال سردمداران وجود نداشته باشد، شاهد فساد خواهیم بود. نفوذ قدرت در کسانی که ظرفیت پذیرش حکومت را ندارند منجر به بار آمدن مفاسد و کج روی میشود.
امام خمینی (ره) با وضع و بیان احکام مالی، دفاع ملی، حقوقی و جزایی ماهیت و کیفیت حکومت بر مبنای قوانین اسلامی را روشن ساخت. ایشان مسیر پر فروغی را برای امت اسلامی یاد آورشد، حرکت در مسیر کتاب و سنت که ضامن سعادت و عاقبت به خیری مسلمانان است.
صادق آل محمد(ع) میفرماید: ((خدای تبارک و تعالی بیان هر چیز را در قرآن فرو فرستاده، تا آن جا که به خدا سوگند چیزی از احتیاجات بندگان را فرو گذار نکرده و بنده نتواند بگوید کاش این در قرآن آمده بود، چه همان را خدا در قرآن بیان فرموده است.))7
امام خمینی (ره) در بیان ضرورت تشکیل حکومت توسط مسلمانان میفرماید:((هرگاه مسلمانان به این حکم (( و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل)) 8عمل کرده و با تشکیل حکومت اسلامی به تدارکات وسیع پرداخته، به حال آماده باش کامل جنگی میبودند، مشتی یهودی جرأت نمیکردند سرزمین ما را اشغال کرده، مسجد اقصای ما را خراب کنند و آتش بزنند و مردم نتوانند به اقدام فوری برخیزند. تمام این ها نتیجه این است که مسلمانان به اجرای حکم خدا برنخاسته و تشکیل حکومت صالح و لایق ندادهاند.))9
امام و ولی امر مسلمین جهان همواره دغدغه کشورهای اسلامی و سرنوشت مسلمانان را داشت و مانند جد بزرگوار خود بردشمن شناسی و شناخت اقوام معارض و آسیب شناسی موقعیت اسلام احاطه داشت و نسبت به کسانی که از ابتدای تشکیل حکومت اسلامی توسط پیامبر اعظم (ص) تهدید کننده استقلال حکومت اسلامی محسوب میشدند، هوشیار بود. در آیه 82 سوره مبارکه مائده می خوانیم: ((لتجدن اشد الناس عداوه للذین آمنوا الیهود و الذین اشرکوا)) همانا در دشمنی سرسخترین مردم برای اهل ایمان یهود و کسانی که شرک ورزیدند را خواهی یافت.
رهبر فرزانه انقلاب اسلامی ایران منادی استقلال و آزادی و احیاگر ارزش و کرامت انسانی بود و خود از جامعیتی کم نظیر در ابعاد انسانی و شاخص های علمی و معرفتی برخورداربود. بزرگ مردی که به تبعیت از رسول مکرم اسلام (ص) و مصداق آیه شریفه ((و انک لعلی خلق عظیم))10 برای همه بشریت درس آزادگی، مدارا و متانت، جدیت و هوشیاری، زهد و تقوا، ساده زیستی، استقامت، موقع شناسی ، صبر و بردباری، شجاعت و شهامت، قانون مداری، قاطعیت، ظلم ستیزی و عدالت، گذشت و اخلاق، اندیشه مداری، حسن مدیریت، کارگشایی، سعه صدر، خوشرویی، صفا و صداقت، ارتباط اجتماعی، علم آموزی، نظم و انضباط، دستگیری از مستضعفان، انفاق و حمایت از مردم، همبستگی و وحدت، ادب و تزکیه و دوستی و محبت را به ارمغان آورد.
صبر و بردباری امام (ره) خون دشمن را به جوش می آورد و تب و تاب مخالفان را در هم می شکست. او که در پی نیل به آرمانی بزرگ نستوه و شکیبا با بصیرت و حکمت و هوشیاری و توکل و تلاش و مجاهدت، نیرنگها و دسیسههای یک جماعت فریفته شوکت پوشالی غرب را نقش بر آب کرد، افرادی رسوا که عظمت ملت ایران را به تباهی میسپاردند و بدون ذرهای میهن پرستی و عرق ملی به خودخواهی و زراندوزی گرویده بودند و سرانجام وعده الهی تحقق پذیرفت و آن همه خیر اندیشی و خطر پذیری نهال سلامت و بهروزی را به بار نشاند. ((جاءالحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا))11
خمینی کبیر برای ظلم ستیزی آمد تا ظالمانی را که دارایی و توان مردم را در چنبره خود اسیر ساخته و با آن به عیش و نوش می پرداختند و با مستی و ولنگاری خود و اطرافیانشان را سرگرم می ساختند از زمام قدرت دور سازد تا سرمایه های مالی و معنوی ملت صرف عیش و نوش گروهی باده پرست و اسیر هوای نفس نشود.
همان نیک اندیشی که با زدودن زنگار پستی و نامردی سفره عدالت در سرزمین مهر و ایمان پهن کرد تا همگان از چشمه سار حقیققت سیراب شوند و با کسب فضایل و تلاش و ممارست موجب تقویت استقلال و آفرینش مجد و عظمت جمهوری اسلامی ایران شوند.
ملت رشید اسلام و حکومت مردمسالار اسلامی باید همیشه آگاه و هوشیار باشند و از توان و قدرت برای تعالی و انسان سازی بهره ببرند و بدانند که (( قانون برای نفع ملت است، برای نفع جامعه است. برای نفع بعضی اشخاص و گروه ها نیست. قانون توجه تام به تمام جامعه کرده است و قانون برای تهذیب تمام جامعه است.))12
پاورقی:
7. اصول کافی ج 1 ص 76و77
8. انفال (8) آیه 60
9. ولایت فقیه، امام خمینی (ره)
10. قلم (68) آیه 4
11. الاسرا (17) آیه81
12. صحیفه نور ج 14 ص 268
جو حاکم در دوران حکومت هاى بنىامیه و بنى عباس و نظیر آنها سبب شد که بسیارى از حقایق اسلامى به دست فراموشى سپرده شود و در میان مسلمانان ترویج نشود و در مقابل بسیارى از چیزها که در مسیر سیاست آنها قرار مىگرفت به وجود آمد و تبلیغ شد نظیر مسئله جبر، خلق قرآن و امثال آنها.
جلالالدین عبدالرحمان سیوطى (1) در حالات "یزیدبن عبدالملک بن مروان"» که بعد از "عمر بن عبدالعزیز" به حکومت رسید مىنویسد: او چون خلافت را به دست گرفت، گفت: مانند عمربنعبدالعزیز رفتار کنید، اطرافیان او چهل نفر شیخ (عالم دربارى) را پیش او حاضر کردند و همه آنها شهادت دادند که بر خلفا حساب و عذابى نیست! و او بعد از چهل روز از خلافتش (از عدالت و تقوا به ظلم و بىبندو بارى) برگشت.
زمانى که منصور عباسى از مالک بن انس امام مذهب مالکى خواست کتاب "موطا" را بنویسد تا مردم را بر فقه او وادار کند با او شرط کرد که باید در کتابت از على بن ابىطالب (ع) حدیثى نقل ننمایى! و نیز (2)به او گفت: از "شواذ بن مسعود" و "شدائد بن عمر" و رخصت هاى "ابن عباس" اجتناب کن به هر حال در اثر جریان هاى اشاره شده و (3) انزواى امامان: و شهادت، تبعید و زندانى شدن آنها و مخالفت صد درصد خلفا با مطرح شدن اهلبیت (ع) سبب شد که مسئله مهدویت در میان برادران اهل سنتبه دست فراموشى سپرده شود و این مقدار که در کتاب ها نقل شده و محفوظ مانده از کرامات بلکه از معجزات است که خداوند خواسته است حجت بر همه اهل اسلام تمام شود.
امروز که وضع زمان عوض شده امید است دانشمندان اسلامى این حقایق را ترویج کرده و وظیفه الهى خویش را در رابطه با این حقیقت ادا کنند.
اهل سنت نیز مانند شیعه مىگویند: مهدى موعود (ع) فرزند نهم امام حسین و فرزند چهارم امام رضا و فرزند بلافصل امام حسن عسکرى (ع) است و در سال 255 هجرى در شهر سامرا از مادرى به نام نرجس متولد شده است و در آخرالزمان ظهور کرده و حکومت جهانى واحدى تشکیل می دهد.
***
مهدى شخصى، نه مهدى نوعى
برادران اهل سنت در رابطه با مهدى موعود مىگویند: ما به مهدى نوعى عقیده داریم به عبارت دیگر ما منکر موعود نیستیم. احادیثى که از رسول خدا (ص)درباره او صادر شده مورد قبول ماست ولى مىگوییم، او هنوز متولد نشده و معلوم نیست چه کسى است اما در آینده متولد مىشود و بعد از برزگ شدن قیام مىکند و حکومت جهانى واحد تشکیل مىدهد. او از نسل فاطمه و از فرزندان حسین (ع) است. (4) مثلا شبراوى شافعى در الاتحاف (5) مىگوید: شیعه عقیده دارد مهدى موعود که احادیث صحیحه در رابطه با او وارد شده همان پسر حسن عسکرى خالص است و در آخرالزمان ظهور می کند ولى صحیح آن است که او هنوز متولد نشده و در آینده متولد شده و بزرگ مىشود و او از اشراف آل البیت الکریم است.
"ابن ابى الحدید" در شرح نهجالبلاغه (6) ذیل خطبه 16 مىگوید: اکثر محدثین عقیده دارند مهدى موعود از نسل فاطمه (ع) است و اصحاب ما معتزله آن را انکار ندارند و در کتب خود به ذکر او تصریح کردهاند و شیوخ ما به او اعتراف کردهاند. فقط فرق آن است که او به عقیده ما هنوز متولد نشده و بعدا متولد می شود. ناگفته نماند که اهل سنت بر این گفته خود دلیلى از احادیث یا آیات نیاوردهاند فقط شهرتى است که در میان ایشان به وجود آمده است و این از نتایج منزوى شدن اهل بیت (ع) و برگشتن خلافت اسلامى از آنهاست. وانگهى احادیث منقوله در کتب اهل سنت عینا عقیده شعیه را مىرساند و در آن احادیث مىخوانیم که "مهدى موعود (ع) دوازدهمین امام از ائمه دوازدهگانه و نهمین فرزند امام حسین (ع) و چهارمین فزرند امام رضا (ع) و فرزند بلافصل امام حسن عسکرى (ع) است" و نیز روایات اهل سنت مىگویند که آن حضرت در سال 255 هجرى در نیمه شعبان در شهر سامرا از مادرى به نام نرجس به دنیا آمده است بنابراین شیعه و اهل سنت در مهدى موعود شکى ندارند و هر دو عقیده به مهدى شخصى دارند. منتها، دوران هاى تاریک و انزواى اهل بیت و عصر حکومت سیاه بنىامیه و بنىعباس مانع از آن شد که اهل سنت چیزى را که در کتاب هاى خود نوشته و نقل کردهاند در میان خود شهرت بدهند و مانند شیعه منتظر آمدن مهدى شخصى (ع) باشند.
***
دلایل دلالت بر وجود مهدی شخصی به روایت اهل سنت
1- محمد صالح حسینى ترمذى حنفى از سلمان فارسى نقل کرده مىگوید "دخلت على النبى (ص) فاذا الحسین على فخذه و هو یقبل عینیه و فاه و یقول: انتسید ابن سید انت امام ابن امام، نتحجةابن حجة ابوحجج تسعة من صلبک تا سعهم قائمهم." (7) یعنى داخل محضر رسول خدا (ص) شدم ناگاه دیدم که حسین (ع) بر روى زانوى آن حضرت است. حضرت چشم ها و دهان حسین را مىبوسید و مىفرمود: تو آقایى فرزند آقایى، تو امامى، پسر امامى، تو حجتى فرزند حجتى. پدر نهنفر حجتى از صلب تو که نهم آنها قائم آنهاست. این حدیث شریف صریح است در اینکه مهدى موعود (ع) نهمین فرزند امام حسین(ع) است على هذا متولد هم شده است بنابراین حدیث نمىشود گفت معلوم نیست مهدى چه کسى است و هنوز متولد نشده است. "عبدالله بسمل" نیز همین حدیث را عینا نقل کرده است. (8)
***
2- "ابوالموید موفق خوارزمى حنفى" (متوفاى 568) آن را با کمى تفاوت از "سلیم بن قیس" از "سلمان محمدى" چنین نقل مىکند: "قال دخلت على النبى(ص) واذا الحسین على فخذه و هو یقبل عینیه و یلثم فاه و یقول انک سید ابن سید ابوسادة انک امام ابن امام ابوائمة، انک حجة ابن حجة ابوحجج تسعة من صلبک تاسعهم قائمهم (9)". مهدى موعود (ع) در کلام رسول خدا (ص) به احسن وجه تعیین شده و آن نهمین فرزند امام حسین(ع) است.
***
3- حافظ شیخ سلیمان حنفى قندوزى حدیث فوق را در ینابیعالمودة باب 54 ص 168 و نیز در باب 56 ص 258 از کتاب مودة القربى تالیف سید على بن شهاب همدانى شافعى (متوفاى786) نقل کرده است و نیز در باب77 ص 445 باز از مودةالقربى و در باب 94، ص 492 از خوارزمى به دو سند از سلمان فارسى و امام سجاد (ع) از پدرش امام حسین (ع) نقل کرده که دومى چنین است: "عن على بن الحسین عن ابیه الحسین بن على: دخلت على جدى رسول الله (ص) فاجلسنى على فخذه و قال لى: ان الله اختار من صلبک یا حسین تسعة ائمة تاسعهم قائمهم و کلهم فىالفضل و المنزلة عندالله سواء"
امام مىفرماید: به محضر جدم رسولالله (ص) داخل شدم مرا روى زانوى خویش نشانید و فرمود خداوند از صلب تو نه نفر امام اختیار کرده که نهم آنها قائم آنهاست و همه در فضیلت و مقام پیش خداوند یکسانند بنابراین مهدى (ع) یک مهدى معین و نهمین فرزند امام حسین (ع) است.
ناگفته نماند که کتاب "مودة ذوىالقربى" تالیف سید على بن شهاب همدانى شافعى (متوفاى786) حاوى چهارده فصل است که شیخ سلیمان حنفى همه آن کتاب را در "ینابیعالموده" آورده و آن را باب پنجاه و ششم این کتاب قرار داده است و در فصل دهم تحت عنوان "المودة العاشرة فى عدد الائمه و ان المهدى منهم" حدیث مبارک فوق را چنانکه گفته شد - در ص 258 از سلیم بن قیس هلالى از سلمان فارسى از رسول الله (ص) نقل کرده است پس بنابر آنچه ما به دست آوردهایم حدیث فوق در کتاب هاى "مقتل خوارزمى" در "ارجحالمطالب"، "مناقب مرتضوى"، "مودة ذوىالقربى" و "ینابیع المودة" نقل شده است و دلالت بر مهدى شخصى دارد یعنى مهدى موعود (ع) فرزند نهم امام حسین(ع) است.
***
4- حموئى جوینى شافعى از عبدالله بن عباس نقل کرده که گفت: سمعت رسول الله (ص) یقول انا و على و الحسن و الحسین و تسعة من ولدالحسین مطهرون معصومون» (10). شنیدم که حضرت مىفرمود من، على، حسن، حسین و نه نفر از فرزندان حسین همه پاک شده از طرف خدا و معصوم هستیم و نیز همین حدیث را از اصبغ بن نباته از عبدالله بن عباس نقل کرده است (11) و همچنین در "ینابیع المودة" (12) از کتاب "مودة القربى" (مودت دهم) و از فرائدالسمطین (13) نقل شده است. از این حدیث نیز روشن مىشود که مهدى موعود (ع) فرزند نهم امام حسین (ع) است و اگر بگویند چه مانعى دارد که فرزند امام حسین باشد ولى بعدا در آخرالزمان متولد شود؟! مىگوییم به قرینه روایات گذشته و روایات آینده، نه نفر پشتسر منظورند. یعنى امام دوازدهم فرزند نهم امام حسین (ع) است.
***
5 - شبراوى شافعى مصرى (متوفاى 1172) در کتاب "الاتحاف بحبالاشراف" (14) وابن صباغ مالکى در "فصول المهمة" (15) نقل مىکنند که: دعبل بن على خزاعى مىگوید: چون به محضر حضرت رضا (ع) رسیدم و در ضمن قصیده خود این دو شعر را خواندم که: خروج امام لا محالة خارج یقوم على اسم الله و البرکات یمیز فینا کل حق و باطل و یجزى على النعماء النقمات. حضرت رضا (ع) با گریه سرش را بلند کرد و فرمود: اى دعبل! در این دو شعر جبرییل به زبان تو سخن گفته است آیا مىدانى آن امام کدام است که قیام مىکند؟ گفتم: نمىدانم، فقط شنیدهام که امامى از شما اهل بیت قیام کرده زمین را پر از عدل می کند. "فقال: یا دعبل الامام بعدى محمد ابنى و بعده على ابنه و بعده ابنه الحسن و بعد الحسن ابنه الحجةالقائم المنتظر فى غیبة المطاع فى ظهوره و لو لم یبق منالدنیا الایوم واحد لطول الله ذلک الیوم حتى یخرج فیملاء الارض عدلا کما ملئت جورا". اى دعبل! امام بعد از من پسرم محمد و بعد از او پسر او ست و بعد از او حسن و بعد از حسن پسرش حجت قائم منتظر است. در غیبت مورد اطاعتخواهد بود و در وقت ظهورش اگر از عمر دنیا نماند مگر یک روز ، خدا آن روز را بلند خواهد کرد تا خروج کرده و زمین را پر از عدل و داد گرداند همان طور که از ظلم پر شده باشد.
شایان ذکر است که این حدیث را شیخالاسلام حموئى در فرائدالسمطین از ابوالصلت عبدالسلام هروى (16) و حافظ قندوزى حنفى از فوائد حموئى شافعى (17) نقل کرده است.
***
6- شیخالاسلام حموئى جوینى شافعى در فرائد السمطین (18) از حسین بن خالد نقل کرده که [امام] على بن موسى الرضا (ع) فرمود کسى که ورع ندارد، دین ندارد و کسى که تقیه ندارد ایمان ندارد و "ان اکرمکم عندالله اتقیکم" یعنى عمل کنندهتر به تقیه. گفته شد یابن رسول الله تا کى تقیه کنیم؟ فرمود: تا روز وقت معلوم و آن روز خروج قائم ماست هر کسى تا قبل از خروج قائم تقیه را ترک کند از ما نیست.
"فقیل له یابن رسولالله و من القائم منکم اهل البیت؟ قال: الرابع من ولدى ابن سیدة الاماء یطهر الله به الارض من کل جور و یقدسها من کل ظلم و هوالذى یشک الناس فى ولادته و هو صاحب الغیبة قبل خروجه فاذا خرج اشرقت الارض بنوره". گفته شد یابن رسولالله کدامیک از شما اهل بیت، قائم است؟ فرمود: فرزند چهارم من، پسر خانم کنیزان. خداوند به وسیله او زمین را از هر ظلم پاک و از هر ستم خالى مىگرداند. او همان است که مردم در ولایت وى شک کنند و او صاحب غیبت است و چون خروج کند زمین بانورش روشن مىشود.
او همان است که زمین براى وى پیچیده شود و براى وى سایهاى نباشد و او همان است که منادى درباره وى از آسمان ندا مىکند. ندایى که خدا آن را به گوش همه اهل زمین مىرساند. منادى مىگوید: بدانید حجت خدا در نزد کعبه ظهور کرده تابع او شوید که حق در او و با اوست و آن است قول خداى عزوجل که مىفرماید: "ان نشا ننزل علیهم منالسماء آیة فظلت اعناقهم لها خاضعین" (19). این حدیث مانند حدیث سابق دلالتبر مهدى معین دارد.
حافظ قندوزى همین حدیث را از فرائد السمطین نقل کرده و مىگوید: "قال الشیخ المحدث الفقیه محمد بن ابراهیم الجوینى الحموئى الشافعى فى کتابه فرائد السمطین عن دعبل الخزاعى ... " (20)
***
7- ابن صباغ مالکى در "الفصولالمهمه" (21) که آن را در معرفت ائمه نگاشته است مىگوید: روى ابنالخشاب فى کتابه موالید اهل بیت یرفعه بسنده الى على بن موسى الرضا (ع) انه قال: الخلف الصالح من ولد ابى محمد الحسن بن على و هو صاحب الزمان القائم المهدى.
ابن خشاب ابومحمد عبدالله بن احمد بغدادى در کتاب خود که سندش را به امام رضا (ع) رسانده که آن حضرت فرمودند: خلف صالح (مهدى موعود) از فرزندان ابى محمد حسن بن على عسکرى است و او صاحب الزمان و قائم مهدى است.
***
8 - شیخ الاسلام حموئى شافعى در فرایدالسمطین (22) و موفق بن احمد خوارزمى حنفى در کتاب "مقتلالحسین" (23) (ع) نقل مىکنند از ابىسلمى که شترچران رسول خدا (ص) بود (24) مىگوید: از رسول خدا (ص) شنیدم که مىفرمود: در شب معراج از خداى جلیل خطاب آمد: " آمن الرسول بما انزل الیه من ربه" (25).گفتم: "والمومنون" خطاب رسید: راست گفتى اى محمد، کدام کس را در میان امت خود گذاشتى؟ گفتم: بهترین آنها را خطاب رسید: علىبنابىطالب را؟ گفتم: آرى پروردگارا! خطاب رسید: یا محمد! من توجه کردم به زمین، توجه کاملى و تو را از اهل زمین اختیار کردم. نامى از نام هاى خود رابراى تو مشتق کردم. من یاد نمىشوم، مگر آنکه تو هم با من یادشوى. منم محمود و تویى محمد.
بعد دفعه دوم به زمین نظر کردم از آن "على" را برگزیدم و نامى از نام هاى خود براى او مشتق کردم و منم اعلى و اوست على یا محمد! من تو را و على، فاطمه و حسن، حسین و امامان از فرزندان حسین را از شبح نور آفریدم (26) و ولایت شما را بر اهل آسمان ها و زمین عرضه کردم. هر که قبول کرد در نزد من از مؤمنین است و هر که انکار کرد نزد من از کفار است. اى محمد! اگر بندهاى از بندگان من مرا عبادت کند تا از کار افتد و یا مانند مشک خشکى شود پس در حال انکار لایت شما پیش من آید، او را نمىآمرزم تا اقرار به ولایتشما کند. اى محمد! آیا میخواهى اوصیاى خود را ببینى؟ گفتم: آرى بار خدایا، خطاب آمد: به طرف راست عرش خدا بنگر: "فالتفت فاذا انا بعلى و فاطمه والحسن و الحسین و على بن الحسین و محمد بن على و جعفر بن محمد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على و على بن محمد و الحسن بن على و المهدى فى ضحضاح من نور قیاما یصلون و هو - یعنىالمهدى - فى وسطهم کانه کوکب درى و قال یا محمد هولاء الحجج و هو الثاثر من عترتک و عزتى و جلالى انه الحجةالواجبة لا ولیائى والمنتقم من اعدائى".
من به طرف راست عرش خدا نگاه کردم ناگاه دیدم: على، فاطمه، حسن، حسین، محمد بن على، باقر، جعفربن محمدصادق، موسى بن جعفر کاظم، على بن موسىالرضا، محمد بن على جواد، على بن محمد هادى، حسن بن على عسکرى و مهدى در دریایى از نور ایستاده و نماز مىخوانند و مهدى در وسط آنها مانند ستاره درخشانى بود. خدا فرمود: اى محمد ! اینها حجت ها هستند، مهدى منتقم عترت توست به عزت و جلال خودم قسم او حجتى است که ولایتش بر اولیاى من واجب است و او انتقام گیرنده از دشمنان من است.
حافظ حنفى قندوزى، این حدیث شریف را در "ینابیع المودة" (27) از خوارزمى نقل کردهو مىگوید: حمویى نیز در فرائد آن را نقل کرده است و در ینابیع به جاى "والمهدى" عبارت "و محمد المهدى بن الحسن" آمده است. این حدیث گذشته از دلالت بر مهدى شخصى حاوى اسامى مبارک همه امامان صلوات الله علیهم اجمعین- است.
***
9- "موفق بن احمد خوارزمى" در "مقتل الحسین" (28) و "شیخ الاسلام حمویى شافعى" در "فرائدالسمطین" (29) "سعید بن بشیر" از على ابن ابىطالب (ع) نقل کردهاند که فرمود: قال رسول الله (ص) انا واردکم على الحوض و انت یا علىالساقى و الحسن الرائد (30) و الحسین الامر و على بن الحسین الفارط و محمد بن على الناشر و جعفر بن محمد السائق و موسى بن جعفر محصى المحبین و المبغضین و قامع المنافقین و على بن موسى معین المؤمنین و محمد بن على منزل اهل الجنة فى درجاتهم و على بن محمد خطیب شیعته و مزوجهم الحور العین و الحسن بن على سراج اهلالجنة یستضئون به والمهدى شفیعهم یوم القیامه حیث لایاذنالله الا لمن یشاء و یرضى.
من پیشتر از شما وارد (31)حوض کوثر مىشوم تو یا على ساقى کوثر هستى و حسن مدیر آنست، حسین فرمانده آن مىباشد، على بن الحسین سابق بردیگران در رسیدن به آن، امام باقر مقسم آن، جعفر صادق سوقدهنده به آن، موسى بن جعفر شمارنده دوستان و دشمنان و زایلکننده منافقان، على بن موسى یار مؤمنان، محمد بن على جواد نازل کننده اهل بهشت در درجاتشان و على بن محمد هادى، خطیب شیعه و تزویج کننده حورالعین به آنهاست، حسن بن على عسکرى چراغ اهل بهشت است. مردم از روشنایى آن روشنایى مىگیرند و مهدى موعود شفاعت کننده آنهاست در مکانى که خدا اجازه شفاعت نمىدهد مگر به کسى که بخواهد و از او راضى باشد.
این حدیث مبارک نیز که برادران اهل سنت به صورت قبول، آن را نقل کردهاند حاوى نام هاى پاک دوازده امام است.
***
10- حافظ سلیمان قندوزى از جابر بن یزید جعفى نقل کرده مىگوید: شنیدم جابر بن عبدالله انصارى مىگفت: رسول خدا(ص) به من فرمود: "یا جابر! ان اوصیایى و ائمة المسلمین من بعدى اولهم على، ثمالحسن، ثم الحسین، ثم على بن الحسین، ثم محمد بن على المعروف بالباقر ستدرکه یا جابر فاذالقیتة فاقرئه منىالسلام، ثم جعفربن محمد، ثم موسى بن جعفر، ثم على بن موسى، ثم محمد بن على، ثم على بن محمد، ثم الحسن بن على، ثم القائم، اسمه اسمى و کنیه کنیتى ابن الحسن بن على ذاک الذى یفتحالله على یدیه مشارق الارض و مغاربها ذاکالذى یغیب عن اولیائه غیبة لا یثبت على القول بامامته الا من امتحن الله قلبه للایمان» (32)
اى جابر! اوصیاى من و امامان مسلمین بعد از من اول آنها على بن ابىطالب است. بعد از او حسن بعد از او حسین بعد از او على بن حسین بعد از او محمد بن على معروف به باقر. اى جابر! تو او را درک خواهى کرد و چون به خدمتش رسیدى سلام مرا برسان بعد از او جعفر بن محمد بعد از او موسىبن جعفر بعد از او على بن موسى بعد از او محمد بن على بعد از او على بن محمد بعد از او حسن بن على بعد از او قائم آل محمد که نامش نام من و کنیهاش کنیه من است پسر حسن بن على، او همان است که خدا با دست وى شرق و غرب زمین را فتح مىکند، او همان است که از دوستان خویش مدت زیادى غایب مىشود تا حدى که در اعتقاد به امامت او باقى نمىماند مگر آنان که خداوند قلوبشان را با ایمان امتحان کرده است.
جابر مىگوید: گفتم یا رسول الله! آیا مردم در زمان غیبت از وجود وى منتفع مىشوند؟ فرمود: آرى به خدایى که مرا به حق فرستاده، مردم در زمان غیبت از نور ولایتش روشنایى مىگیرند. چنان که مردم از آفتاب بهره مىبرند با آنکه زیر ابرهاست. اى جابر! اینکه گفتم از مکنونات سر خداست و از علم مخزون خدا مىباشد آن را اظهار مکن مگر به کسى که اهلیت دارد در اینجا به دلیل ضیق مجال به ذکر موارد یاد شده اکتفا کرده و طالبان را براى مطالعه بیشتر در این زمینه به کتاب "اتفاق در مهدى موعود" از همین نگارنده ارجاع مىدهیم.
پی نوشت ها:
- جلالالدین عبدالرحمان سبوطى، تاریخ الخلفاء ص246.
- فرائد السمطین، باب77 ، ص 445
- ینابیع المودة ، باب 80 ، ص 454
- الاتحاف بحب الاشراف ، ط ادبیه مصر، ص146، 165
- فصول المهمه، فصل 8 ، ص 265
- فرائدالسمطین ، ج 2، ص 132 ، حدیث 430
- فرائد السمطین ، ج 2، ص336 ، حدیث 590
- همان مدرک، 2، ص313، حدیث563
- ما اگر بخواهیم از آسمان مشیت آیت قهرى نازل گردانیم که همه به جبر گردن زیر بار ایمان فرود آرند» (سوره شعراء، آیه 4)
- ینابیعالمودة باب 58 ، ص 258
- فرائد السمطین ، ج 2 ، ص337 ، حدیث 591
- ینابیع المودة ، باب 80، ص 454 و باب86 ، ص 471
- ابن اثیر در «اسدالغابه» مىگوید: ابوسلمى چوپان شتران رسول خدا(ص) بود ، نامش را «حریث» گفتهاند. ابن حجر نیز در «الاصابه» چنین گفته است:ناگفته نماند حدیث فوق را در فرائد از خوارزمى نقل کرده است.
- مقتل الحسین ، ج 1، فصل سابع فى فضائل الحسن ، و الحسین ، ص96
- فرائد السمطین ، ج 2 ، ص319 ، حدیث 571
- سوره بقره ، آیه 285
- در نسخه فرائد «شبح» و در نسخه مقتل خوارزمى «من سنح نور من نورى» است .
- فرائد السمطین ، ج 2 ، ص 321 ، حدیث 572
- ینابیع المودة ، باب93 ، ص487
- فصول المهمه ، فصل ثانى عشر ، ص309 ، 310
- امام الصادق و المذاهب الاربعه ج 2 ، ص 555 به نقل از مقدمة البیض ابن عبدالبر، ص9
- مقتل الحسین ، ج 1، فصل سابع فى فضائل الحسن و الحسین ، ص 94
- ینابیع المودة ، باب 94 ، ص 494
- مقدمه موطا، ص 12، از عبدالوهاب و عبداللطیف
- «وارد» کسى است که قبل از قافله وارد محلى مىشود نظیر «فارسلوا واردهم فادلى دلوه».
- در لفظ مقتل الحسین «الزائد» با «زاء» استیعنى دورکننده دشمنان از حوض
- منظور ما از «مهدى نوعى» همین است و گر نه اهل سنت نیز آن حضرت را فاطمى و حسینى مىدانند
- بشراوى ، الاتحاف ، باب خامس ص 180 ذیل فصل الثانى عشر منالائمه ابوالقاسم محمد
- ابن ابى الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج 1، ص 281
- محمد صالح حسینى ترمذى ، مناقب مرتضوى باب دوم ص139
- عبدالله بسمل ، ارجح المطالب فى عد مناقب اسدالله الغالب، ط لاهور، در باب منحصر بودن امامت در دوازده نفر ص436
- مقتل الحسین ، خوارزمى ، ج 1، الفصل السابع فى فضائل الحسین، ص146
منابع:
1.تاریخ الخلفاء,جلالالدین عبدالرحمان سبوطى,safhe=246
2.امام الصادق و المذاهب الاربعه,jeld=2,safhe=555
3.شرح نهجالبلاغه,ابن ابی الحدید,jeld=1,safhe=281
4.فرائد السمطین,jeld=2,safhe=336
5.ینابیع المودة,safhe=454
6.فصول المهمه,safhe=265
7.فرائد السمطین,jeld=2,safhe=337
8.ینابیع المودة,safhe=454، 471
9.فصول المهمه، فصل ثانی عشر,safhe=310-309
10.مقتل الحسین,jeld=1,safhe=96
11.مقتل الحسین,jeld=1,safhe=94
12.عبدالله بسمل,ارجح المطالب فى عد مناقب اسدالله الغالب,safhe=436
13.فرائدالسمطین,jeld=2,safhe=313
14.ینابیعالمودة,safhe=258
15.فرائد السمطین,safhe=445
16.الاتحاف بحب الاشراف,safhe=146، 165
17.الاتحاف,بشراوى,safhe=180
18.ینابیع المودة,safhe=494
19.مقدمه موطا,عبدالوهاب و عبداللطیف,safhe=12
20.فرائدالسمطین,jeld=2,safhe=132
21.ینابیع المودة,safhe=487
22.مناقب مرتضوى,محمد صالح حسینى ترمذى,safhe=139
23.مقتل الحسین,خوارزمی,jeld=1,safhe=146
24.فرائد السمطین,jeld=2,safhe=319
25.فرائد السمطین,jeld=2,safhe=321
علی اکبر قرشی - خبرگزاری شبستان
مولفه های تحقق نوآوری و شکوفایی
نویسنده: محمد حسن دهقان
یکی از ثمرات و دستاوردهای ارزشمند نظام جمهوری اسلامی، بهره مندی از نعمت ولایت فقیه است که این امر باعث شده تا نظام اسلامی در سایه ارشادات و راهنمایی های حضرت آیت الله خامنه ای، این فقیه اسلام شناس بزرگ برخوردار از بینش بالای سیاسی، بتواند از هرگونه آسیبی مصون مانده و گام های توسعه و پیشرفت را در عرصه های مختلف کشور بپیماید. از این رو، یکی از برنامه هایی که مقام معظم رهبری در دهه اخیر در جهت سرعت بخشی به روند توسعه و پیشرفت جامعه و مقابله با خطرات و تهدیدات احتمالی، مورد توجه قرار داده و آن را به کار گرفته اند، تلاش برای نامگذاری سال ها و عناوین مختلف بوده است.
شایان ذکر است که این نامگذاری ها، از یکسو، ناظر بر نیازها و ضرورت های فعلی کشور اعم از داخلی و بین المللی می باشد که عزم مردم و مسئولان را برای تحقق و دستیابی به آن می طلبد و از سوی دیگر، تاکید بر ادامه روندها و شیوه هایی است که جمهوری اسلامی ایران در طول سه دهه، آن را تجربه کرده و کارآمدی آن، به اثبات رسیده است.
سال 1387، از سوی مقام معظم رهبری، به سال “نوآوری و شکوفایی” نامگذاری شد که از یکسو، چشم انداز و جهت گیری تصمیمات و فعالیت های آینده مسئولان نظام را در عرصه های مختلف مشخص نمود و از سویی دیگر، مهر تائیدی بر برخی سیاست ها و فعالیت هایی بود که در سال های اخیر مورد توجه مسئولان و تصمیم گیران کشور قرار گرفته بود. اما سوال اصلی اینجاست که اصولاشعار “نوآوری و شکوفایی” چگونه و در سایه توجه به چه مسائلی، می تواند تحقق یابد؟ در پاسخ به این سوال، بایستی به این نکته اشاره کرد که اصولاتحقق شعار “نوآوری و شکوفایی” مستلزم توجه به موارد ذیل است:
۱- اهتمام به اهداف و آرمان های نظام جمهوری اسلامی:
هیچ شعار و برنامه ای، بدون توجه و اهتمام به اهداف و آرمان های نظام جمهوری اسلامی، امکان تحقق نداشته و مسیری بیهوده و انحرافی را طی خواهد کرد. از این رو، عزم، اراده و تلاش مردم و مسئولان درخصوص تحقق شعار نوآوری و شکوفایی، زمانی به ثمر خواهد نشست که اهداف و آرمان های مورد نظر نظام که از یکسو، در سخنان و رهنمودهای امام راحل و مقام معظم رهبری و از سویی دیگر، در اصول و مواد قانون اساسی و سند چشم انداز بیست ساله نظام، منعکس شده است، در تصمیم گیری ها و سیاستگذاری ها و وضع قوانین و اجرای سیاست های ملحوظ شود.
۲- لزوم برنامه ریزی علمی و مشورت با نخبگان:
یکی از راهکارهای رسیدن به تصمیمات درست و کارشناسی شده، انجام مشاوره با نخبگان در حوزه ها و موضوعات مورد تخصصی آنان است. از این رو، بسط دایره و قلمرو مشورتی مسئولان و تصمیم گیران و نیز بهره مندی از نظرات و دیدگاه های نخبگان علمی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و ... می تواند باعث تسریع در پیشبرد امور و کارآمدی در اجرای سیاست ها شود. از سویی دیگر، همفکری و مشاوره با نخبگان فکری و اجرایی کشور، می تواند ضمن تقویت احساس تعلق و وابستگی آنان به کشور، مانع از افزایش روند فرار مغزها به خارج از کشور شود. همچنین، سرمایه گذاری بر بنیاد علمی نخبگان و گسترش آن در تمام استان ها و شناسایی و حمایت از نخبگان می تواند در راستای جذب و تقویت مشارکت آنان در پیشبرد امور و سیاست ها موثر واقع شود. از این رو هرگونه خودخواهی مسئولان در پیشبرد سیاست ها و اتخاذ تصمیمات و نیز بسته بودن فضای مشاوره و تصمیم گیری آنان می تواند تحقق شعار نوآوری و شکوفایی را به بیراهه برده و تنها آن را در حد یک شعار، بر زبان ها جاری سازد.
۳- تهیه سند و نقشه راهبردی برای عمل واجرا
انجام مشاوره با نخبگان فکری و اجرایی کشور و استفاده از دیدگاه ها و نظرات آنان در برنامه ریزی ها و تصمیم گیری ها، شرط لازم (و نه شرط کافی) در تحقق شعار نوآوری و شکوفایی می باشد. اما برای جلوگیری از دوباره کاری ها و هزینه بیهوده بر امور ابتدایی و حاشیه ای و نیز آگاهی از میزان پیشرفت برنامه ها و سیاست ها، شایسته است تا در هر حوزه (اعم از سیاست، فرهنگ، اقتصاد و ...) سند و نقشه ای راهبردی تهیه شود. با تهیه و تدوین این سند و نقشه راهبردی، مدیران و مسئولان نظام می توانند با اجرا و به کارگیری روش ها و شیوه های اجرای سیاست ها و برنامه ها که در جریان همفکری و مشاوره با نخبگان در قالب سند و نقشه اجرایی، درآمده و نهایی شده است، تحقق شعار نوآوری و شکوفایی را ضمن توجه به اهداف و آرمان های نظام جمهوری اسلامی، تضمین نمایند.
۴- وحدت کلمه و اتحاد ملی:
طبق فرمایش مقام معظم رهبری “برای اینکه ما بنیان های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی خود را مستحکم کنیم، پیش نیاز اولی قطعی و ما ایجاد وفاق و وحدت کلمه است”. در این میان، وحدت و انسجام میان مسئولان نظام (اعم از مسئولان سیاسی و اقتصادی و فرهنگی نظام)، وحدت میان قوای سه گانه، وحدت و همدلی میان مردم و مسئولان، وحدت حوزه و دانشگاه، وحدت نیروهای مسلح، وحدت علمای دینی و مردم و ... می تواند از هرگونه اختلاف و تشتت که سم مهلک توسعه و پیشرفت و شکوفایی است، جلوگیری کند. همچنین در سایه وحدت کلمه است که چرخ سازندگی و آبادانی کشور به حرکت در خواهد آمد و کشور شاهد شکوفایی اقتصادی و اجتماعی خواهد بود در واقع، اهداف مورد نظر نظام که در قانون اساسی و سند چشم انداز بیست ساله نظام منظور شده، در سایه وفاق و همدلی و اتحاد ملی، محقق می شوند. همان گونه که به پشتوانه اتحاد ملی و عزم عمومی، تحریم های خارجی در قبال ایران، کارگر نشد و میهن اسلامی توانست در طول جنگ تحمیلی و پس از آن، بسیاری از فناوری ها و وسایل و امکانات را با اراده و عزم و اتحاد کلمه عمومی به دست آورد.
۵- تلاش، تولید اندیشه و فکر:
در حال حاضر در مقطعی از تاریخ انقلاب مان قرار گرفته ایم که پس از 30 سال تجربه و فراز و نشیب های گوناگون در عرصه های مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در حال گذر از مرحله تجربه و ورود به مرحله شکوفایی هستیم. برای رسیدن به این هدف عالی و ورود به مرحله شکوفایی، حرکت های عادی و تکرار حرکت های گذشته پاسخگو نیست. هر ملتی که می خواهد در عرصه نوآوری و شکوفایی وارد شود و وظیفه خود را به عنوان بخشی از جامعه بشری انجام دهد و راه های بهره مندی خود را از زندگی مطلوب تر فراهم کند، چاره ای جز تلاش و تولید اندیشه و فکر ندارد. تولید دانش و تکیه بر پژوهش و استفاده از خلاقیت ها، مبنای نوآوری در همه عرصه ها و شکوفایی استعدادهای ملی و فراملی است.
۶- اتمام پروژه های در دست اقدام و سرعت بخشی معقولانه تا رسیدن به مقصد:
برای رسیدن به چشم انداز افق 1404 که کشور عزیزمان را در بین کشورهای آسیای جنوب غربی و خاورمیانه، کشوری دارای امتیازات خاص و رتبه اول فناوری و تکنولوژی ترسیم می کند، باید تمامی استعداد و توان در راستای برنامه های تعیین شده به کار گرفته شود و از حاشیه روی اجتناب نموده و کارشناسانه توام با تدبیر، به برنامه ها علاوه بر جهت دهی صحیح، سرعت داده تا ان شاءالله قبل از زمان مقرر، کشورمان به مقصد برسد.
۷- پرهیز از کهنگی، روزمرگی، و شهامت در نوآوری:
به مصداق آیه شریفه ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم؛ که می فرماید: خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر اینکه خود بخواهند؛ برای تحقق نوآوری باید از امور یکنواخت و روزمره اجتناب و با اندیشه نو خرقه نو بر تن کرد.
بدیهی است برای نوآوری، شهامت و اراده مصمم کارساز است، باید با دلیری این طلسم شکسته شود و از سرزنش، سرزنش کننده و ملامت ملامتگر نهراسید. در دین مبین اسلام، درجا زدن و ایستایی نکوهش گردیده است تا جایی که مولای متقیان حضرت علی علیه السلام می فرماید: کسی که دو روزش مثل هم باشد، مغبون است.
نامگذاری امسال به عنوان سال نوآوری و شکوفایی نشان می دهد که باید بیدار شد و با تلاش، برنامه ریزی و تدبیر شیوه های درست و پویا، شکوفا شد.
در این راستا بسیاری از مدیران کشوری باید در شیوه های سنتی خود در اداره امور تجدید نظر نموده و ادبیات رایج در نظام برنامه ریزی و مدیریت و فضای افکار عمومی را دگرگون کرده و سعی کنند از روش های جدید و نو در حوزه های خود استفاده کنند و این برنامه ریزی باید به گونه ای باشد که علاوه بر افزایش کارایی دستگاه های اجرایی، زمینه حرکت کشور به سوی شکوفایی و نوآوری را فراهم کند.
نوآوری و شکوفایی برای سال جدید، توام با تعیین شفاف دو هدف راهبردی نظام در دهه چهارم؛ یعنی میل به پیشرفت و عدالت، مستلزم تحول در روش ها و الگوهای برنامه ریزی، مدیریت و نظام اجرایی است.
باید گفت سال “نوآوری و شکوفایی”، نوید بخش توسعه هرچه بیشتر کشور در عرصه های گوناگون است و اگر نوآوری و شکوفایی به عنوان استراتژی نظام، تبدیل به فرهنگ شود، یقینا تاثیرگذار خواهد بود.
امید است در سایه رهنمودها و ارشادات رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیت الله خامنه ای و اهتمام مسئولان و تصمیم گیران نظام جمهوری اسلامی به این الزامات، سال 1387، سالی سرشاراز موفقیت ها و کامیابی ها برای مردم و کشور اسلامی مان باشد و ایران اسلامی، به پشتوانه نوآوری و خلاقیت نخبگان و متخصصان خود و نیز شکوفایی همه جانبه در عرصه های مختلف کشور، بتواند بیش از پیش، کارآمدی خود را به جهانیان نشان داده و زمینه ساز صدور انقلاب به اقصی نقاط جهان شود.
به نقل از روزنامه رسالت
نویسنده: دکتر محمد رضا رضوان طلب
سالهاست که در موضوع و حدت اسلامی و ضرورت آن سخنان مستوفات و مقالات متراکمی ارائه می شود اما چگونگی دسترسی عملی به آن همچنان در هاله ای از ابهام است و موانع زیادی در مسیر تحقق آن همچنان خودنمائی می کند و از مهمترین موانع نیل به این عطیه ارزشمند نگاه و عمل افراطی در میان طرفداران مذاهب ونحله های گوناگون است و تنها راه برخورد با آن سازماندهی یک فرهنگ اعتدالی خواهد بود. این مقاله در ضمن برشمردن ابعاد گوناگون اعتدال ، بر این نکته تأکید دارد که اختلاف، زائیده عدم اعتدال و افراطی گری است و اگر این دیو فاقد ترحم از جامعه اسلامی بیرون رانده شود، نسیم حیاتبخش وحدت و انسجام ،همدلی و صمیمت جانهای آدمیان را نوازش خواهد داد به امید درک چنین فضای مفاهمه و رویکرد سازگاری، این مقاله، جهت بررسی و تصحیح به جامعه علمی کشور تقدیم گردیده است.
تعریفات
اعتدال درلغت به معنی " التوسط بین حالین فی کمّ أو کیف أو تناسب "(1) آمده است. اعتدال در طبیعت را نیز به زمانی اطلاق می کنند که روز و شب در آن یکسان است یعنی نخستین روز از فصل بهار و نخستین روز از فصل زمستان! در فرهنگ قرآنی برای رساندن معنی میانه روی و اعتدال از دو واژه دیگر یعنی "قصد" و "وسط" استفاده گردیده است. "اقتصد فی امره یعنی :توسّط فلم یفرِط و یفرَط وی قال اقتصد فی النفقة یعنی لم یسرف و لم یقتر"(2).بنابر این ، سه واژه : وسط ، قصد و اعتدال، دارای معنی مشترک و کاربرد موازی هستند و به معنی حفظ حدّ میانه در روش و رفتار و واکنشها می آیند در ادبیات عربی واژه «التوازن»جایگزین اعتدال شده است. واژه دیگری که در این حوزه در ادبیات قرآنی بکار رفته است واژه "معروف " است که در آیات متعدد تکرار شده است و به معنی : "الشیّ الذی یعرف العقل انه لا جور فیه ولا جنف"(3)و "ما یحسن فی الدین و المروّة "(4) و "بما یعرفه اهل العرف"(5) و "ما یستحسن من الافعال"(6) و " النصفه "
ضرورت
با آنکه گرایش به تخصصی شدن رشته ها و تفکیک پژوهشها در عرصه های مختلف و اختصاص هر پژوهشگر به عرصه ای خاص، ابداعی علمی دانشگاهی است که در نیم قرن اخیر به آن توجه ویژه شده است اما حدود ده سال است که مطالعات میان رشته ای به عنوان سدّی در برابر افراط در اندیشه تخصصی کردن علوم مطرح گردیده است. این رویکرد جدید، با استدلال به وحدت ریشه ای حوزه های مختلف اندیشه ورزی و ربط وثیق بین آنها و اقتضای برخی از سوژه های مهم برای ورود به عرصه های گوناگون، خصوصاً در مورد موضوعات مربوط به علوم انسانی و رفتاری ، جایگاه ویژه ای را به خود اختصاص داده است. سوژه های مهمی در عرصه علوم انسانی و تجربی درلیست مطالعات بین رشته ای قرارگرفته اند؛ همانند: ارتباطات،رفتارشناسی، نانوتکنولوژی و انرژی هسته ای.
امروزه سوژه های مطالعاتی بین رشته ای به صرف بین رشته ای بودن، مهم و ضروری تر از سایرعناوین پژوهشی ارزشیابی می شوند. موضوع اعتدال ازجمله سوژه هائی است که در تمامی موضوعات علمی ،تجربی و در تئوریها ورفتارهای علمی ، حضور و نقش تعیین کننده دارد و به راحتی می توان ادعا کرد : این عنوان از مفاهیم میان رشته ای که است بالاترین سطح پوشش و شمول را نسبت به حوزه های گوناگون دارد . مضافاً بر نقش پایه ای و اثرگذاری که در همه حوزه ها ایفا می کند.
در موضوع وحدت که رمز حیات و اقتدار همه مجموعه ها و مکتب هاست ، سنگ بنای نخست و ضمانت برای قوام و استقرار و مفید بودن آنها تعادل و میانه روی است. در حالی که موضوع تعادل کمتر در پژوهشهای مربوط به آن مورد توجه قرار گرفته است و لذا ارائه پژوهشی علمی و ارائه راهکارهای عملی در مورد آن ضرورت دارد. پژوهشهائی که پیش از این، سوژه اعتدال یا وحدت را بررسی کرده اند، این دو را مستقل از هم مورد مطالعه قرار داده و از همبستگی و تأثیرمتقابل این دو متغیرسخنی به میان نیاورده اند!
جایگاه تعادل
برای تعیین اهمیت و جایگاه یعنی مفهوم چه مؤلفه هائی دخالت دارند؟
سرنوشت ساز بودن ؟فراگیری در عرصه های مختلف فکری و عملی ؟ تأثیرگذاری در عرصه دسترسی به منافع مادّی ؟راهیابی به حوزه فضیلتهای معنوی؟ توجه و دقت مردان بزرگ درمورد آن ؟ هر یک از اینها ملاک وشاخص باشد، تعادل ،امتیاز نخست را از آن احراز می نماید. اینک به بررسی این شاخصها می پردازیم:
1- رمز برتری فرد و جامعه
قرآن کریم، پیروان پیامبر گرامی اسلام را بهترین امتها می شمرد "کنتم خیر امة اخرجت للناس" (7)
و در آیه دیگری در توصیف این جامعه برتر می فرماید "کذلک جعلناکم امة وسطا" (8) و بدین سان میان "میانه روی " و"برتری " درساختار جامعه و ارزشگزاری درمورد آن همبستگی ایجاد می کند. در روایتی پیامبر اسلام می فرمایند : "رحماءامتی اوساطها " (9) یعنی متعادل ها بیش از همه مورد عنایت و محبت خدا هستند. یک بررسی میدانی و تاریخی نیز این نتیجه گیری را اثبات می نماید که افراد و مجموعه های تندرو یا کند رو همواره بامشکل و تنگنا روبرو بوده اند و برتری وسلامت در گرو تعادل در امور، پدید آمده است .
2- رمز بقا و سود آوری
جوامع و افراد تندرو نه تنها برتری را احراز نمی نمایند بلکه ماندگاری و مفید بودن از آنِ سیستمها و کسانی است که تعادل را به عنوان سیاست فائق خود انتخاب نمایند. در فرهنگ دینی ما دین انتخاب خردورزانه غالباً به توفیق الهی و مدد غیبی در دسترس قرار می گیرد و لذا پیامبر اسلام می فرمایند : "ان الله تبارک و تعالی اذا اراد بقوم بقاء أو نماء أرزقهم القصد و العفاف " (10) بدین معنا که بقای رفاه در گرو تعادل و تعادل در پرتو مدد الهی میسر می گردد. دراعمال حج و به هنگام رمی جمرات پیامبر گرامی اسلام سنگ متعادل و مناسبی را در دست گرفته و نشان اصحاب دادند و گفتند اینگونه انتخاب کنید نه بزرگتر و نه کوچکتر و سپس افزودند : "ایاکم و الغلو فإنما أهلک من کان قبلکم الغلو فی الدین " (11)
3- رمز موفقیت رهبران آسمانی
درمیان رهبران آسمانی پیامبرِ رحمتِ محض یا غضبِ محض، دیده نمی شود بلکه در آیات مختلف قرآن متعادل بودن پیامبران در شیوه ابلاغ و پیام رسانی مورد توجه قرار گرفته خداوند متعال می فرماید : " و مانرسل المرسلین الا مبشرین و منذرین " آفرینش خوف ورجا از برترین آفرینشهای هنری و مدیریتی رهبران آسمانی بوده که تعادل در آن را نیز مورد توجه قرار می دادند. حضرت علی علیه السلام در توصیف پیامبر گرامی و روش آن حضرت می فرمایند : "هدی الی الرشد و امر بالقصد " (12) او به مسیر کمال، هدایت کرد و به میانه روی و تعادل دستور داد. در سخنی از پیامبر اسلام می خوانیم : "ایها الناس علیکم بالقصد، علیکم بالقصد، علیکم بالقصد" (13) تکرار یک پیام، سه بار در یک جمله می تواند به معنی این باشد که هر چه خیر و موفقیت متصور است در قالب این مفهوم نهفته است.
پی نوشت:
([11]) المحلی لابن الحزم 7/133،المغنی لابن قدامه3/445.
([13]) ابن ماجه 2/1417،کنزالعمال3/28.
توضیح: عناوین منابع و مآخذ در قسمت پایانی تقدیم می شود.
|
امام خمینی(ره) به عنوان رهبر و بنیانگذار انقلاب عظیم مردمی و اسلامی در تاریخ معاصر نقش بسزایی را در رهانیدن انسان از یوغ طاغوت و احیای ارزشهای اصیل انسانی داشته و سرمنشا حیاتی دوباره در کالبد خشکیده بشریت بوده است؛ چنانکه با گذشت حدود دو دهه از عروج ملکوتیاش روز به روز بر مریدان و شیفتگان افکار و وجود گرانقدر و همیشه جاویدش افزونتر میشود.
بزرگ مردی که نفس قدسیاش پیام نبوت را بر جان تشنه و حقیقتطلب انسان امروز بازخوانی میکرد. او که جرأت مقابله و رودرویی با مزدوران و ستمگران را در کردار و گفتارش در وجود انسان دمید و با تأکید بر وفاق امت اسلامی و وحدت ملی پیوندی ناگسستنی را در میان مسلمانان به ارمغان آورد و با حمایت مداوم از برادران دینی و کشورهای مسلمان به خصوص فلسطین- پاره تن اسلام- فحوای آیه «واعتصموابحبل الله جمیعا ولا تفرقوا و ذکروا نعمه الله علیکم اذ کنتم اعداء فألف بین قلوبکم فأصبحتم بنعمته اخوانا» 1 را به خوبی متجلی ساخت. پس از سپری شدن چهارده قرن از حکومت پیامبر خدا حضرت محمد مصطفی (ص) دنیا هر آینه به سمت و سوی قدرتطلبی و سلطهگری و تسلط قوی بر ضعیف کشانده میشود و بر تعداد ایدئولوژیهایی که در ظاهر خود را ضامن سعادت بشری میدانند اما در باطن تأمین کننده خواسته استثماری دول یاغی و سلطهطلب هستند اضافه میشود، تفکراتی موهوم که تنها به برجستهسازی ارزشها پرداخته به گونهای که وسیله هدف را توجیه میکند و انسان از کمال غافل میشود تا فقط خود را با دنیای آزادی و... بفریبد و زندگی فراخ دنیوی سرشار از امیال فردی شود بدون آن که از ماهیت زندگی و فرجام انسان شعوری باقی مانده باشد. گویی با تکامل دانش و تزاید علوم معرفت بشری عقیم مانده و هر قدر که بر رشد تکنولوژی افزوده میشود از معرفت بشری کاسته میشود. ظهور آفتاب روحانگیز الهی در عصر نخوت و نفاق در تلاطم و رویارویی غرب و شرق برای ربودن هژمونی جهانی بارقه امید را در دل مستضعفان جهان گشود. خورشید قرن که وجود مبارکش را برای به اهتزاز در آوردن پرچم جمهوری اسلامی و حاکمیت عدل الهی و تبعیت از اصول تبیین شده در کتاب آسمانی و وحیانی اسلام و پیروی از سنت رسول اکرم (ص) و تمسک جستن به ائمه اطهار (ع) قرار داد. بزرگ مردی که رضایت خالق مبنای نگاه ژرفاندیشش بود و خود را در قبال همنوعان مسئول میدانست: «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته» 2. امام و رهبر و ولیامر مسلمین جهان، خمینی کبیر، آن انسان فرزانه که به انسان کرامت بخشید و منزلت وجودی بشریت را بر تارک هستی صلا زد تا جایگاهش همانی باشد که باید، خلیفه خدا بر زمین و اشرف مخلوقات که حقتعالی در مقامش می فرماید: «و نفخت فیه من روحی» 3.
بیهیچ تردیدی تبعیت جستن از سیره پیامبر اعظم (ص) توسط مردی از سلاله پاک رسول خدا امری واضح و مبرهن است که بدون رهنمودها و مسلکهای سیره جد بزرگوارش که کائنات در قلمرو پیام آوریاش از زلال اندیشههای افلاکی بهره گرفته است ایجاد هرگونه تحول و در انداختن طرح برای ایجاد جامعه آرمانی و سعادت بشری غیر ممکن و ناشدنی است. عالم خلقت و هر آن چه رنگ هستی به خود دارد متعلق به ذات اقدس خداوند است و هستی و نیستی به فرمان او معنا میابد. سرفصل گیتی بر مدارحق بنا گشته و منادیان احکام و دستورات الهی پیامبرانند، کسانی که رسول ظاهریاند و بیداری انسان با همآوایی رسول باطنیاش (عقل) با فرستاده آفریدگار رقم می خورد. پیامبر اعظم (ص) به عنوان خاتم المرسلین عصاره خلقت است و واسطه فیض الهی در زمین، نماد رأفت و مهربانی، الگوی ایثار و مقاومت و نمونه حقجویی و حقطلبی و چه کسی بهتر و والاتر از رسول اکرم(ص) میتواند الگوی یک معمار و بنیانگذار انقلاب همهجانبه اسلامی باشد: «لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه». امام خمینی (ره) همچون جد بزرگوارش در مصیبتها و دلتنگیها تنها توجه و اتکالش به خداوند متعال بود و به استعانت و یاری حق پایداری داشت و هرگز به پشتیبانی و حمایت ارگانها و مراکز و مجامع مختلف دل نبست و در کوران حوادث و بیاعتناییها، سنگاندازیها و مجادلههای کوردلان مریض تنها توکل به خالق مقتدر داشته و با هرگونه استبداد و دیکتاتوری مخالفت میورزید. هرگز به دل یأس راه نداد و هماره از عنایات الهی و امدادهای غیبی بهره مند گشت و این همه به علت عزم راسخ ایشان بود که جان و هستیاش را در راه دوست گذاشت و تمامی مجاهدت و تلاش انقلابی خود را با کمال تواضع اینگونه بیان کرد: «این وظیفه یک مسلمان است که علیه ظلم و ستم بایستد و نمیتواند احساس خاصی را برای او به همرا ه داشته باشد. من به وظیفه خود عمل کردهام و منتی بر سر اسلام و مردم ندارم». انقلاب اسلامی گنجینهای پر بها از شیوه حکومتی رهبر عالیقدر خود دارد تا همواره ملت و دولت از مواهب آن بهره برده و درعمل پیاده سازند. فرزانهای که به مال و جاه دنیا دل نبست و لحظات گرانقدر خود را اسیر دنیاپرستی نساخت و خود را از تن آسایی و بیتفاوتی در مقابل دیگران بر حذر داشت. انسان والایی که آگاهی و بصیرت را از ذات الهی به ودیعه گرفته و وجود نورانیاش را سرشار از منزلت و هوشیاری کرد و با دوراندیشی و درایت و تجهیز به مکارم اخلاقی جامعه را به سمت صلاح رهنمون شد. آن حضرت میفرماید: «انبیا (ع) به معنویات کار دارند و حکومت و سر رشته داری دنیایی مطرود است و انبیا و اولیا از آن احتزاز می کردند و ما نیز باید چنین کنیم اشتباه تأسفآوری است که نتایج آن به تباهی کشیدن ملتهای اسلامی و باز کردن راه برای استعمارگران خونخوار است، زیرا آن چه مردود است حکومتهای شیطانی و دیکتاتوری و ستمگری است که برای سلطهجویی و انگیزههای منحرف و دنیایی از آن تحذیر نمودهاند جمعآوری ثروت و مال و قدرتطلبی و طاغوتگرایی است و بالاخره دنیایی است که انسان را از حقتعالی غافل کند و اما حکومت حق برای نفع مستضعفان و جلوگیری از ظلم و جور و اقامه عدالت اجتماعی همان است که مثل سلیمان بن داود و پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص) و اوصیای بزرگوارش برای آن که کوشش میکردند از بزرگترین واجبات و اقامه آن از والاترین عبادات است، چنان چه سیاست سالم که در این حکومتها بوده از امور لازمه است». 5 در سیره رسول اکرم (ص) میبینیم که دنیاطلبی امری مذموم است و هوشیاری و اقدامات به جا در حکومتداری آن حضرت که تجمیع دیانت در کنار سیاست بود کاملا مشهود است. نگرشی که دنبالهروی در مسیر مالاندوزی و تبدیل شدن آن به هدف را مطلوب نمیداند و معتقد به این است که تمامی اعمال انسان باید او را به هدف و مقصد اصلی که رسیدن به کمال است سوق بدهد. او را از یاد خدا غافل نسازد و موجب تباهی و فساد نشود. سیره رسول خدا برای مبارزه با مصرف تظاهری چنین بود: «نهی از اسراف، فرمان خراب کردن تاکستانهای اشراف طوایف، نفی ربا، جلوگیری از ساختن خانههای مجلل، ترویج فرهنگ سادهزیستی، مقابله با تظاهرات اشرافی، تغییر نگرش به زنان، سادهزیستی، نپذیرفتن هدیه از اشراف در معاشرت با مردم، بی توجهی به سلسله مراتب منزلتی و ...».6 امام بزرگوارمان در حیات طیبه خود توجه به خداوند متعال را ملاک زندگی شرافتمندانه قرار داده بود و همین مسأله سبب شده بود تا پایان عمر مبارک خود از زنده دلی دور نماند و صلابت وی در اثر ایمان و خلوص قلب کاملا عیان بود. پیامبر (ص) میفرماید: با یاد خدا دلها زنده میشود و مرگ دلها در فراموشی خداست.
پاورقی: 1) آلعمران (3) آیه 103 2) اصول کافی، ج2 ص 163 3) حجر(15) آیه 29 4) احزاب (33) آیه 21 5) وصیتنامه سیاسی الهی امام خمینی (ره) 6) روزنامه جمهوری اسلامی 8 خرداد 1385 |
|
علامه جعفری (ره) در ادامه تشریح ابعاد مختلف وحدت در میان جوامع، به رسالت مهم دانشمندان و هنرمندان در برقراری و انعکاس جلوههای زیبای اتحاد پرداخته و ادعای برخی افراد به اصطلاح روشنفکر را در مقابله با بیان واقعیات درباره انسانها نکوهش کرده و به نقد اینگونه مکاتب میپردازد. اینک آخرین قسمت از بررسی نگاه ایشان بر گستره وحدت تقدیم حضورتان میشود.
علامه شهیر محمدتقی جعفری (ره) انسان را توانمند برای نیل به اتحاد و موازین انسانی دانسته و عقیده خود را اینگونه ابراز میکند که علیرغم وحشت بسیار افراد از انسانها و اعمال آنها اینطور نیست که این انسان تغییر نیابد یا اینکه از ابتدای خلقت اینگونه بوده باشد. وی تلقی از انسان به عنوان سنگ را رد کرده است، زیرا انسان در تحولات و انقلابها مشارکت داشته و با چشم باز به دنیا مینگرد و یک متفکر همه جانبهنگر نباید به چنان یأس و نومیدی گرفتار شود که گویی انسانها قطعات سنگ هستند. انسانها قابل اصلاح هستند و برای نیل به اتحاد برین باید آنها را مورد تعلیم و تربیت قرار داد هرچند که نتیجه آن معدود باشد. اصلاح جامعه احساس عمیق برادری و هماهنگی و اتحاد در جامعه را میآفریند و آنگاه لذت این احساس بر وی اثر میگذارد، بنابراین برای قابل درک ساختن آن و هماهنگ کردن و رساندن انسانها به درجه والای این احساس این نکته حایز اهمیت است: «تا زمانی که فلسفهها و علوم انسانى و هنرها گامى در این راه برنداشتهاند، هیچ کارى براى بشریت انجام ندادهاند، مبالغه گویى نکرده و عین واقعیت را بیان کردهایم، بیایید فریب اصطلاحات پر طنطنه و دهان پرکن آن فلسفهها و علوم و هنرهایى را نخوریم که مىگویند: ما فقط توضیح و تفسیر «انسان آنچنانکه هست » را به عهده گرفتهایم و کارى با «انسان آنچنانکه باید باشد » نداریم. این مدعیان، آگاهانه یا ناآگاه [ که امیدواریم ناآگاه باشند ] خلاف واقع مىگویند، زیرا این ادعا منطقى نیست که کسى که شناخت « انسان آنچنانکه هست» را به عهده گرفته است در عین حال نمىخواهد اعتراف کند به اینکه آن همه کشتارها و آسیب و ضررهاى خانمانسوز و حقکشىها که انسان درباره همنوع خود با تکیه به مکتب و طرز تفکرات خاص انجام داده، ناشى از آن است که آن مکتب و طرز تفکرات، « انسان آنچنانکه هست » را چنان تفسیر کرده که با آن همه کشتارها و آسیب و ضررها و حق کشىها سازگار بوده است.» علامه محمدتقی جعفری (ره) انسانها را مستعد تعالی و محققکننده اتحاد برین به عنوان سرآمد همه اتحادها میداند و نقش هنر و ادبیات را در نمایان کردن ارزشهای انسانی و وصول انسانها به وحدت بسیار ارزنده، اما با این همه ایشان در باب هنر بر این اعتقاد بوده است که مبالغهاى نکردهایم اگر ادعا کنیم که هنر ادبى اگر چه تاکنون همه گونه امتیاز و زیبایىها را از خود بروز داده ولى قدمى در بیان وحدت انسانها و بیان هنرى آن برنداشته و در حقیقت کار مهمى انجام نداده است.
شاید همه ما مضمون عبارت ذیل را شنیده یا خود درک کرده باشیم که میگوید:« هنر کوششى است براى آفرینش صور لذتبخش. این صور، حس زیبایى ما را ارضا مىکنند و حس زیبایى وقتى ارضا مىشود که نوعى وحدت یا هماهنگى حاصل از روابط صورى در مدرکات حسى خود دریافت کرده باشیم. » به نظر میرسد طرق مذهبى و عقلى و احساسى وصول انسانها به وحدت و احساس عالى آن، به حد لازم و کافى تاکنون در دسترس انسانها قرار گرفته است، اکنون نوبت هنر است که با اشکال مختلف خود چه در شکل هنر ادبى و چه در اشکال دیگر، به بیان آن وحدت و برانگیختن احساسات برین انسانها براى مسابقه در مسیر وصول به آن، وارد میدان شود و اساسىترین وظیفهاى را که به عهده دارد یا باید به عهده داشته باشد، انجام بدهد. در تبیین راه و روش چنین مسیری نیز ایشان اینگونه رهنمود میدهد: (( وظیفه هنر در این مسأله آن نیست که دنبال دلایل اثباتکننده لزوم احساس هماهنگى و برادرى و اتحاد انسانها بگردد، زیرا دلایل مزبور از فطرت و وجدان پاک انسانها و کتب آسمانى به ویژه قرآن مجید و منابع حدیثى از پیشوایان ما فوقالطبیعه و حکماى انسان شناس، برآمده و به قدر لازم و کافى در اختیار انسانها قرار گرفته است. کارى که هنر در این امر حیاتى باید انجام بدهد، ارایه نمودها و حرکات و تجلیات گوناگون آن احساس برین است که به خوبى از عهده هنر برمىآید.)) در بیان جایگاه علوم انسانی در ترویج مفاهیم برای نیل به اتحاد برین نیز اینگونه اظهار میکند: (( باید گفت این مسأله احتیاج به توضیح و استدلال مبسوط ندارد که بشر در تاریخ طولانى خود هر کار اساسى که براى پیشرفت انسانها در « حیات معقول » انجام داده است، مبنى بر احساس عمیق این وحدت بوده است که واقعا بدون آن، بشر از بیمارى « بیگانگى انسان از انسان » که مستلزم بیمارى مهلکترى بهنام « از خود بیگانگى » است، در رنج و شکنجه مرگزاىی فرو رفته است. بشر مىبایست با درک این حقیقت، از آغاز تاریخ حیاتش ، هر روز به کمال عالىترى موفق می گشت، به ویژه با نظر به اینکه انبیاى عظام و اوصیای آنها و حکما و اولیاء اللّه و خردمندان آگاه و هنرمندان ادبى سازنده، همواره با اشکال گوناگون عظمت و ضرورت درک وحدت معقول آدمیان و ضرورت تطبیق آن را در زندگى گوشزد کردهاند. )) ایشان در ادامه با اشاره به مشکلات جوامع امروز در خیزشی کند برای دستیابی به آرمانها و وحدت می افزاید: (( آنچه اهمیت دارد و باید درصدد فهماندن آن به انسانها برآمده و وقاحت آنرا اثبات کنیم، این است که عدهاى حیوانتر از آن حیوانات که قیافه دانش و فلسفه به خود گرفتهاند در حالیکه شقىترین و بىرحمترین راهزنان راه کاروان بنىنوع انسانى هستند، کارى جز این ندارند که مغزهاى سالم و فعال سادهلوحان راشستشو داده و آنها را تحویل گروه یکهتازان میدان تنازع در بقا بدهند. این عده که قیافه حق به جانب دانش و فلسفه به خود گرفتهاند، با آن قیافه حقنما طبیعت بشر را بر دو قسم مهم تقسیم میکنند و نام آن دو را قوى و ضعیف مىگذارند، آنگاه با کمال بى شرمى متلاشى شدن ضعیف در چنگال قوى را قانون مینامند. )) علامه(ره) تحقق اتحاد را به واسطه به میدان آمدن دانشمندان، متفکران، هنرمندان، ادیبان و خود انسانها دانسته که غیر آن عملی شدن وحدت و هماهنگی انسانها محال است و دورنمای زندگی بشری را همانند بدو خلقت مرهون مرحمت الهی توصیف کرده است: (( نکبت و بدبختى در آن نیست که انسان از انسان سخت بیگانه شده و این بیگانگى به بیمارى مهلک « از خود بیگانگى » منجر شده است، بلکه نکبت و بدبختى در جامعه انسان امروزى ناشى از آن بىشرمى و وقاحتى است که بعضى از خود پرستان در قرن 19 با نیمه چراغى از مشاهدات ناقص علمى در دست، انسانیت را از انسان منتفى ساختند و همه ارزشهاى سازنده انسانى را که بدون آنها فلسفه و هدفى براى زندگى قابل تصور نیست، دست بسته تسلیم قدرت و غریزه جنسى و لذت پرستى کردند و از این تسلیم کور کورانه فرزندى بهنام جدایى انسان از انسان زاییده شد که امروز با شعلههایش بشریت را در کام خود خاکستر مىکند. اگر چه پستى و رذالت این نابکاران از دیدگاه دانشمندان و صاحبنظران علوم انسانى پوشیده نیست و حتى در کتابها و مقالات به حد لازم و کافى ضد علم بودن آنان را اثبات مىکنند، ولى تلفات بیشمارى از ساده لوحان جوامع بهوجود میآید که هرگز قابل جبران نخواهد بود. با این حال چنانکه در بالا اشاره کردیم، الطاف و مراحم خداوندى بهوسیله انبیاى عظام و اوصیا و اولیا و حکماى بزرگ و هنرمندان متعهد و وجدان انسانهاى پاک، ضرورت و عظمت و زیبایى احساس آن وحدت را « که بدون آن انسانى مطرح نیست » در درون آدمیان تثبیت فرمود و این سلسله طولانى بشر را « که سر سلسله آن عبارت است از حضرت ابوالبشر خلیفة الله آدم علیه السلام در روى زمین» از سقوط حتمى نجات داد.)) |
اینک که ۳۰سال از پیروزی انقلاب اسلامی میگذرد،با تامل و دقت در عملکرد رژیم منحط و کاملا وابسته پهلوی، هر چه بیشتر میتوان به دروغین و پوشالی بودن چشم اندازها و موقعیتهایی که سران آن رژیم تحت عناوین مضحک و جنجالی هم چون "در آستانه تمدن بزرگ "، "نوسازی"، "اصلاحات ارضی" و انقلاب سفید" برای فریب مردم ایران و توجیه وابستگی های خود به غرب وعده می دادند، پی برد.
پیشرفتها و دستاوردهایی که شاه مخلوع "محمد رضا پهلوی" مدعی بود در طول دوران سلطنتش برای کشور ایران به ارمغان آورده، به اذعان و تصریح تقریبا تمامی صاحب نظران و کارشناسان خارجی و داخلی ، چیزی جز تغییر و تحولاتی سطحی و تک بعدی و در نهایت وابستگی محض به کشورهای خارجی نبوده است.
در واقع به تاراج دادن ثروتها و منابع خدادادی که متعلق به همه نسل های این مرز و بوم است، و در مقابل گشودن مرزهای کشور به روی تولیدات و کالاهای بیگانگان، اساس برنامه ریزیها و اقدامات اقتصادی رژیم منحط پهلوی را تشکیل میداد.
چنین حاکمیت و سیاستگذاریهایی که صرفا مبتنی بر ظاهرسازی، خود فریبی و ارضای بلندپروازی های یک حاکم است، منجر به آن شد که حتی اندیشمندان خارجی نیز از او با عنوان "شبه فاوست پر مدعا" یاد کنند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و رهایی ملت و کشور ایران از بندهای استبداد و استثمار، "امام خمینی" (ره) رهبر کبیر انقلاب به طور موکد و مستمر، مسئولان و مردم را به ضرورت رسیدن به خودکفایی و استقلال برای نجات از وابستگی و عقب ماندگی توصیه کردند.
ایشان فرمودند: " همه چیزمان باید مستقل شود. استقلال با وابستگی جمع نمی شود. و ما فرهنگمان وابسته بشود استقلال نداریم اقتصادمان وابسته بشوداستقلال نداریم ... اول باید آن مطلب را درستش کرد استقلال فرهنگی استقلال اقتصادی اول باید او را درستش کرد تا بتوانیم اسم خودمان را یک مملکت بگذاریم."
"مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای "نیز با تاکید ویژه بر لزوم ایجاد "جنبش نرم افزاری" و دست یابی به قله های رفیع علم و دانایی همواره از مشوقان و حامیان جوانان و نخبگان برای بالندگی و حرکت در مسیر خودباوری و خود کفایی بوده اند.
روشن است در دنیای معاصر که روابط و تعاملات میان کشورها بر مبنای منطق "زر و زور"، تعریف و تحکیم شده، یکی از راه های مهم حفظ کیان، استقلال و عزت ایران اسلامی و نیز دستیابی به توسعه پایدار، همانا تکیه بر پتانسیل های داخلی و مسلح شدن به ابزارهای بومی و داخلی در عرصه علم و صنعت است.
نظام نوپای جمهوری اسلامی، از ابتدای تاسیس با تهدیدها وتحریم های دشمنان و مخالفان مواجه بود و همین موقعیت حساس، هر ایرانی را موظف و مسئول می کند که همواره تمام توان و نیروی خود را برای کسب اعتبار و سرافرازی وطن بکار بندد، چنانچه تا کنون نیز این گونه بوده است.
رشد روزافزون در عرصه های علمی و کسب افتخارات در این زمینه به قدری با سرعت انجام شده است که هم اکنون، دانشمندان و پژوهشگران ایرانی در زمره دانشمندان و پژوهشگران ممتاز جهان قرار گرفته اند. به طوری که نه تنها توجه کشورهای همسایه و منطقه که حتی کشورهای پیشرفته جهان را معطوف خود کرده و دوست و دشمن را به اعجاب در آورده اند.
"شیخ محمد طنطاوی" شیخ جامع الازهر در دیدار با مسئولان کشور اذعان کرد:
پیشرفت های علمی ایران و دانش هسته ای این کشور به عنوان پیشرفت جهان اسلام و باعت افتخار عالم اسلامی است.
هم چنین در این زمینه گزارش شبکه خبری "سی.ان.ان " در بهمن ماه جاری از پیشرفت های علمی ایران جالب توجه است.
در این گزارش آمده است: جمهوری اسلامی ایران در چند سال گذشته در زمینه علمی و فناوری، دستاوردهای چشمگیری داشته است.
بر اساس این گزارش، ایران در علوم جدید از جمله شبیه سازی، سلول های بنیادی و ساخت دارو به موفقیت های فراوانی رسیده است.
شبکه سی.ان.ان در این گزارش تصریح کرد: ایران پس از انقلاب با وجود تحریم توانسته است با تربیت متخصصان در صنعت هواپیماسازی، علوم بهداشتی و پزشکی به دستاوردها و موفقیت های مهمی برسد.
پیش از این،شبکه خبری بی.بی.سی نیز با تهیه گزارشی از پژوهشکده "رویان" و گوسفند شبیه سازی شده(رویانا)، اذعان کرده بود که ایرانیان به ویژه در زمینه سلولهای بنیادی پیشرفت چشمگیری داشته اند.
ایرانیان در پرتو انقلاب اسلامی غرور و اعتماد به نفس از دست رفته خود را بازیافته و نه تنها مرزهای خودکفایی و استقلال را درنوردیدند، بلکه پیشتازانه به مرحله صدور علم و فناوری نیز گام نهادند.
***
دستیابی به علوم جدید مانند: لیزر، نانو تکنولوژی و...
پیوستن ایران به جمع کشورهای پیشرفته در دانش و فناوری سوخت هسته ای.
توسعه در علوم سخت افزاری و نرم افزاری رایانه ای.
کسب افتخارات و موفقیت های غرورآفرین دانش آموزان و دانشجویان در میدان رقابت های جهانی و المپیادهای علمی گوناگون.
گرایش روز افزون جوانان برای کسب علم و دانش و افزایش بیسابقه ظرفیت دانشگاهها و تعداد دانشجویان از دویست هزار در پیش از انقلاب اسلامی به نزدیک به سه میلیون دانشجو در زمان حاضر.
افزایش تعداد مدارس برای پاسخگویی به رشد دویست درصدی دانش آموزان و ایجادفضای آموزشی مناسب برای علم اندوزی به منظور مقابله با مدارس چند شیفتی و تراکم بیش از حد دانش آموزان در کلاس های درس .
-مبارزه با بیسوادی و ارتقای سطح سواد از ۳۵درصد "با سواد" ابتدای انقلاب به حدود ۸۰درصد در زمان حاضر و به دست آوردن جوایز بینالمللی در این زمینه.
موارد یادشده از مهمترین مصادیق توسعه یافتگی در مسیر نهضت نرم افزاری بشمار میرود.
پیشرفت های افتخار آمیز در زمینه علوم پزشکی، داروسازی، دست یابی به دانش کشت سلول های بنیادین و شبیه سازی.
-توسعه صنایع نظامی-دفاعی، هوایی، دریایی، خودروسازی، کشاورزی، پتروشیمی،لوازم خانگی و...
-کسب رتبه جهانی در عرصه عمرانی، راه سازی و سد سازی.
-خودکفایی در زمینه فناوری ارتباطات، مخابرات و ماهواره که جدیدترین آن طراحی و ساخت راکت کاوشی "کاوشگر یک " است که روز گذشته با حضور رییس جمهوری به فضا پرتاب شد.
راکت کاوشی از جمله مقدمات اولیه پرتاب ماهواره به مدار زمین است و توسط این راکتها شناسایی محیط پروازی ماهوارهها قبل ازپرتاب انجام میشود.
بدیهی است این دستاوردها و پیشرفتها که چه از لحاظ کمی و چه ازلحاظ کیفی قابل قیاس با پیش از پیروزی انقلاب اسلامی نیست، حاصل خودباوری، ایمان، اراده، تلاش، دلسوزی و وطن دوستی جوانان غیور این مرز و بوم است که درطول تاریخ همواره خواهان سربلندی و پیروزی ایران اسلامی بوده اند.
اما بشنوید از بنگوریون (نخستوزیر اسرائیل، و رئیس جناح تندرو و به اصطلاح «بازها»ی آن کشور).
بن گوریون این صمیمیت را میان رژیم اسرائیل و قاطبهی بهائیان، گسترده میداند. در نشریهی رسمی محفل ملی بهائیان ایران میخوانیم: «با نهایت افتخار و مسرت، بسط و گسترش روابط بهائیت با اولیای امور دولت اسرائیل را به اطلاع بهائیان میرسانیم و در ملاقات با بنگوریون نخستوزیر اسرائیل، احساسات صمیمانه بهائیان را برای پیشرفت دولت مزبور به او نمودند و او در جواب گفته است: از ابتدای تأسیس حکومت اسرائیل، بهائیان همواره روابط صمیمانه با دولت اسرائیل داشتهاند.» 6
در همین راستا، اسرائیل امکانات ویژهای در اختیار فرضه ضاله قرار میدهد که شوقی در پیام آوریل 1954 (1333) گوشهای از آن را بر شمرد. از جمله اینکه، دولت اسرائیل شعبههای محافل ملی بهائیان بعضی کشورها (نظیر انگلیس و ایران و کانادا) در فلسطین اشغالی را نیز به رسمیت شناخت تا امکان فعالیت مستقل داشته باشند. وی سپس مطالبی را بیان داشت که نشانگر آن است که شاید رژیم صهیونیستی برای هیچ گروه دیگری این قدر اهتمام نداشته و این از ارزش و اهمیت بهائیت برای آنان حکایت دارد: «با رئیسجمهور اسرائیل و نخستوزیر و 5 تن از وزرای کابینه و همچنین رئیس پارلمان آن کشور تماس و ارتباط حاصل گردید و در نتیجه ادارهی مخصوصی به نام اداره بهائی در وزارت ادیان تأسیس گردید و وزیر ادیان بیانات رسمی در پارلمان ایراد [کرد] و جنبهی بینالمللی امر و اهمیت مرکز جهانی بهائی را تصریح نمود و در اثر این جریانات، رئیسجمهور اسرائیل مصمم گردید در اوایل عید رضوان رسماً مقام مقدس اعلی را زیارت نماید.» 7
به تدریج نتایج ملاقاتهای سیاسی، جنبههای ملموس و عینی خود را نشان داد. یکی از نزدیکان شوقی پس از ذکرحمایتهای حاکم انگلیسی فلسطین از بهائیان به عنایات صهیونیستها اشاره کرده میگوید: «الان هم دولت اسرائیل همان روش را اتخاذ نموده و دستور رسمی داده شده است که از کلیه عوارض و مالیتها معاف باشند .»
البته دامنهی حمایتها تنها بدینجا محدود نمیشد، بلکه معافیت از مالیات، «بعداً شامل بیت مبارک حضرت عبدالبهاء و مسافرخانهی شرقی و غربی نیز گردید... عقدنامه بهائی به رسمیت شناخته شد، وزارت ادیان، قصر مزرعه را تسلیم نمود و وزارت معارف اسرائیل، ایام متبرکه بهائی را به رسمیت شناخت.» 8
گفتنی است که حکومت اسرائیل قصر مزرعه را برای سازمانهای دیگری در نظری گرفته بود، اما با پیگریهای شوقی و مراجعهی مستقیمش به رؤسای حکومت اسرائیل، به این فرقه اختصاص یافت .
در تقویت بهائیت، البته سران رژیم صهیونیستی نیز نقش داشتند و مثلاً پروفسور نرمان نیویچ، از شخصیتهای سیاسی و حقوقی دولت اسرائیل و دادستان اسبق حکومت فلسطینی، در زمان مسئولیتش، بهائیت را در شمار سه دین ابراهیمی (اسلام ـ مسیحیت و یهودی) به رسمیت شناخت .
در 30 سال اخیر نیز بهائیان و رژیم صهیونیستی روابط خود را ادامه داده و نسبت به گذشته، عمق و گستردگی بیشتری بخشیدهاند که بحث از آن مجال دیگری میطلبد .
شواهد فراوان فوق، به روشنی و به نحوی غیرقابل تردید، از ارتباط عمیق و گسترده میان بهائیت و صهیونیسم، به ویژه رژیم اشغالگر فلسطین، حکایت دارد .
عجیب است که بهائیان در سایتها و رسانههای مربوط به خویش، در مقابل سؤال (یا اعتراض) نسبت به پیوند این فرقه با اسرائیل، با جسارت «کبکوار »! ادعا میکنند که هیچ رابطهای بین این فرقه با صهیونیسم و اشغالگران فلسطین وجود ندارد و تمرکز بیتالعدل اعظم بهائیان در اسرائیل پدیدهای کاملاً تصادفی است! و هیچ ارتباطی به علائق و منافع مشترک طرفین ندارد!
این شواهد بیش و پیش از همه، حجت را بر افراد عادی بهائیت تمام میکند که حکم پیاده نظام، سپر خاکریز و گوشت دم توپ را برای سران فرقه بازی میکنند. آنان باید بدانند که رهبرانشان چه وابستگی و پیوستگی عمیقی با صهیونیستهای غاصب و خونآشام دارند؟و از تشکیلات خود بخواهند که بابت این همه وابستگی به جنایتکاران اشغالگر، توضیح قانع کننده بدهند.
با توجه به روابط وسیع و صمیمانه و اعتماد مشترکی که میان صهیونیسم و بهائیت وجود دارد. طبیعی است که جهان اسلام و آزادگان عالم، به حضور عناصر این تشکیلات در بین خود با دیدهی سوءظن نگریسته و با آنان برخورد طردآمیز پیش بگیرند و متقابلاً بدیهی است که وقتی بهائیت، کاکل خود را این گونه محکم به زلف صهیونیسم گره میزند، نمیتواند ادعا کند که استقرار مرکزیت این تشکیلات در اسرائیل، صرفاً به دلیل قرار داشتن قبور سران فرقه در فلسطین اشغالی بوده و به این دلیل است که اسرائیل به عنوان قبلهی اهل بهاء برگزیده شده است .
با وجود این پیوند عمیق، بدیهی است که بهائیان باید در هزینههایی که اسرائیل و صهیونیسم جهانی (در برابر خروش انقلابی مظلومان و محرومان جهان ) میپردازند، سهیم و شریک باشند .
پانوشتها :
1. اطلاعات سیاسی ـ دیپلماتیک، سال 1، شماره 12، 28 خرداد 1365، ص 6 .
2. اطلاعات سیاسی، همان، ص 6.
3. شوقیافندی، قرن بدیع، تهران مؤسسه ملی مطبوعات امری، 3/291 .
4. بهائیان، سیدمحمدباقر نجفی، چاپ اول، طهوری، 1357، صص 689 ـ 691 .
5. توقیعات مبارکه، شوقیافندی، تهران مؤسسه ملی مطبوعات امری، بدیع 125، ص 290 .
6. تاریخ قیام 15 خرداد به روایت اسناد، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، جواد منصوری، چاپ اول .
7. اخبار امری، مرداد ـ شهریور 1333 ش. صص 4 ـ 5 .
8. سالنامه جوانان بهائی ایران، ج 3 (108 ـ 109 بدیع) ص 130.
منبع: بهائیت، آنگونه که هست، «ایام» ویژه تاریخ معاصر، 6 شهریور 1386
از فصول بسیار مهم در پرونده صهیونیستها روابط صمیمانه و همکاری تنگاتنگ سران آن به طور اعم و رژیم اشغالگر قدس به طور خاص با بهائیت است .
سرزمینی که بیش از نیم قرن است صهیونیسم بر آن چنگ افکنده، از دیر باز قبلهی بهائیان محسوب میشود و افزون بر این، سالها است مرکزیت جهانی بهائیت (بیتالعدل اعظم) در آن کشور قرار دارد. از این رو این روابط حسنه، اختصاص به امروز و دیروز نداشته و از بدو تأسیس رژیم اسرائیل برقرار بوده است. اگر با تتبع و عمق بیشتری به موضع نگاه شود، میتوان ردپای این روابط را با آژانس یهود و سران صهیونیسم جهانی در دهها سال پیش از تأسیس رژیم اشغالگر قدس یافت .
پس از سقوط و تجزیه امپراطوری عثمانی،فلسطین تحت قیمومت بریتانیا قرار گرفت تا چرچیل (وزیر مستعمرات انگلیس که خود را «یک وزیر ریشهدار» میخواند ) به عنوان کمک به ایجاد «کانون ملی یهود» در فلسطین، مقدمات تأسیس دولت اسرائیل را فراهم سازد. در دوران قیمومت نیز تشکیلات بهائیت در فلسطین از تسهیلات و امتیازات ویژهای برخوردار بود. به نوشتهی شوقی افندی، در آن دوران، «شعبهای به نام موقوفات بهائی در فلسطین دایر گشت و هر چیزی که به نام مقام متبرکه بهائی از اطراف عالم به اراضی مقدسه میرسید، از پرداخت عوارض و حقوق گمرکی معاف بود و همچنین موقوفات بهائی از پرداخت مالیات معاف بودند...».
پیدا است که استعمار بریتانیا این امتیازات را رایگان در اختیار بهائیت قرار نمیدهد. طبعاً سران بهائیت خدمت شایان توجهی برای انگلستان و صهیونیسم انجام داده بودند که مستحق این همه عنایت و توجه ویژه شده بودند. برای درک بیشتر این خدمات باید کمی به عقب بگردیم :
هرتزل بنیانگذار صهیونیسم میکوشد که موافقت سلطان عبدالحمید را برای ایجاد یک مستعمرهنشین صهیونیستی در فلسطین جلب کند، ولی او مخالفت میکند و حتی از پذیرش هیئت صهیونیستی به ریاست «مزراحی قاصو» که به همین منظور (همراه پیشنهادهای جذاب و فریبنده) عازم باب عالی است خودداری میورزد او «همچنین یهودیان را مجبور میسازد که به جای اجازهنامههای معمولی، اجازهنامههای سرخ رنگ حمل کنند تا از ورود قاچاقی آنان و سکونتشان در سرزمین فلسطین جلوگیری شود.» 1 سرانجام به دلیل همین مخالفتها است که به قول صلاح زواوی (سفیر سابق فلسطین در تهران ) ، سلطان عبدالحمید... تخت خود را به بهای موضع خویش در قبال فلسطین از دست داد».2 سالها بعد در اواخر جنگ جهانی اول با شکست عثمانی، زمینهی رخنهی صهیونیسم به فلسطین فراهم شد و لذا در اواخر جنگ (1917) جیمز بالفور، وزیر خارجهی لندن، مساعدت بریتانیا به طرح تشکیل کانون ملی یهودی در فلسطین را به صهیونیستها میدهد ( اعلامیهی مشهور بالفور به روچیلد).
در این حال فرمانده کل قوای عثمانی که از نقشههای بریتانیا و صهیونیسم در مورد منطقهی فلسطین اطلاع دارد،و عباس افندی و یاران وی را نیز در شامات و عراق و ... دستاندر کار کمک به ارتش بریتانیا میبیند، تصمیم به قتل وی و انهدام مراکز بهائی در حیفا و عکا میگیرد، چرا که از نقش این فرقه و رهبران آن در تحقق توطئهها آگاه است. شوقی افندی رهبر بهائیان در این زمینه در کتاب قرن بدیع به صراحت خاطرنشان میسازد که: جمال پاشا (فرمانده کل قوای عثمانی) تصمیم گرفت عباس افندی را به جرم جاسوسی اعدام کند. 3
دولت انگلستان نیز متقابلاً به حمایت جدی از پیشوای بهائیان بر میخیزد و لرد بالفور تلگرافی به ژنرال آلنبی فرمانده ارتش بریتانیا (در جنگ با جمال پاشا در منطقهی فلسطین) دستور میدهد که در حفظ و صیانت عبدالبهاء و عائله و دوستانش بکوشد و امپراتوری بریتانیا در تکمیل این اقدامات، توسط همین ژنرال آلنبی به عباس افندی لقب «سر» و نشان شوالیهگری اعطا میکند.
چندی بعد عباس افندی از دنیا میرود و در حیفا به خاک سپرده میشود. با انتشار خبر مرگ او سفارتخانهها و کنسولگریهای انگلیس در خاورمیانه اظهار تأسف و همدردی کرده و چرچیل (وزیر مستعمرات انگلیس) تلگرامی برای سرهربرت ساموئل ( صهیونیست سرشناس و کمیسر عالی انگلیس در فلسطین) صادر میکند و از او میخواهد مراتب همدردی و تسلیت حکومت انگلیس را به خانوادهی عباس افندی ابلاغ کند .
ساموئل خود با دستیارانش در تشییع جنازهی عبدالبهاء حاضر شده و مقدم بر همهی شرکتکنندگان حرکت میکند.
تأسیس اسرائیل و منافع مشترک «بهاء ـ صهیون »
تشکیل رژیم اشغالگر قدس در سال 1948 در زمان حیات شوقی افندی اتفاق افتاد. قبل ازآن در سال 1947، سازمان ملل کمیتهای را برای رسیدگی به مسئله فلسطین تشکیل داد. شوقی در 14 جولای 1947، طی نامهای به رئیس کمیته مزبور بر مطالب جالب توجهی از منافع مشترک بهائیت و صهیونیسم تأکید ورزید و ضمن مقایسهی منافع بهائیت با مسلمانان و مسیحیها و یهودیها در فلسطین نتیجه گرفت که: «تنها یهودیان هستند که علاقهی آنها نسبت به فلسطینی تا اندازهای قابل قیاس با علاقهی بهائیان به این کشور است زیرا که در اورشلیم، بقایای معبد مقدسشان قرار داشته و در تاریخ قدیم، آن شهر مرکز مؤسسات مذهبی و سیاسی آنان بوده است...» 4
14 می 1948 انگلستان به قیمومت فلسطین پایان داد و همان روز شورای ملی یهود در تلآویو تشکیل شد و تأسیس دولت اسرائیل را اعلام کرد. پس از آن شوقیافندی در پیام نوروز سال 108 بدیع (1130 ش) نظر مثبت خود و قاطبهی بهائیان را پیرامون تأسیس اسرائیل این چنین تصریح کرد:«... مصداق وعدهی الهی به ابناء خلیل و وارث کلیم، ظاهر و باهر، و دولت اسرائیل در ارض اقدس، مستقر و به استقلال و اصالت آیین بهائی مفتخر و به ثبت عقدنامه بهائی ومعافیت کافهی موقوفات بهائی در عکا و جبل کرمل و لوازم ضروریهی بنای مرقد باب از رسوم یعنی عوارض و مالیات دولت و اقرار به رسمیت ایام تعطیلی بهائیان موفق و مؤید شده است.... 5
وی همچنین در تلگراف مربوط به تشکیل هیئت بینالمللی بهائی (بیتالعدل بعدی) مورخ 9 ژانویه 1951 (1329 ش) تأسیس اسرائیل را تحقق پیشگوییهای حسینعلی بهاء و عباس افندی شمرد و سپس بین ایجاد این هیئت و تأسیس اسرائیل ارتباط مستقیم برقرار کرد و سه علت برای تأسیس این هیئت بیان داشت که در رأس آنها، تأسیس اسرائیل بود .
این مطلب بسیار عجیب و قابل توجه است،زیرا چه رابطهای است میان مؤسسهای که قرار است به عنوان بیتالعدل، رهبری بهائیان را بر عهده گیرد با تأسیس یک رژیم نامشروع و جعلی؟! شوقی سه وظیفه را برای آن هیئت برمیشمارد که در رأس آنها: ایجاد روابط با اولیای حکومت اسرائیل قرار دارد و و ظیفهی سوم نیز «ورود در مذاکره با اولیای امور کشوری در باب مسائل مربوط به احوال شخصیه» است. او در جای دیگر «استحکام روابط با امنای دولت جدیدالتأسیس [= اسرائیل] در این ارض» را جزء وظایف هیئت بینالمللی بهائی میداند .
بدین ترتیب، شوقی افندی به عنوان «مبتکر ارتباط صمیمانه با اسرائیل پس از تأسیس این رژیم، روابطی را با آن بنا مینهد که فصل مشترک آن، حمایت و اعتماد دو جانبه میباشد زیر او تأسیس اسرائیل را «مصداق وعدهی الهی به ابناءخلیل و وراث کلیم، ظاهر و باهر» میخواند .
هیئت بینالمللی بهائی (جنین بیتالعدل) در نامهای که 1 ژوئیه1952 برای محفل ملی بهائیان ایران ارسال کرد به رابطه صمیمانه شوقی با دولت اشغالگر صهیونیستی اذعان میکند: «روابط حکومت [اسرائیل] با حضرت ولیامر الله [= شوقی افندی] و هیأت بینالمللی بهائی، دوستانه و صمیمانه است و فیالحقیقه جای بسی خوشوقتی است که راجع به شناسایی امر [= بهائیت] در ارض اقدس [= فلسطین اشغالی ] موفقتهایی حاصل گردیده است .»
مطالعه اندیشهی علامه محمدتقی جعفری (ره) تأکید وی بر اتحاد و اهمیت و شگفتیهای آن در میان انسانها را بر ما روشن میکند، به عقیده وی هیچ یک از پدیدههاى بشرى مانند دو پدیده متضاد اتحاد و خصومت، منشأ آثار و نتایج با اهمیت نبوده است.
علامه جعفری (ره) انواع اتحاد را در تقسیمبندی با استناد به آیات الهی اینگونه بر میشمرد: طبیعى، ماوراى طبیعى، مربوط به ماهیت، اختیارى، ارزشى، مکتبى و قراردادى و اینگونه تشریح میکند: 1. اتحاد در خالق، خالق همه آنان خدا است (ماوراى طبیعى) 2. اتحاد در حکمت بالغه خداوندى که آنان را بهوجود آورده است و در سرنوشت و هدف اعلایى که همه انسانها توانایى وصول به آنرا دارند (ماوراى طبیعى است) از آن جهت که حکمت الهى و سرنوشت نهایى دو حقیقت فوق طبیعى هستند و (طبیعى است) زیرا تکاپو براى وصول به آن سرنوشت و هدف به اختیار انسان و در عرصه طبیعت انجام مىگیرد. 3. اتحاد در آغاز خلقت در عرصه طبیعت از یک پدر و مادر (طبیعى) 4. اتحاد در ماده خلقت (خاک) (طبیعى) 5. اتحاد در ماهیت و اصول مختصات جسمانى و مغزى و روانى (طبیعى و ماوراى طبیعى) 6. اتحاد در کرامت طبعى اولى (ذاتى) که خداوند بر همه انسانها عنایت فرموده است (طبیعى و ماوراى طبیعى) 7. اتحاد در داشتن استعداد تحصیل کرامت ارزشى در به ثمر رساندن شخصیت انسانى (طبیعى و ماوراى طبیعى) 8. اتحاد ناشى از جاذبه کرامت ارزش میان انسانهاى رشد یافته (طبیعى و ماوراى طبیعى) 9. اتحاد فوق وحدتها و کثرتهاى طبیعى، انسانها با این اتحاد شگفتانگیز است که در این فرمول همه و همه به وحدت میرسند (ماوراى طبیعى) 10. اتحاد در وحدت اصول ادیان الهى (فطرى) 11. اتحاد در هدفگیرىها (طبیعى) 12. اتحاد در برابر حقوق طبیعى و حقوق وضعى و هر قانونى که براى زندگى طبیعى و حیات معقول انسانها ضرورت دارد (قراردادى طبیعى) در میان همه این اتحادها فقط شماره 8 و 9 اتحاد ناشى از جاذبه کرامت ارزشى میان انسانهاى رشد یافته و اتحاد فوق وحدتها و کثرتهاى طبیعى است که به وحدت کلمه حقیقى و حذف هدفهاى اختیارى و وحدت در «حیات معقول» نایل مىشوند. همچنین علامه جعفری (ره) مبنای سه دریافت حقیقى وحدت یا اشتراک همه افراد مردم در اصول و مختصات را شامل جسمانى، روانى و روحانى میداند، مانند اندیشه، تعقل، لذت و الم، محبت و کینه، صیانت ذات، اراده، حب شهرت و نیکنامى و غیر ذلک و این است منشأ اصلى آن اصل ثابت که مىگوید: «بر خود بپسند آنچه را که بر دیگران مىپسندى و بر دیگران مپسند آنچه را که بر خود نمىپسندى.»
در ادامه بررسی اندیشه علامه محمدتقی جعفری (ره) به شگفتیها و اهمیت اتحاد در میان انسانها میپردازیم: به عقیده علامه (ره) هیچ یک از پدیدههاى بشرى مانند دو پدیده متضاد اتحاد و خصومت، منشأ آثار و نتایج با اهمیت نبوده است و به گفته وی: «اگر ما بتوانیم این توفیق را بدست بیاوریم که از سطوح ظاهرى رویدادها و شئون انسانى گذر کرده، ریشههاى عمیق آنها را مورد بررسى قرار بدهیم، بدون تردید دو پدیده مزبور را از عمیقترین و پایدارترین ریشهها خواهیم یافت.» اتحاد میان انسانها ضامن بقا و تعالی آنها است و خصومت بنیانافکن این موضوعی است که علامه(ره) با دقت آن را مطمح نظر قرار داده و از جوانب مختلف سنجیده و مواردی را بدین شرح عنوان کرده است. اتحاد انسانها با یکدیگر عامل جلوگیرى آنان از نابودىهاى گوناگونى بوده است که سر راه تاریخ آنان را گرفته است. نیز اتحاد انسانها با یکدیگر عامل بروز قدرتها و استعدادهاى آنان بوده است، به طور کلى هیچ پیشرفت قابل توجهى بدون اتحاد و همکارى نصیب بشریت نشده است. مسلم است که همه امتیازات مفید که افراد و جوامع انسانى به دست آوردهاند، بر دورانها و جوامع گوناگون توزیع شده، هر یک تکمیل کننده دیگرى بوده است. به اضافه اینکه اتحاد میان افراد و جوامع انسانى با اختلافات و تضادهایى که دارند، لذت روحى فوقالعادهاى دارد که با هیچ یک از لذایذ معمولى قابل مقایسه نیست. موارد بالا مؤلفاتی بر محور افکار مثبت تلقی میشود، اما وی معتقداست: «یکى از جالبترین چهرههاى انسانى در تاریخ، ائتلاف و یگانگىهایى است که نه از روى غرضورزى و سنگربندى براى از بین بردن ناتوانان صورت گرفته است، بلکه براى محو ساختن تنفر و رقابتهاى کشنده و به وجود آوردن تفاهمهاى حقیقى و اشباع حس عضویت در یک خانواده پر مهر و صفا بوجود آمده است، در نقطه مقابل این نعمت عظماى الهى انزجار و خصومت و تنفر قرار گرفته است که تاریخ ما انسانها را به لجن کشیده، همه اصول و آرمانها و الگوها را در هم ریخته است.» علامه (ره) سپس خصومت و رویارویی میان انسانها را برخلاف حیوانات که صرفاً برای برآوردن حاجات غذایی و رسیدن به قدرت محض تلقی میشود را بر مبنای موارد زیر شماره میکند: 1. خودخواهى با قیافههاى گوناگونش. 2 . با اینکه آدمى از شیرینى و عظمت جان فرد دیگر اطلاع دارد، باز سلاح برّان به دست مىگیرد. 3 . با اینکه مىداند هیچ دلیل و علتى براى نابود کردن طرف خصومت ندارد، احساس کمترین ننگ او را وادار به کشتار مىکند. 4 . بیمارى خونریزى (سادیسم) در هیچ یک از انواع جانداران دیده نمیشود، ولى تاریخ بشرى افراد فراوانى از این بیماران را که عوامل این بیمارى را خود به وجود آوردهاند نشان مىدهد. 5 . آیا تاکنون شنیدهاید که جاندارى پس از سیر شدن از غذاى خود، به غذاى مورد احتیاج جاندار دیگرى تعدى کند؟ و اگر آن جاندار گرسنه براى دفاع از حیات خود دست به مقاومت بزند خونش ریخته شود؟ هرگز چنین پدیده پستى میان حیوانات وجود ندارد، در صورتى که قسمت عمدهاى از کارزارها و کشتارهاى بشرى را در تاریخ همین پدیده تشکیل داده است. 6 . حیوانات مانند انسانها داراى پیامبران و مصلحان و خیرخواهان و دانشمندان و فلاسفه نیستند که براى لزوم تعدیل قدرت قدرتمندان و اتحاد آنان فریادها برآورند و فداکارىها کنند، در حالى که انسانها به اضافه عقل و وجدان درونى، از وجود چنان پیشروان انسان دوست برخوردار بودهاند. 7 . حیوانات فتنه و آشوبهاى کشنده بر پا نمىکنند در صورتى که انسانها این گونه تلاطمها را بهوجود مىآورند و همه ارزشها و اصول و قوانین را مختل مىسازند. 8 . حیوانات از تفکر درباره تحولات سازنده و نیروهایى که تحولات مزبور را بهوجود بیاورد محرومند ولى انسان با داشتن تفکر و نیروهاى مزبور، هنوز نتوانسته است قدرت تحولآفرین خود را به سود همه جانبه خود و دیگران به جریان بیاندازد، به این معنى که انسان به هر دگرگونى که اقدام کرده است بدان جهت که خودخواهىهایش را نتوانسته است مهار کند، اغلب تحولاتى را که بهوجود آورده است به زیان دیگران تمام کرده است. علامه بزرگوار (ره) مطرح میکند که انسانها داری آنچنان قدرت اتحادی هستند که شگفتیساز است و این علیرغم همه تفاوتها و مجزابودن آنها بنابر خصوصیات جسمانی و روانی است، به نوعی که این روابط گاه میتواند در قالب اتحاد نمایان شده و گاه بنابر اختلاف سخت در کیفیات روانی بسیار دور و با فاصله باشد. این اتحادها میتوانند در حالاتی چون هم وطن بودن و همنژاد و همکار و همعقیده بودن و غیره بروز کنند. وی بیان کرده که بدون تردید چنین اتحادهایى میان سایر جانداران وجود ندارد لذا بایستى آنها را از مختصات روانى انسانها بهشمار آورد. همچنین در ارتباطات انسانی این اتحادها به گونهای هستند که با انگیزههاى برون ذاتى مانند وطن و نژاد و کار و عقاید مربوط به فرهنگها و اخلاقیات ناشى از محیط و ارتباطات انسانها با یکدیگر بهوجود مىآیند با بروز تحولات در آن انگیزهها و عوامل، دگرگونىهایى در اتحادهاى بروز مىکند. اتحاد شگفتانگیز از نظر علامه (ره) اتحاد برین است که بهصورت درونی است و هیچگونه اختلاف جسمانی و درون ذاتی نمیتواند در آن اثر گذارد و یا آن را محو و نابود کند. البته وی معتقد بوده که این اتحاد برین مربوط به همه انسانها و در همه جوامع و در همه شرایط و دورانها به صورت مؤثر استفاده نشده است، این نوع اتحاد اگر به فعلیت برسد و بارور شود، اتحاد شگفتانگیزى را میان آدمیان به وجود مىآورد. بهترین شاهد وجود این استعداد، پدیده محبت و عشق میان افراد فراوانى از انسانها است که سرتاسر تاریخ را پر کردهاند. البته وی صرف وجود عشق و محبت را بهوجود آورنده اتحاد نمیداند بلکه این دو پدیده را عامل حرکت و به فعلیت رسیدن استعداد مزبور دانسته که منجر به اتحاد مىشود، زیرا دو پدیده مزبور مرتبه شدیدى از اراده است که از کیفیتهاى خاص روانى است، در صورتى که اتحاد مورد بحث از جوهر جانهاى آدمیان سر بر مىکشد. وی همچنان یادآوری میکند اتحادى که مورد بررسى ما است، میان ارواح تکامل یافته بشرى است که توانستهاند ارتباط کل انسانها را با مشیت وحدتساز خداوند بزرگ درک کنند و در این امتداد است که اهمیت عناصر اتحاد با هدف حیات نمود مییابد. علامه جعفری (ره) در تبیین این اتحاد اعلا اینگونه اظهار میکند: «هیچ ارتباط و اتحاد و انضمامى در میان انسانها جز با اتحاد در هدف حیات امکانپذیر نیست، عواملى که تاکنون بهعنوان عوامل اتحاد براى انسانها مطرح شده است، مانند نژاد و وطن و خویشاوندى نسبى و همرنگى و عوامل حقوقى و اقتصادى اگر چه هر یک از آنها با کیفیت مخصوص به خود میتواند انسانى را به انسان دیگر مربوط بسازد، ولى هیچ یک از آنها از اصالت و استحکام و پایدارى که در عامل هدف حیات وجود دارد، برخوردار نیست.» حمایت و هوادارى از نژاد و وطن و دیگر عوامل ارتباط و پیوستگى اگر در تحلیل نهایى به خودخواهى نرسد که براى حفظ مبانى اصیل حیات مطلوب است و در صورت خود محورى تباه کننده است، به یک تعصب خشک و خالى مستند میشود. اتحاد واقعی هنگامی شکل میگیرد که این پیوستگی فقط با اعتلای هدف اعلای حیات تحقق گیرد، آن وقت اگر چند انسان که در هدف اعلاى حیات با یکدیگر متحد شدهاند، جاذبه موجود میان آنان یک جاذبه روحى ناب و خالص است که در حال تکاپو به مقصد و هدف اعلاى حیات قرار گرفتهاند، هیچ عامل مزاحمى نمیتواند این جاذبیت را از کار بیندازد، اگر چه دورترین افراد از همدیگر از نظر نژادى و قومى و سرزمین زندگى و خویشاوندى نسبى و وطن و غیر ذلک بوده باشند.
|
معمولاً در هنگام بروز عوامل نابود کننده و مخاطرهآمیز، تضادها و اختلافات در میان فرقهها و مذاهب مختلف نادیده گرفته مىشوند و نوعى اتحاد و هماهنگى میان آنان برقرار مىشود؛ علامه جعفری (ره) در این بخش به بررسی این موضوع میپردازد.
علامه جعفری (ره) انواع وحدتى را که براى امت اسلامى متصور است، به سه دسته تقسیم کرده است: 1. وحدت مطلق: وحدت مطلق عبارتست از اتفاق نظر در همه عقاید و معارف و احکام اسلامى با همه اصول و فروع آنها. اینگونه وحدت با نظر به آزادى اندیشه و تعقل در خصوصیات و کیفیات و انتخاب دلایل در عناصر و اجزای اصلى عقاید و احکام دین اسلام، به قدرى بعید است که مىتوان گفت امرى امکان ناپذیر است. مخصوصاً با در نظر گرفتن اختلاف متفکران در ذوق و اندیشه و کمى و بسیارى اطلاعات درباره منابع، همچنین با نظر به اختلاف آنان در نبوغ و هوش و حافظه که بدون تردید در انتخاب و فهم قضایا و تنظیم استدلالها و غیر ذلک مؤثر است، وحدت مطلق و اتفاق آرا بین متفکران، غیرممکن خواهد بود. تا مدتى که این اختلاف همراه با اخلاص و با هدف حقیقتیابى و با اطلاع کافى و لازم از منابع و اصول مربوطه باشد، نه تنها ضررى بر وحدت امت اسلامى وارد نمىآورد بلکه پدیدهاى است مطلوب که براى پیشرفت معارف اسلامى ضرورى است. 2. وحدت مصلحتى عارضى: آن نوع اتفاق نظر را وحدت مصلحتى عارضى مىنامیم که از جبر عوامل خارج از حقیقت و متن دین پیش مىآید و در مواقعى لازم مىآید که آن عوامل، جوامع اسلامى را در خطر اختلال قرار دادهاند.
معمولاً در هنگام بروز عوامل نابود کننده و مخاطرهآمیز، تضادها و اختلافات در میان فرقهها و مذاهب مختلف نادیده گرفته مىشوند و نوعى اتحاد و هماهنگى میان آنان برقرار مىشود. چون این اتحاد و هماهنگى معلول عوامل جبرى خارج از متن دین است با از بین رفتن آن عوامل، این اتحاد نیز منتفى مىشود و به تناسب کاهش یا افزایش نیروى آن عوامل، میزان اتحاد موقت و مصلحتى نیز کاهش یا افزایش مىیابد. همانگونه که توقع وحدت مطلق میان متفکران و مردم جوامع اسلامى با وجود آن همه عوامل اختلاف معقول غیر منطقى است، توقع اینکه وحدت مصلحتى عارضى بتواند فرقهها و مذاهب اسلامى را از هماهنگى و اتحاد دائمى و معقول برخوردار سازد، انتظارى است نابجا. 3. وحدت معقول: با توجه به متن کلى دین که قبلاً ذکر شد و با توجه به آزادى اندیشه و تعقل در خصوصیات و کیفیات و انتخاب دلایل در عناصر (اجزا) اصلى عقاید و احکام دین اسلام، وحدت مطلوب در بین امت اسلامى نوع «وحدت معقول» خواهد بود. وحدت معقول را مىتوان چنین تعریف کرد: قرار دادن متن کلى دین اسلام براى اعتقاد همه جوامع مسلمان و بر کنار کردن عقاید شخصى نظرى و فرهنگ محلى و خصوصیات آرا و نظریات مربوط به هر یک از اجزای متن کلى دین که مربوط به تعقل و اجتهاد گروهى یا شخصى است. تحقق این نوع وحدت هیچ مانع شرعى و عقلى ندارد و هر متفکر آگاه از منابع اولیه اسلام و طرز تفکر ائمه معصومین (ع) و صحابه عادل و متقى و تابعین حقیقى آنان مىداند که پیروى از متن کلى دین، با تکاپو و اجتهاد براى فهم خصوصیات و کیفیت انتخاب دلایل امرى است ضرورى. وی آرمان اعلای جوامع اسلامی را چنین وحدتی میداند که باید بر تمامی شئون زندگی اجتماعی و دینی مردم سایهگستر باشد و طریق آن وسعت یافتن دیدگاههای متفکران است و عامل اساسى این توسعه دیدگاهها نیز رهایى از چارچوب تنگ و تاریک تعصب غیر منطقى است. علامه جعفری در ادامه موافقت و یا اختلاف آرا نزد دانشمندان اسلامی و بحث و اجتهاد را در علوم و عقاید مختلف امری دانسته که هیچگاه موجب تزاحم و تضاد ویرانگر نبوده است. همانگونه که در کتاب «مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین» تألیف شیخ اهل السنة و الجماعة «ابو الحسن على بن اسماعیل اشعرى» متوفى سال 330 ه ق آمده، مذاهب گوناگون شیعه، معتزله، اشاعره و غیر ذلک که شاید از صد روش مذهبى تجاوز کند وجود داشتهاند اما این اختلافات به جز در مواردى اندک که اصل ضرورى اسلامى را منکر شدهاند خللى بر اسلامىبودن آنان وارد نکرده است. این عالم فرزانه قسمتشدن دو مذهب شیعه و سنی به دهها گروه و فرقه را به این معنا نمیداند که اسلام به دهها مذهب تقسیم شده است زیرا که اصولاً عقیده هر صاحب نظری را نمیتوان در قالب مذهب مطرح کرد و بعد اشاره میکند: «باید بپذیریم که اسلام به هزاران مذهب تقسیم شده است از طرف دیگر، هیچ متفکر اسلامى تاکنون هیچیک از دانشمندان و صاحبنظران دیگر را تکفیر نکرده است، البته همواره بحث و مناقشه و نقد و بررسى بین آنان رواج داشته است و هماکنون نیز تکاپوهاى علمى و فلسفى و فقهى و اصولى و ادبى و غیره در حوزههاى کشورهاى اسلامى با کمال جدیت در جریان است و اگر قدم مثبتى در راه پیشرفت معرفت اسلامى در یکى از کشورهاى اسلامى برداشته شود، دیگران نیز از آن سود مىجویند.» «تفسیر المیزان» مرحوم «علامه طباطبایى» در کشورهاى مصر و سوریه و لبنان و . . . مورد استفاده قرار مىگیرد و تفسیر سید «قطب» در ایران به فارسى ترجمه مىشود. علامه (ره) بر این اعتقاد بوده که فقط حق است که میتواند جامع حقیقى انسانها در یک وحدت عالى بوده باشد زیرا شما اگر همه مردم روى زمین را با کمال دقت مورد تحقیق و بررسى قرار بدهید و با تحلیل مغز و روانى همه آنان، طرز تفکرات و دریافتها و آرمانهاى آنان را مورد تحلیل قرار بدهید به دو نفر، آرى، حتى به دو نفر انسان نخواهید رسید که هر یک از آن دو اتحاد حقیقى ما بین خود و نفر دوم احساس کند مگر اینکه هر دو یا هر چند نفر از نظر تکامل روحى به جایى رسیده باشند که درک و اعتقاد و عمل به حق آنان را به هم بپیوندد. |
|
دیدگاه علامه جعفری (ره) دربارهی وحدت دین و نیاز انسانها بدان را در قسمت قبل بیان کردیم در ادامه وی برادری و اخوت در میان انسانها را بنابر یکسری اشتراکات میداند و ضمن تبیین مبانی اعتقادی مشترک ادیان توحیدی ابراهیمی انواع وحدت امت اسلامی را تشریح میکند.
علامه محمد تقی جعفری (ره) هنگامی به وحدت اسلامی میپردازد که مفهوم عقل سلیم را روشن ساخته و اعلام میدارد که منشأ حقیقی وحدت امت اسلامی همان دین اسلام است و این منشأ ریشه اصلی خود را از فطرت سلیم میگیرد که خداوند در نهاد همه مردم جوامع به ودیعه نهاده است.
وی مبناى وحدت امت اسلامى را مستند به همان دین فطرى انسانى دانسته که همه پیامبران الهى آن را به بشریت تبلیغ کردهاند و معتقد بوده است که متن کامل آن پس از حضرت «نوح» و پیامبران پیشین بهوسیله حضرت «ابراهیم خلیل» ابلاغ شده و یهود و مسیحیت نیز خود را وابسته به آن مىدانند و خاطر نشان میسازد که ارکان و اجزای دین فطرت که ملت اسلامی باید آنها را دارا باشند از دو طریق اثبات میشود. الف: قرآن مجید که حاوى اثبات توحید خالص (اعتقاد به یگانگى خداوند و شریکنداشتن او به طور مطلق و لزوم اعتقاد به صفات کمالى خداوند و سلب صفات نقص و وابستگى از خداوند.) معاد و ابدیت که بدون آن دو حیات انسانها در این دنیا قابل تفسیر و توجیه قانعکننده نیست. نیاز بشر به پیامبران که حقایق فوق حواس و عقل او را در وصول به کمال واقعى که هدف زندگى او در این دنیاست به او آموزش دهند، این نیاز فقط با بعثت پیامبران و اوصیایى که بعد از پیامبران کار تبلیغ را ادامه مىدهند مرتفع خواهد شد. عبادتها و تکالیفى که براى برقرارى رابطه کشش به بارگاه خداوندى ضرورت دارند مانند نماز و حج. انجامدادن کارهاى نیک به طور عام، که ضرورىترین آنها همانا کوشش براى برآوردن نیازهاى مادى و معنوى معقول مردم است. ب: این اصول و ارکان و اجزای اصلى دین فطرت از راه عقل سلیم نیز به خوبى اثبات شده و در کتب فلسفى و کلامى مشروحأ مورد تحقیق قرار گرفتهاند، این اصول و ارکان و اجزا از یک وحدت عالى در به فعلیت رسانیدن استعدادهاى آدمى برخوردارند که همان دین فطرت است که خداوند بر حضرت ابراهیم خلیلاللّه وحى فرموده است. وی هیچ یک از بشر را فارغ از موازین فوق نمیداند و نظریات ویرانگر مادیون را دال بر خودمحوری آنان قلمداد کرده است که همین مسأله موجب گسترش فساد در صحنههای بشری میشود و اینکه اخلاق و فضیلت در قرارداد اجتماعی قابل دفاع همیشگی نیست چون نمىتوان تنها هدف اخلاق و فضیلت را اصلاح نظام زندگى دنیوى تعیین کرد و نیز همین مکاتب و تفکرات اگرچه به ظاهر ابدیت را قبول ندارند اما در آیینهای خود مفاهیمی را دنبال میکنند که در واقع همان مفهوم ابدیت است حتی مفاهیمی مثل انسان، کمال، ترقی و ... . روابط جهان و انسان دارای وابستگیهای درونی و بیرونی است و این نشان از آن است که این وابستگی ها قابل فهم نهایی نخواهد بود و قطعأ حکمتی بر آن مترتب است، همچنین هیچ یک از آن استعدادها و به فعلیت رسیدن آنها بدون قانون و هدف قابل تصور نیست. بدین شکل علامه (ره) اثبات می کند که همه به نوعی بر حیات خود و وحدت حاکم بر آن واقفند و در نهایت اینکه هر اندازه که شخصیت متعالى شود به وحدت عالىتر نایل مىشود. علامه محمد تقی جعفری (ره) این عالم عالیقدر اسلام ضمن تبیین مبانی اعتقادی متن مشترک ادیان توحیدی ابراهیمی و اعتقاد به وجود خداوند یگانه، مبدأ و مقصد حرکت انسان در وصول به کمال، قرار گرفتن عقل و وجدان در ذات انسانها و فرستادن پیامبران الهى براى ارشاد مردم به عنوان عناصر شخصیت واحد جوامع اسلامى، یا اجزاى هویت واحد امت اسلامى را در همین اعتقادات بر میشمرد و ابراز میدارد که با ورود اختلال در هر یک از این عناصر یا اجزا، شخصیت یا هویت واحد به همان نسبت مختل مىشود. |
شعار بایسته وحدت اسلامی و تقریب مذاهب، در ساحت عمل ، به ناسازگاریهایی برخورده است . نبود تعریف مشخص و رسمی از وحدت اسلامی ،افراط و تفریط در وحدت ،ناهمگونی گروههای متعصب و کارشکنی دشمنان ، از جمله عوامل به چالش کشیده شدن این مبحث مهم است . از این رو مرور چند نکته ضروری به نظر می رسد:
1. هدف منادیان وحدت اسلامی چیست ؟
حضرت امام خمینی «ره» یکی از بزرگترین اندیشمندان جهان اسلام بودند که به وحدت اسلامی می اندیشیدند. حضرت ایشان هم در عرصه نظر و بیان بر این امر تکیه داشتند و هم در عمل بر زمینههای وحدت آفرین اهتمام می ورزیدند. اعلام هفته وحدت از دوازدهم تا هفدهم ربیع الاول از جمله این اقدامات است.
امام راحل «ره» در وصیتنامه سیاسی الهی خویش می نویسند: « علمای اعلام و خطبای محترم کشورهای اسلامی دولتها را دعوت کنند که از وابستگی به قدرتهای بزرگ خارجی خود را رها کنند و با ملت خود تفاهم کنند؛ در این صورت پیروزی را در آغوش خواهند کشید. و نیز ملتها را دعوت به وحدت کنند؛ و از نژادپرستی که مخالف دستور اسلام است بپرهیزند؛ و با برادران ایمانی خود در هر کشوری و با هر نژادی که هستند دست برادری دهند که اسلام بزرگ آنان را برادر خوانده. و اگر این برادری ایمانی با همت دولتها و ملتها و با تأیید خداوند متعال روزی تحقق یابد، خواهید دید که بزرگترین قدرت جهان را مسلمین تشکیل میدهند. به امید روزی که با خواست پروردگار عالم این برادری و برابری حاصل شود.»
همچنین رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار اندیشمندان و علمای کشورهای اسلامی شرکت کننده در نوزدهمین کنفرانس بینالمللی وحدت اسلامی با اشاره به موج بیداری اسلامی و احیای هویت اسلامی تصریح می کنند: « علما، اندیشمندان و روشنفکران وهمچنین رهبران سیاسی بالاخلاص کشورهای اسلامی بایدازاین فرصت استثنایی استفاده ودنیای اسلام را متوجه قدرت تودههای میلیونی مسلمانان کنند. این کشورها با تکیه بر این قدرت عظیم مردمی، ضمن ایستادگی در مقابل فشارها و تهدیدهای دشمنان، مسیر ترقی و پیشرفت علمی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی را بپیمایند. »
ایشان به بیماری خطرناک تفرقه و اختلاف که با طراحی دشمنان مسلمانان در حال تزریق به پیکره امت اسلامی است اشاره کردند و می افزایند: « در مقابل چنین توطئهای نباید فقط به شعار وحدت اسلامی بسنده کرد بلکه باید با اقدامات عملی زمینه وحدت بیش از پیش را در جهان اسلام به وجود آورد. »
حضرت آیت الله خامنهای، مشکلات و مصائب دهها ساله دنیای اسلام از جمله مسئله فلسطین و همچنین مسئله عراق را ناشی از وجود اختلاف میان مسلمانان دانسته و خاطرنشان می کنند: « باید با تهیه منشور عملی وحدت که به تایید همه روشنفکران، علما و نخبگان سیاسی دلسوز دنیای اسلام رسیده باشد، زمینه عملی وحدت را فراهم کرد. »
2. مراد از وحدت چیست ؟
3. راهکار وحدت چیست ؟
یکی از مهمترین راه های وحدت، پافشاری بر عقاید است ! اصولا با کسانی که به هر بهانه از عقاید خود پشیمان شده و نسبت به آن سست باشند نمی توان اعلام برادری کرد . برای این مهم لازم است علمای قوم ، منشور متفق القولی از عقاید مذهبی خود منتشر کنند تا هم تکلیف پیروان مشخص باشد و هم کسانی که قرار است دست اخوت بدهند . ما باید به آن ها حق بدهیم که از جانب ما مطمئن باشند ، همان طور که ما هم این انتظار را داریم . در همین راستا ، صداقت و بیان صریح اعتقادات، به نزدیک شدن و محکم شدن اتحاد کمک شایانی میکند.
راهکار بعدی ، پیرایش خرافات و دلبستگیهای بی پایه و اساس از ساحت مذهب است . خرافه زدایی نقش بسیار مهمی در سلامت مذهب و بالا بردن ظرفیت تعامل آن دارد. تعصب روی مظاهر غلط که ذات دین و مذهب نیستند و از اوهام و خوابها و رسوم محلی سرچشمه گرفتهاند ، با جریحه دار کردن چهره دین و دین داران، راه را نیز بر هرگونه اتحاد و مسالمت می بندد. کاری که مجرای نان آوری عدهای بیسواد فرصت طلب است.
همچنین مرز بندی بین افکار و عقاید دانشمندان هر تیره با رفتار عوامانه و جاهلانه، تاثیر به سزایی در وحدت گرایی دارد . اندیشمندان ، هیچ گاه نباید به بهانه رفتار نسنجیده عوام ، از کار هدایت مردم و نیز تفکر تقریبی و وحدتساز ، غافل شوند.
4. تکلیف گروه شیعه در برابر گروه سنی در راستای وحدت ، چیست؟
شیعه همواره نسبت به سنیان در اقلیت بوده و ضمن تحمل پیامدهای ناخواسته اقلیت بودن ، گرفتار بغض حاکمان و مفتیان درباری بوده است . قدرتمداران، از تفکر عدالت خواهی شیعه و مفتیان درباری از اندیشه ناب و دست نخورده علمی شیعه در هراس بوده و هستند . گناه شیعه در درجه اول اعتقاد به ولایت و امامت است و در درجه دوم دریافت بیان وتفسیر قرآن و احکام شرع مقدس با بهترین و سالمترین طریق یعنی اهل بیت عصمت و طهارت از وجود شریف پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله .
اکنون باید دید در مسیر وحدت ، تکلیف این عقاید چه میشود؟ حضرت امام خمینی «ره» در وصیت نامه خود با صراحت تمام بر این میراث گران بها تاکید میکنند : « اکنون ببینیم چه گذشته است بر کتاب خدا، این ودیعة الهی و ماترک پیامبر اسلام ـ صلیالله علیه و آله و سلم ـ مسائل أسفانگیزی که باید برای آن خون گریه کرد، پس از شهادت حضرت علی(ع) شروع شد. خودخواهان و طاغوتیان، قرآن کریم را وسیلهای کردند برای حکومتهای ضد قرآنی؛ و مفسران حقیقی قرآن و آشنایان به حقایق را که سراسر قرآن را از پیامبر اکرم ـ صلیالله علیه و آله و سلم ـ دریافت کرده بودند و ندای اِنّی تارکٌ فیکُمُ الثقلان در گوششان بود با بهانههای مختلف و توطئههای از پیش تهیه شده، آنان را عقب زده و با قرآن، در حقیقت قرآن را ـ که برای بشریت تا ورود به حوض بزرگترین دستور زندگانی مادی و معنوی بود و است ـ از صحنه خارج کردند؛ و بر حکومت عدل الهی ـ که یکی از آرمانهای این کتاب مقدس بوده و هست ـ خط بطلان کشیدند و انحراف از دین خدا و کتاب و سنت الهی را پایهگذاری کردند، تا کار به جایی رسید که قلم از شرح آن شرمسار است. و هرچه این بنیان کج به جلو آمد کجیها و انحرافها افزون شد تا آنجا که قرآن کریم را که برای رشد جهانیان و نقطة جمع همة مسلمانان بلکه عائلة بشری، از مقام شامخ احدیت به کشف تام محمدی(ص) تنزل کرد که بشریت را به آنچه باید برسند برساند و این ولیدة «علم الاسما ء » را از شرّ شیاطین و طاغوتها رها سازد و جهان را به قسط و عدل رساند و حکومت را به دست اولیا ء الله، معصومین ـ علیهم صلوات الاولین و الا´خرین ـ بسپارد تا آنان به هر که صلاح بشریت است بسپارند ـ چنان از صحنه خارج نمودند که گویی نقشی برای هدایت ندارد و کار به جایی رسید که نقش قرآن به دست حکومتهای جائر و آخوندهای خبیثِ بدتر از طاغوتیان وسیلهای برای اقامة جور و فساد و توجیه ستمگران و معاندان حق تعالی شد. و معالاسف به دست دشمنان توطئهگر و دوستان جاهل، قرآن این کتاب سرنوشتساز، نقشی جز در گورستانها و مجالس مردگان نداشت و ندارد و آنکه باید وسیلة جمع مسلمانان و بشریت و کتاب زندگی آنان باشد، وسیلة تفرقه و اختلاف گردید و یا بکلی از صحنه خارج شد »
آشکار است که ندای وحدت سر دادن به معنای رها کردن مسلمات و فراموشی ظلم هزار و چهارصد ساله نیست . بنابراین باورداشتهای ناب شیعی (نه خرافات ناچسب) ، نباید در سایه وحدتگرایی به سردی بگراید. همان گونه که از برادران اهل تسنن نیز توقع مسامحه در این باره نیست .
علمای اسلام اگر قصد روشنگری و حقیقتیابی دارند باید بحثهای فقهی ، تاریخی و کلامی را به کارگروههای تخصصی بکشانند و عرصه سیاست جهانی مسلمانان را از بحثهای تفرقه انگیز و تکفیری پاک نمایند.
یکی دیگر از چالشهای حل نشده در مسیر اتحاد، نگاه منتقمانه و ظلم ستیز شیعه است . در هر آیینی، اعتقاد به پیشوا و مجموعه آموزههای او برای ایمان کافی است اما شاید این امتیاز شیعه است که تولی را در کنار تبری دارد. یک بطن قلب شیعه پر از مودت و ولایت آل رسول است و بطن دیگر قلبش پر از دشمنی با دشمنان اهلبیت طهارت . واضح است که منظور از دشمن، توده عظیم مسلمانان که به خدا و پیامبر او معتقدند نیست بلکه همان دو دسته شوم قدرت طلبان و عالمنماهای دنیا طلب است . شیعیان باید باصدای بلند بر این آموزه قرآنی که بر برائت در کنار توحید اشاره دارد ، تاکید کنند. همان طور که نمیشود حج به جا آورد و فقط چند سنگ را به جمره زد و در برابر شیطان بزرگ امریکا ساکت نشست ، باید با پافشاری بر حقانیت اهلبیت علیهم السلام ، غاصبان و ظالمان را نیز لعنت کرد و گرفتاری امروز مسلمانان را میراث کسانی دانست که همچون یزیدی را خلیفه مسلمین کردند که گفت :« لعبت هاشم بالملک فلا – خبر جاء ولا وحی نزل » و با این گفته، کفر خود را علنی تر کرد .
امام راحل می نویسند : « و از آن جمله مراسم عزاداری ائمة اطهار و بویژه سید مظلومان و سرور شهیدان، حضرت ابیعبدالله الحسین ـ صلوات وافر الهی و انبیا و ملائکةالله و صلحا بر روح بزرگ حماسی او باد ـ هیچگاه غفلت نکنند. و بدانند آنچه دستور ائمه ـ علیهمالسلام ـ برای بزرگداشت این حماسة تاریخی اسلام است و آنچه لعن و نفرین بر ستمگران آل بیت است، تمام فریاد قهرمانانة ملتها است بر سردمداران ستمپیشه در طول تاریخ الی الابد. و میدانید که لعن و نفرین و فریاد از بیداد بنیامیه ـ لعنةالله علیهم ـ با آنکه آنان منقرض و به جهنم رهسپار شدهاند، فریاد بر سر ستمگران جهان و زنده نگهداشتن این فریاد ستمشکن است.»
گرچه قطعاتی از زیارت عاشورا که نام برخی از ظالمان در آن ذکر شده بعدها به عنوان مصداق افزوده شده است اما فراز « اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک» و «سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم» یک اصل اعتقادی مهم شیعه است و نمی توان به بهانههای واهی از آن دست کشید یا آن را پنهان کرد . اما باید به تعریفی سازگار با وحدت رسید . قرآن کریم بارها کافران ، دین ستیزان و دشمنان اسلام را که با جهل و عناد خود مانعی در راه تبلیغ و تبیین دین هدایت بوده اند ، لعنت کرده است :
فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنْ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ*آل عمران61*
پس هر که در این [باره] پس از دانشى که تو را [حاصل] آمده، با تو محاجه کند، بگو: «بیایید پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم؛ سپس مباهله کنیم، و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم»
إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنْ الْبَیِّنَاتِ وَالْهُدَى مِنْ بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتَابِ أُوْلَئِکَ یَلْعَنُهُمْ اللَّهُ وَیَلْعَنُهُمْ اللَّاعِنُونَ*البقرة159* کسانى که نشانه هاى روشن، و رهنمودى را که فرو فرستاده ایم، بعد از آنکه آن را براى مردم در کتاب توضیح داده ایم، نهفته مى دارند، آنان را خدا لعنت مى کند، و لعنت کنندگان لعنتشان مى کنند.
أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ *الاعراف44* فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْکَافِرِینَ*البقرة89* أُوْلَئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمْ اللَّهُ وَمَنْ یَلْعَنْ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیرًا*النساء52*
و دهها مورد دیگر که دستههای گوناگون ملعونان را نشان میدهد. البته لعن، ویژه دیگران نیست . برابر روایات زیادی که از ائمه اطهار علیهم السلام وارد شده ، غالیان که در مقام ائمه زیاده روی کرده و حرفهای کفرآلود می زنند نیز مستحق لعن هستند . اما رابطه لعن با وحدت جهان اسلام کدام است ؟ قرآن کریم می فرماید :
« وَلَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذَلِکَ زَیَّنَّا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ*الانعام108*
و آنهایى را که جز خدا مى خوانند دشنام مدهید که آنان از روى دشمنى [و] به نادانى، خدا را دشنام خواهند داد. این گونه براى هر امتى کردارشان را آراستیم. آنگاه بازگشت آنان به سوى پروردگارشان خواهد بود، و ایشان را از آنچه انجام مى دادند آگاه خواهد ساخت.
این حکم قرآن به ما میآموزد، احترام به دیگران راهکار اخلاقی مناسبی برای برقراری تعامل و گفتوگو است . ما میخواهیم دست برادری به سوی کسانی دراز کنیم که به یک خدا و پیامبر او اعتقاد دارند و همه باهم به به سوی یک قبله نماز می گزاریم. بنابراین نباید احساسات و عواطف یک ملیارد مسلمان را جریحه دار کنیم . همزیستی سیاسی و همسنگری دفاعی با همکیشان هیچ گونه تضادی با برپایی آیین مذهبی شیعه ندارد به شرط آن که همراه با احترام و بدور از بدعت و خرافه باشد . توصیه رهبر فقید انقلاب در این باره چنین است : « و لازم است در نوحهها و اشعار مرثیه و اشعار ثنای از ائمة حق ـ علیهم سلامالله ـ به طور کوبنده فجایع و ستمگریهای ستمگران هر عصر و مصر یادآوری شود؛ و در این عصر که عصر مظلومیت جهان اسلام به دست امریکا و شوروی و سایر وابستگان به آنان و از آن جمله آل سعود، این خائنین به حرم بزرگ الهی ـ لعنةالله و ملائکته و رسله علیهم ـ است به طور کوبنده یادآوری و لعن و نفرین شود. و همه باید بدانیم که آنچه موجب وحدت بین مسلمین است این مراسم سیاسی است که حافظ ملّیت مسلمین، بویژه شیعیان ائمة اثنی عشر ـ علیهم صلوات الله و سلم ـ [ است ] . »
5. تکلیف گروه سنی در برابر گروه شیعه در راستای وحدت ، چیست؟
پیروزی جوانان شیعه حزب الله در لبنان بر ارتش رژیم غاصب قدس و نیز سقوط دولت بعثی صدام و اعدام او ، این توهم را برای برخی دولتمردان و وهابیان عرب ایجاد کرده که با توانمندیهای نظامی و پیشرفتهای هسته ای ایران ، هلال موهوم شیعی در حال تشکیل است و خطری بزرگ آن ها را تهدید میکند . شکست اسرائیلیها، آزادی ملت ستمکشیده عراق از یوق یک دیکتاتور و جنایتکار و نیز پیشرفتهای دانشمندان مسلمان کشورمان، حسی به جز افتخار و سر بلندی را در سراسر جهان اسلام ایجاد نکرده است . هراس از این همه پیروزی مسلمانان در چهره برخی سران عربی تا جایی که به دشمنان دست دوستی می دهند نشان چیست؟ عربی دانستن مسئله قدس و برقراری رابطه اقتصادی با رژیمی که هرروز خون ملت مسلمان را در فلسطین به زمین میریزد ، برگرفته از کدام منطق است ؟
پرسش دیگر به برخی علمای اهل سنت بر میگردد . مجوسی و رافضی خواندن گروهی از مسلمانان که به قرآن و اهل بیت پیامبر اعتقاد دارند، چه توفیق و خیری برای جامعه اسلامی به همراه داشته که اکنون به هر بهانهای ، شیعه ، کافر و قتلش واجب می شود؟ با کدامین استدلال قرآنی، و به کدام سنت نبوی، عدهای کم اطلاع، که هنوز از درک مفاهیم بلند ولایت الله و توحید ، عاجزند و با تکرار روایات جعلی، زمینه ساز انتشار کتاب آیات شیطانی و کاریکاتورهای سخیف میشوند ، به خود اجازه میدهند که در مقام فتوا نشسته و خون ملیون ها شیعه را هدر بدانند. این اقدام تروریستی علیه بشریت چنان صورت زیبای اسلام عزیز را مکدر کرده و دل دشمنان را شاد می کند که زخم جراحت آن تا قرنها التیام نخواهد یافت .
آیا وقت آن نرسیده که تعصبات قومی و قبیلهای و نژادی را وانهاد و به قرآن کریم و تفسیر راستین آن پناه برد؟ تا کی باید جان و مال و آبروی شیعیان به جرم عشق به آل الرسول در خطر باشد ؟ و مجالس عزای سالار شهیدان که برای اصلاح امت جدش قیام کرد به خون عزاداران آغشته شود؟ این جامعه اسلامی است یا بیابان فقر و جهل که راهزنان غارتگر به استناد کتاب خدا و در برابر ملیونها چشم و صدها رسانه ، به قتل عام دست می زنند و آرزوی بهشت هم دارند ؟! این کدامین فقه اسلامی است که صدام جهنمی را که دستش به خون هزاران کرد و عرب و ایرانی آغشته بود ، شهید ، میداند؟! در کدام مکتب میآموزند که قاتل کودکان شیمیایی شده حلبچه می تواند توبه کند ؟! آیا زمان، آبستن توطئهای دیگر است ؟ آیا زن بدکاره دیگری در حال زاییدن یزید زمان است ؟
اکنون برهمه اندیشوران آگاه و علمای روشن اندیش اهل سنت است که یک بار برای همیشه تکلیف تفکر انحرافی و بدعتی وهابیت را با زبان و قلم صریح و محکم ، روشن کنند و افراطکارانی را که بازیچه دست کفار و ملحدان میشوند در جهان اسلام منزوی سازند.
وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَکُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنْ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهَا کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ*آل عمران103*
و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراکنده نشوید؛ و نعمت خدا را بر خود یاد کنید: آنگاه که دشمنان [یکدیگر] بودید، پس میان دلهاى شما الفت انداخت، تا به لطف او برادران هم شدید؛ و بر کنار پرتگاه آتش بودید که شما را از آن رهانید. این گونه، خداوند نشانه هاى خود را براى شما روشن مى کند، باشد که شما راه یابید.
علامه محمدتقی جعفری (ره) از دو وجه عامل عقلی و عامل اخلاقی به مسأله تبعیت انسان از وحدت و احساس در قبال آن پرداخته و در ادامه عامل وحدت اختیاری را به عنوان ملاک دینی مطرح میسازد.
مرحوم علامه جعفری (ره) در تشریح عظمت اسلام برای اعطای منزلت انسانی بیان میدارد: «خداوند سبحان بهوسیله پیامبر اکرم انسانهاى ذلیلنما را براى مردم جامعه مطرح ساخت و اثبات کرد که حیات حقیقى از آن همین عزیزان ذلیلنما است که نه تنها کسى سراغشان را نمىگرفت، بلکه نگاه کردن به روى آنها را عار و ننگ میدانستند.» چنانکه مىگویند: «پیش از نهضت «مهاتما گاندى» طبقه نخبه به روى «هرى جان» ها (مردم فقیر و مستضعف) نگاه نمیکردند بلکه اصلاً هرى جانها نمىبایست از آن راهى که نخبگان میرفتند، عبور کنند خداوند متعال بهوسیله پیامبرانش «بلالها و صهیبها» و دیگر عزیزان ذلیلنما را به متن جامعه متمدن و در مسیر کمال کشید و ذلیلهاى عزیزنما مانند «ابولهبها و ابوجهلها» را از کاروان انسانیت جدا کرد و پستى و خوارى آنان را براى رهروان راه سعادت حقیقى اثبات فرمود.» سپس علامه محمد تقی جعفری (ره) از دو وجه عامل عقلی و عامل اخلاقی به مسأله تبعیت انسان از وحدت و احساس در قبال آن پرداخته و در ادامه عامل وحدت اختیاری را به عنوان ملاک دینی مطرح میسازد و بیان میدارد که عامل عقلی به صورت نظری و جزئی در دست مدیریت من درونی است و تا هنگامی که این عقل وارسته از سودجویی و جزئینگری و نیز خودمحوری نشود ارزش وحدت را نمیفهمد، زیرا که عقل سلیم وارسته از این موارد بوده و در مسیر کمال به پیروی از من حرکت میکند و میتواند معنای وحدت ارزشی و برادری و برابری انسانها از دیدگاه والاتر را درک و دریافت کند. علامه گرانقدر در تشریح عامل اخلاقی اشاره داشته که تمامی مکاتب و تفکرات درباره اخلاق به قدر کافی اندیشیدهاند، حتی آنهایی که معتقد به مبدأ و معاد نبودهاند نیز دم از وحدت مورد بحث و لزوم احساس آن زدهاند و عمده دلیل آن را اخلاق فاضله انسانی معرفی کردهاند. زیرا که مکاتب و تفکراتی هم که معتقد به مبدأ و حیات نیستند انسانیت و ارزشهای آنان را نادیده نمیگیرند، اگرچه استدلال آنها به قدرت و استحکام الهیون نیست. علامه در مطلع پرداختن به وحدت اختیاری و احساس آن که تنها از طریق دین قابل وصول است بر این نکته تأکید میکند: «هماهنگى و وحدت حقیقى انسانها از گردیدن تکاملى الهى بوجود میآید و احساس جدى این وحدت از نتایج اعتلاى مغز و روان آدمى است.» این عامل از یک جهانبینى عالى بوجود مىآید که اعتقاد به معنىدار بودن جهان هستى را نتیجه بدهد، این معنى عبارت است از وابستگى هستى به خداوند فیاض مطلق حدوثاً و بقاء و نیز اعتقاد به اینکه انسان در این جهان معنىدار از آن کمال مطلق و بهسوى همان کمال مطلق رهسپار است: «إنّا للّه و إنّا إلیه راجعون.» وی در ادامه عنوان میکند که بذرهای اولیه این نوع وحدتگرایی با دست مشیت الهی در درون همه انسانها قرار گرفته است و این خود انسان است که با معرفت و تکاپوی خالصانه و اختیاری، خود آن را به فعلیت و رویش میرساند و همین معرفت او را به مقام معنی میرساند و همین انسان با انسانی این چنین میتواند به وحدت عالی رسند از آن جا که هر دو به این مقام معنی رسیدهاند و میتوانند ارزش آن را احساس کند. در آن موقع که رسول خدا (ص) اهل کتاب را به وحدت با مسلمانان دعوت میفرمود آن دعوت چنین بود: «قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَ لاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اَشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ.» بگو اى اهل کتاب، بیایید کلمهاى را که میان ما و شما مشترک است بپذیریم اینکه جز خدا را نپرستیم و براى او شرک نورزیم و جز خدا، بعضى از ما بعض دیگر را ارباب قرار ندهد و اگر آنان رویگردان شدند، بگویید: «گواه باشید که ما اسلام را پذیرفتهایم.» تردیدى نیست که هر سه اصل مشترک (اعتقاد به خداوند یگانه و منزه دانستن او از شریک و عبادت حقیقى آن ذات اقدس و آزادى همه مردم از زنجیر بردگى یکدیگر) نیاز به تحصیل درک و معرفت و کوششهاى اختیارى دارد که شخصیت آدمى اعتلا پیدا کند و به درجه معنىدار بودن بر مبناى اعتقادات مزبور برسد و با انسان معنىدار دیگر وحدت خود را دریابد. علامه بزرگوار علت این تساوی و وحدت را معطوف به بعد روحی انسان میداند که اگر چه از یک طرف مجاور سطوح طبیعت است، ولى از طرف دیگر رو به ماوراى طبیعت و مبدأ کمال و جمال مطلق خدا است و نتیجه آن اینگونه است که برادرى و هماهنگى و تساوى و بالاتر از همه این ارتباطات، رابطه وحدت به منبع خورشید عظمت الهى متصل است، چنانکه در طریق حدیثى مشاهده خواهیم کرد: «هُوَ الَّذِى خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا.» او، آن خدایى است که همه شما را از یک نفس آفریده و همسر آن را از خود آن نفس بوجود آورده یا قرار داده است، این آیه مبارکه صریح در این است که این سلسله بزرگ آدمیان از یک آدم شروع شده است و خداوند سبحان در آفرینش فرزندان آدم یکى را بر دیگرى ترجیح ارزشى نداده است. پس همه آنان در پیشگاه خداوندى یکى بوده و ملاک ارزش و فضیلت آنان را در نزد خدا تقوى معرفى میفرماید.
علامه محمدتقی جعفری (ره) به عنوان یکی از پیشگامان برجسته نشر مفاهیم دینی و آموزههای اسلامی در تبیین اصول و مبانی وحدت در دین و جایگاه آن در حیات معقول و فرو نشاندن کینهها و تزاحمها و برقراری برادری و اخوت در میان انسانها نقش بسزایی داشته است، شناخت خطوط تفکری این عالم گرانقدر در نیل به حیات طیبه اسلامی یاریرسان جوامع است، بنابراین طی چند نوشتار به بررسی اندیشه وی دربارهی وحدت میپردازیم.
علامه جعفری (ره) در تشریح وحدت دین معتقد است که آنچه خداوند برای جوامع انسانی فرستاده است، یک دین است و مکتبهای متنوع ساخته شده ذهنی و خواستههای سوداگرانه بوده است، وی سه موضوع را به عنوان دلیل وحدت دین بر میشمارد: 1. طناب دین از هم گسیخته بود، تردیدى نیست که اگر واقعاً دین متعدد و متنوع بود چنانکه در آن روز مشاهده مىشد گسیخته شدن معنایى نداشت، زیرا فرض این است که هر یک از ادیان از اصل از یکدیگر جدا بوده است. معلوم مىشود که اساسىترین مختص دین حق، وحدت انسانها در هدفها و وسایل زندگى مادى و معنوى در مسیر تکامل است که از هم گسیختنش موجب نکبتها و تیره روزىهاى جاهلیت بوده است. 2. اصول بنیادین مورد اختلاف شده بود، اگر وحدتى در اصول بنیادین وجود نداشت و هر یک از اصولى که مکتبهاى آن دوران ادعا مىکردند، بهجاى خود صحیح بود، اختلاف در آنها اشکالى نداشته و موجب بدبختى آن دوران نمىشد. 3. واقعیت امر پراکنده بود، مسلم است که اگر امر الهى که دین اصلى است ذاتاً متنوع و متعدد بود، اختلاف و پراکندگى یک پدیده اصلى و حقیقى بوده موجب تشویش و تیرهبختى مردم آن دوران نبود.
علامه جعفری (ره) توجه داشتن به تاریخ و تحولات آن را در شناخت جایگاه و سیر تطور وحدت مورد تأکید قرار داده و معتقد بودند که تحولات تاریخی بخشی از هویت جوامع را تشکیل میدهند و وحدتی که برای هویت یا محصول تاریخ فرض شود به گونهای است که صرفاً نمیتوان مفهوم حقیقی بدان داد بلکه باید یک مفهوم تجریدی بوده باشد. وی اذعان داشته که اگر ما هویت و متن خود تاریخ را در نظر بگیریم خواهیم دید که مرکب است از: 1. تلاش انسان براى تهیه وسایل معیشت خود. 2 . کوشش براى شناخت طبیعتى که در آن زندگى مىکند. 3. محبت و عشق پیدا کرده حیات خود را با آن محبت و عشق توجیه کرده است. 4. ابزار و وسایلى را براى ساختن وسایل و مواد استمرار حیات خویشتن مىسازد. 5. قوانین و حقوق براى امکانپذیر ساختن زندگى دستهجمعى وضع مىکند. 6. شخصیتهایى با درجاتى گوناگون از تأثیر در جامعه (و پیشرفت یا سقوط آن) بروز مىکند. 7. جنگهاى خانمانسوز به راه مىافتد و دمار از روزگار بشرى در مىآورد. 8. در مسیر رقابتهاى ظالمانه دست به کشتار غیر مستقیم همدیگر مىبرند. 9. اکتشافات و اختراعات صورت نمودها و وقایع تاریخ و روابط بشرى و کیفیت زندگى را دگرگون مىسازد. 10. انسانهایى اگر چه در اقلیت اسفانگیز در برابر خودخواهان و خودکامگان با اتصاف به فضایل اخلاقى و روحیات دینى، قد علم مىکنند و استقامت میورزند و در راه اعتلاى حق و حقیقت به مبارزه با انبوه خودخواهان برمیخیزند. 11. فرهنگهایى بروز مىکنند، بعضى از آنها به اوج مىرسند و سپس راکد مىشوند و بعضى دیگر به مرحله اوج نرسیده رو به زوال و فنا مىروند. 12. تمدنها پشت سرهم با تناوب شگفتانگیز در این نقطه و آن نقطه از دنیا به ظهور میرسند و سپس تدریجاً یا با سرعت شدید سقوط مىکنند و از بین میروند. 13. مصایب و ناگواریهاى حساب نشده مانند سیلها و زلزلهها و آتشفشانىها بر سر بشر تاختن مىگیرند و دگرگونىهایى در وضع زندگى وى بوجود مىآورند. 14. در رویاروى قرار گرفتن بشر با همدیگر دو عامل گوناگون تأثیر دارد: عامل خودخواهى که توسعه مىیابد و به نژادپرستى مىرسد و مسائل اقتصادى که گاهى یک جامعه فقیر علیه جامعه ثروتمند مىخروشد و در برابر آن صفآرایى مىکند. گاهى هم با اینکه احتیاج ضرورى وجود ندارد فقط به انگیزگى تملک بیشتر مواد اقتصادى رویاروى هم قرار مىگیرند. وی تأکید داشت که این وقایع و تحولات و انگیزهها که نمونه بسیار بسیار ناچیز پدیدههاى تشکیل دهنده تاریخ هستند مىتوانند به عنوان اجزا و عناصر تشکیل دهنده هویت تاریخ نامیده شوند، اما از اینکه به این موارد چهارده گانه صرفاً به صورت نمودها و مفهوم رویدادهای تاریخی و سرگذشت بشری نگریسته شود تنها یک مفهوم تجریدی محض خواهد بود که هیچ راه حل علمی برای تحلیل و تفسیر تاریخ پیش روی ما نخواهد گستراند. علامه بزرگوار اعتقاد داشتند که عملی شدن وحدت و سایه گستراندن آن بر جامعه به صورت دفعی و صرف موعظه به بار نمینشیند و تبعیت کردن از یک روند و فعالیت تدریجی است که درک مردمی را موجب شده و او را با طعم حقیقی حیات آشنا میکند. وی در اینباره به برنامه وحدتآفرینی پیامبر اسلام (ص) در میان دو قبیله «اوس و خزرج میپردازد: «واقعیت چنین نبود که پیامبر اسلام (ص) پس از آنکه از طرف خداوند متعال مبعوث شد، فوراً مردم را دور خود جمع کرد و پس از یک خطابه زیبا فرمود که شما مردم باید پس از این خصومتها و کینهتوزىها را کنار بگذارید و با همدیگر برادر شوید، بلکه جریان اینطور بود که پیامبر اکرم اولاً و با تدریج معناى حیات را براى آنان قابل درک ساخت و کم کم آنان را با طعم حقیقى حیات که معادله فوق طبیعى همه را در انحصار خود دارد آشنا ساخت، آنگاه اوس و خزرج فهمیدند که انسانهاى داراى حیات حقیقى نمىتوانند با یکدیگر خصومت بورزند.» علامه جعفری (ره) زدودن فردیت و خودخواهی را با توجه به اصل نعمت برادری عامل رفع تضادها و تزاحمها میخوانند که انسان را از حیات طبیعی محض که در معرض جدایی و گسیخنگی و پراکندگی و تزاحم و تضاد کشنده بیشتر قرار میگیرد به حیات معقول سوق میدهد. وی برادری واقعی و بر محور وحدت را در پرتو انبیای الهی توصیف کرده است و اذعان داشته که غیر آن بشر همواره در میادین جنگ و جدال و کشتار و پایمال کردن یکدیگر زندگی کرده است. |
نویسنده: عباسعلی فرزندی
درست است که امروزه دنیای اسلام یک وضع استثنایی دارد. امروز فرصت بسیار بزرگی در اختیار امت اسلامی قرار گرفته است، امواج بیداری بر گستره جهان اسلام حاکم شده است و ملت های اسلامی متوجه حقوق از دست رفته خود توسط نظام سلطه و ایادی آن ها شده اند که نمونه های آن را می توان در قیام ملت عراق به لبنان و فلسطین علیه ظلم و جنایت مشاهده نمود، ولی دشمن زخم خورده امت اسلامی تلاش برای پاشیدن ویروس اختلاف، تردید، بی صبری در جوامع اسلامی را مدنظر قرار داده است و راه مناسب مبارزه با این توطئه دشمن نیز علاج بیماری مهلک اختلاف و توجه به همگرایی، انسجام، اتحاد ملی و اسلامی ملت های مسلمان است و شناسایی دست ها و دسیسه های پنهان دشمنان از ضرورت های اولیه برای موفقیت در این جبهه است.
تفاهم و انسجام اسلامی به عنوان یک ضرورت انکارناپذیر در تعالیم قرآن کریم و سیره و سنت نبوی مورد توجه و تأکید قرار گرفته است، آیات: «انما المؤمنون اخوه (سوره حجرات، آیه10)»، «و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا» (سوره آل عمران، آیه 103) و «و ان هذه امتکم امه واحده و اناربکم» (سوره انبیاء، آیه 92) و روایات شریفه: «المومنون ید واحده علی من سواهم (بحارالانوار، ج61، ص 251)، «والمؤمنون کالبنیان الواحد یشد بعضها بعضا» (جامع الاخبار، ص 85)، «المومنون کالجسد الواحد» (بحار، ج 61، ص 51) و «الزمواالسواد الاعظم فان یدالله علی الجماعه» (نهج البلاغه، خطبه 127) نمونه ای از تأکیدهای وافر بر این مهم می باشد. علاوه بر این تأکیدها در وضعیت کنونی که قدرت های سیاسی دنیا علیه رشد روزافزون اسلام و انقلاب اسلامی متحد گشته اند انسجام اسلامی و ایجاد جبهه مستحکم و واحد امت اسلامی در مقابله با استکبار جهانی و کفر و الحاد بین المللی از ضرورت های عقلی محسوب شده و عدم اهتمام جدی به آن باعث ضعف و عقب ماندگی و مظلومیت مسلمانان در عرصه های منطقه ای و جهانی خواهد شد لذا در شرایطی که استکبار جهانی با روند رو به رشد اسلام گرایی در جهان با شیوه های مختلف و به ویژه روش فرهنگی- اجتماعی به مقابله برخاسته است و با ترویج دنیاگرایی در جوامع اسلامی، دامن زدن به اختلافات و ایجاد تفرقه در جهان اسلام، و مسخ اسلام و فرهنگ اسلامی با بهره گیری از ضعف های درونی مسلمانان عظمت و اقتدار امت اسلامی را نشانه رفته است. شناخت شیوه های مورد نظر دشمن و راه کارهای مناسب برای پیشگیری از آثار این تهاجم نیز از ضرورت ها می باشد.
چندی است که دشمنان امت اسلامی ترویج موادمخدر و مشروبات الکلی، اشاعه فحشاء و منکرات از طریق ماهواره و وسایل ارتباط جمعی، دامن زدن به اختلافات ادیان و مذاهب، تقویت روحیه ناسیونالیستی و نژادگرایی، بزرگ نمایی اختلاف سلایق، طرح انحصار دین در روابط فردی انسان و خدا، تشدید نظریه استعماری جدایی دین از سیاست، تضعیف غیرت مسلمانان در دفاع از مقدسات اسلامی، ترویج اسلام به روایت غرب و اشاعه اسلام مرعوب در مقابل استکبار را در دستور کار قرار داده اند و با تحریک جریاناتی از مسلمانان و جداکردن آن ها از امت اسلام که بی توجه به بعد عقلانی دین هستند و به مسائل اصلی و زیربنایی تفکر اسلامی عنایت نداشته و بیش از حد به مسائل فرعی می پردازند، به مقتضیات زمان بی توجهند و از سعه صدر لازم برخوردار نیستند و از اهداف جهان شمول اسلام ناب محمدی(ص) غافلند و در نهایت به اتخاذ روش، و شیوه های مناسب تعامل با دیگر جوامع اسلامی بی توجهند درصدد تحقق اهداف شوم خود برآمده اند که در رأس اهداف آن ها مبارزه با رشد اسلام گرایی و به انحطاط کشاندن جوامع اسلامی است.
دشمنان امت اسلامی و ملت مسلمان ایران در طول سه دهه اخیر که جوامع اسلامی متأثر از عنصر الهام بخش انقلاب اسلامی قدم های بلندی را برای بازگشت به مجد و عظمت اسلامی خود برداشته اند تلاش های گوناگونی برای انحطاط مسلمین و جلوگیری از رشد فزاینده اسلام گرایی نموده اند ولی امت اسلامی نیز با توجه به پیشینه درخشان خود و به ویژه تجربه این سه دهه عوامل زیر را به عنوان اهم عوامل پیشرفت تاریخی خود شناسایی نموده اند:
1) الهام از قرآن و اسلام و سیره و سنت نبوی
2) درک صحیح از تعالیم عالیه اسلام و عمل به آموزه های وحیانی و قرآن
3) وحدت و یکپارچگی در پرتو توحید و اجتناب از تفرقه و تعصبات قومی، نژادی
4) شناخت و به کارگیری توان مادی و معنوی بالقوه و بالفعل جهان اسلام در راه عظمت و اعتلای اسلام و مسلمین
5) برخورداری از عزت نفس و اعتماد به خویشتن و ایمان به قدرت و توان خودی و تلاش برای به فعلیت رساندن آن.
6) آزاداندیشی و آزادگی و اجتناب از افکار خرافی (تحجر و افراطی) و توجه به نقش آفرینی انسان و اراده انسانی در تحقق حوادث با الهام از اسلام راستین.
7) داشتن روحیه تعاون و عظمت خواهی اسلام در هر وضعیت حتی با فداکردن جان و مال
8) هوشیاری در زمینه شناخت توطئه ها و وسوسه های تفرقه انگیز دشمنان اسلام و خنثی نمودن توطئه آن ها با تدبیر و نیروی ایمان و معنویت
9) تلاش برای روزآمدی مسلمین در عرصه های مختلف علمی
10) و...
که بازگشت به آموزه های اسلام راستین، خودباوری، دشمن شناسی، شناخت و رعایت مقتضیات زمان، دوری از تعصبات، توجه به اصول و ... جایگاهی ویژه ای برخوردار بوده و نقش محوری و کلیدی در تحقق رشد و پیشرفت مسلمین داشته و دارد. از طرفی امت اسلامی توجه دارد که:
«گروه گرایی، تفرقه و تعصبات قومی، افکار خرافی و موهوم، جداکردن دین از دنیا، عدم اعتماد به نفس (خودباختگی)، بی خبری و دوری از پیشرفت های علمی، تأثیرپذیری از تحریکات خودفروختگان و... از جمله عوامل عقب ماندگی انحطاط مسلمان ها هستند که با کنارگذاشتن و مبارزه با آن ها زمینه برای انسجام اسلامی جوامع مختلف اسلامی فراهم می شود.
ملت بزرگ و هوشمند ایران اسلامی نیز به خوبی دریافته است که برای تحقق اهداف بلندی چون: استقلال ملی، عزت ملی و رفاه عمومی نیازمند به هوشیاری، نشاط، اعتماد به نفس و از همه مهمتر توجه به نقش کلیدی ولایت و رهبری و توکل به خدا است تا بتواند با یکپارچگی و اتحاد ملی ضمن رسیدن به اهداف ملی گام های بلندی را برای تحقق انسجام امت اسلامی بردارد.
به نقل از کیهان
مسلم این است که آمریکا پس از حدود سه دهه دشمنی علیه ملت ایران و ملت ها وجریانات همگرابا انقلاب اسلامی و با طراحی و اجرای توطئه های گوناگون چند وجهی و متراکم امروزه با ناکامی درافغانستان، شکست درعراق و شکست مفتضحانه اسرائیل از حزب الله لبنان درجنگ 33 روزه و از همه بالاتر ناکامی و شکست های پی درپی از مواجه با ایران اسلامی در شرایط و موقعیت ویژه ای قرارگرفته است وبا روی آوردن به توطئه های جدید درصدد جبران این شکست ها برآمده است. لذا جورج بوش با طرح نبرد ایدئولوژیکی تغییر چهره خاورمیانه را آرزو می کند؟
دولتمردان قدرت طلب آمریکا پس از این که با حادثه 11 سـپتامبر 2001-صرف نظر از دلایل و عوامل شکل گیری حادثه - برای اولین بار امنیت سرزمین اصلی خود را شکننده یافتند لذا با تشدید نگاه منفی نسبت به جهان اسلام،سعی نمودند با حضور درکانون های تهدید و تغییر ژئوپلتیک و ژئو استراتژیک مناطق تهدید، استراتژی تازه ای را شکل دهند که متأثر از آن کمربند امنیتی جدیدی را دور قدرت های رقیب ایجاد و حلقه محاصره ایران اسلامی را تنگ تر نمایند و در این راستا اتهام «تروریسم» و ضرورت ائتلاف همگانی علیه آن بهانه ای شد تا آن ها با حمله به کشورهای مخالف و سرکوب جریانات اسلامی راه رسیدن به اهداف توسعه طلبانه خود را هموار سازند و حمله به افغانستان عراق بر این اساس طراحی شد.
با وجود ادعاهای فوق قراین و شواهد حاکی از آن است که سردمداران جنگ طلب کاخ سفید با برخورداری از همراهی همه جانبه انگلیسی ها و اسرائیلی ها اشاعه دمکراسی، مبارزه با تروریسم و مبارزه با انتشار سلاح های هسته ای را پوششی برای تضعیف رقبا و انتقام گرفتن از امت اسلامی و به ویژه ملت مسلمان ایران قرار داده اند تا انقلاب اسلامی را مهار و از گسترش امواج احیاگر و معنویت بخش این معجزه قرن جلوگیری نمایند و از این روی رویای تسلط بر کشورهای اسلامی (افغانستان و عراق)، از بین بردن جریانات همگرا با انقلاب اسلامی (حزب الله لبنان، انتفاضه ملت فلسطین، خیزش مردمی عراق و...) و محدود و منزوی کردن جمهوری اسلامی ایران و سرکوب قدرت الهام بخش آن را درخواب غفلت خود رقم زدند، اما حوادث افغانستان، عراق و لبنان آمریکا را در باتلاقی فرو برد که کابوس «ویتنام» و «فاجعه» شکست درعراق افکار پریشان بوش و تیم همکارش را به خود مشغول نموده است.
واقعیت این است که آمریکا با شکست درعراق که به اقرار خود آن ها حدود 4000 کشته، 15000 زخمی و بیش از 400میلیارد دلار تنها بخشی از تلفات و خسارت های ناشی از حضور ارتش فوق مدرن این ابر قدرت ادعایی بوده است و شکست مفتضحانه رژیم صهیونیستی از حزب الله لبنان در جنگ 33روزه -که باید این شکست را شکست مستقیم سردمداران کاخ سفید از بازوان مقتدر امت اسلامی دانست - امروزه در وضعیت و تنگنای خاصی قرارگرفته، لذا با همه توان رویاروی امت اسلامی و انقلاب اسلامی صف آرایی نموده و جنگ روانی، اختلاف افکنی بین ملت ایران و دیگر ملت های مسلمان و تفرقه قومی و مذهبی از محورهای عمده این توطئه ها به حساب می آید و در این راستا مرعوب کردن مسئولان و نخبگان، تضعیف اراده عمومی، تضعیف اعتماد به نفس مردم، سست کردن وحدت مردم و مسئولان در ایران و اختلاف اندازی بین ملت مسلمان ایران و دیگر ملت ها و جلوگیری از انسجام امت اسلامی را به عنوان اهداف خود تعیین نموده است.
آمریکایی ها پس از حدود 5 سال از اشغال افغانستان و چهار سال اشغال عراق امروزه نه تنها موفق به سرکوب تروریسم نشده اند، در برقراری امنیت مورد نظر توفیق نیافته اند، در جلوگیری از قتل روزافزون سربازان آمریکا عاجز مانده اند، در زمینه دولت سازی و ملت سازی مبتنی بر آموزه ها و ارزش های آمریکایی ناکام شده اند، دموکراسی ادعایی آن ها جز کشتار، شکنجه، هتک حیثیت انسانی و... جلوه دیگری نداشته است بلکه هر روز شاهد افزایش نفوذ معنوی جمهوری اسلامی ایران در میان ملت ها و مسلمان ها بوده و از طرفی ناتوانی، ضعف، عجز، ناکامی و شکست خود را در عرصه های بین المللی و به ویژه در منطقه با اهمیت خاورمیانه مشاهده می کنند که نتیجه آن خطر افول و زوال تاریخی ابرقدرتی آمریکا خواهد بود.
براساس واقعیت های پیش شمرده استراتژی جدید آمریکا فشار بیشتر به جمهوری اسلامی ایران و جریانات همگرا با انقلاب اسلامی در منطقه با تکیه بر همه توان سخت افزاری و نرم افزاری خواهد بود که به کارگیری توان سخت افزاری و ابزار نظامی به دلایلی چون: ناکامی آن ها در افغانستان و عراق، شکست آن ها در عرصه فلسطین و لبنان، افزایش انزجار منطقه ای و بین المللی ناشی از اقدامات نظامی گری و یک جانبه گرایی آمریکا، شرایط ویژه و تأثیرگذار نهضت های اسلامی همگرا با ج.ا.ا در زمینه بازدارندگی و از همه مهم تر به دلیل جایگاه مردمی ج.ا.ا و نقش آفرینی آحاد ملت در زمینه دفاع با موانع اساسی روبرو بوده، لذا اختلافات مذهبی، تحریکات قومی و ایجاد رعب و وحشت ناشی از جنگ گسترده روانی در این استراتژی از اهمیت ویژه ای برخوردار است و در این زمینه هوشیاری، اعتماد به نفس، آمادگی مبتنی بر رویکرد مردمی معنوی، امید به آینده، نشاط و اعتماد به خدا چونان گذشته برای ملت ایران از ضرورت های انکارناپذیر محسوب می شود و سلاح پرقدرت صبر و تقوا، ولایت محوری و حفظ انسجام و وحدت به اتحاد ملی کمک نموده و توطئه های دشمن را ناکام خواهد گذاشت.
سال 86 از سوی مقام رهبری با عنوان اتحاد ملی و انسجام اسلامی نامگذاری شده است. این نام گذاری به این معناست که ایشان نسبت به تحقق این موضوعات، اصرار دارند. این مقاله درصدد است درباره امکانات تحقق آن موضوعات به اختصار چند و چون کند.
موضوع نخستین در این نام گذاری، اتحاد ملی است که لازم است درباره مفهوم و شرایط تحقق آن بحث شود.
مفهوم ملت در چند سده اخیر، دچار تحول معنایی شده و دیگر به معنی دین که در فرهنگ لغت ها بود به کار نمی رود. از این مفهوم امروزه تعابیر فراوانی می شود اما می توان با توجه به کلیت آن تعاریف، ملت را مجموعه ای از مردم تعریف کرد که به جغرافیایی ویژه تعلق داشته و از قانون اساسی واحدی تبعیت می کنند. البته این تعریف نیز از چنان جامعیتی برخوردار نیست که جای هیچ گونه ان قلتی بر آن نباشد چرا که هنوز در عرف سیاسی و بین المللی، گاهی مشاهده می شود که از دین یا نژاد یا زبان به عنوان ملاک همبستگی و یگانگی استفاده می شود. مثلا ملت اسلام یا ملت ترک یا ملت فارسی زبانان که در ادبیات سیاسی امروز هنوز کاربرد می یابد اما وجه غالب کارکرد این واژه مربوط به مردم کشورهاست.
با عنایت به تعریف فوق می توان ملت را مردم وابسته به تمامیت ارضی کشور به حساب آورد که می تواند نژادها، دین ها، قومیت ها و همه زبان های موجود در کشور را به عنوان زیرمجموعه دربر بگیرد.
حال اگر مبنای اتحاد را بر این تعریف از ملت استوار کنیم و بخواهیم در راستای تحقق این امر برآییم ناگزیر به طراحی و اتخاذ استراتژی ای خواهیم بود که بتواند اختلاف ها و تضادهای احتمالی موجود در زیرمجموعه های ملت را به روشی مسالمت آمیز و مهربانانه حل کند چرا که در غیر این صورت، اتحاد به دست آمده، صرفا جنبه ای صوری و ظاهری خواهد داشت در حالی که یک اتحاد واقعی بین انسان ها وقتی قابل تعریف و دفاع است که افراد متحد نسبت به وجهی که اتحاد یافته اند رویکردی دلی و جان انگیخته داشته باشند.
برای نیل به چنین استراتژی پاسخ گویی، طراحان ناگزیرند که به علایق و اسباب و آرمان های موجود در مردم زیرمجموعه ملت، به گونه ای توجه کنند که به هیچ کدام از زیرمجموعه ها احساس پایمال شدن حقوق شان در استراتژی طراحی شده، دست ندهد و در مقابل، فضایی ایجاد شود که مردم از قرارگرفتن و متعلق بودن به آن فضا، احساس خرسندی کنند. در آن استراتژی فراگیر بایستی حقوق همه نژادها، زبان ها، لهجه ها و حتی مشاغل و رویکردهای صنفی، به گونه ای رعایت شده باشد که بهانه را برای ایجاد خدشه و شکاف بین زیرمجموعه های ملت، از معاندان سلب کند.
لازم به توجه است که توفیق در اجرای استراتژی مذکور نیز ناگزیر از توجه بسیار جدی و بنیادین به مقوله فرهنگ و برنامه ریزی توأم با تعریف نظارت دقیق و موشکافانه درباره روش هایی است که در این راستا اتخاذ و اجرا می شوند کم توجهی به مسایل فرهنگی در طراحی استراتژی، به نسبتی معکوس باعث به تأخیر افتادن موفقیت در اجرای آن خواهد شد که می تواند به معنی از دست رفتن هدف بزرگ رسیدن به اتحاد ملی باشد.
موضوع دیگر نام گذاری سال 1386، انسجام اسلامی است که توجه به معنا و شرایط تحقق آن، از شرایط ضروری برای نیل به آن هدف است.
کلمه انسجام، افاده نوعی یکپارچگی می کند که همراه با نظم و سیاق تعریف شده و قابل مشاهده ای بین عناصری باشد که با یکدیگر پیوند یافته اند و اگر بخواهیم برای آن معادلی فارسی در نظر بگیریم می توانیم به واژه ترکیبی: خوش درهم پیوستگی، بیندیشیم که بیانگر آن درهم پیوستگی ویژه ای است که عناصر آن به خوبی با یکدیگر پیوند یافته باشند.
این واژه، وقتی در سخنی اجتماعی، کاربرد یابد یا به تعبیر منطقیون، مضمون آن حمل بر اجتماع شود، گویای وجود یکپارچگی نسبت به اهدافی ویژه، نزد مردم تشکیل دهنده اجتماع است.
در ترکیب انسجام اسلامی، هدف ویژه این یکپارچگی، اسلام است ترکیب انسجام اسلامی، اضافه ای است توضیحی، یعنی کلمه اسلامی، صفت انسجام مزبور را توضیح می دهد. یعنی نوعی از انسجام که با اسلام نسبت داشته باشد.
اما انسجامی که بر اساس نسبت آن با اسلام تعریف می شود چگونه به دست می آید؟ این انسجام، انسجامی است که در آن حرف اول و آخر را باید اسلام بزند.
برای تحقق انسجام مزبور نیز لزوم طراحی و اجرای استراتژی کلان و فراگیر، به روشنی احساس می شود. این استراتژی باید در راستایی حرکت کند که مولفه های اسلامی در آن بتوانند به عنوان عوامل به هم پیوستگی مردم، ایفای نقش کنند، آن هم در کشوری که اکثریت قریب به اتفاق مردم آن مسلمان اند.
طرح موضوع انسجام اسلامی برای نام گذاری سال از سویی می خواهد مردم را به توجه ویژه به ارزش های دینی به عنوان اصلی ترین عاملی که می تواند در مقابل تبلیغات فراگیر رسانه های جهانی، متحد نگه دارد، ترغیب کند و از سوی دیگر دورنمای سیاست های فرهنگی مسئولان کشور را تعریف کند.
مسئولان فرهنگی کشوری در این راستا باید چه سیاست هایی را دنبال کنند؟ این جدی ترین پرسشی است که پاسخ گویی به آن نیاز به پژوهش های فراگیر و رایزنی های کارشناسانه دارد و نمی توان به راحتی به آن پاسخ گفت، اما می توان به سیاست گزاران این امر توصیه کرد که از سیاست های سطحی و روبنایی اجتناب کنند و به سوی تلاش در راستای نیل به برنامه ریزی های ژرف و زیربنایی گام بردارند.
اگر قرار است مردم نسبت به ارزش های موجود در آموزه های دینی به آگاهی تأثیرگذار دست یابند لازم است که فرآیند آگاه سازی مردم از آن ارزش ها همراه با پژوهش های مستمر و برنامه ریزی های سنجیده و دایمی باشد تا بتواند به پرسش ها و شبهه هایی که به هر حال در جامعه نسبت به آن ارزش ها ایجاد یا افکنده می شوند پاسخ دهد آموزه هایی که می توانند اختلاف ها و تضادهای ظاهری را به پیوندی عمیق و ریشه ای تبدیل کنند.
به بهانه هتک حرمت مجدد به حرمین ائمه (ع)ِ؛
ترویج « ستیزه جویی با عقاید » در نظام نوین جهانی
امروزه بیش از گذشته شاهد هجمه های فراوان علیه عقاید و باورهای مردمی توسط گروهک ها و دول جهانی هستیم، هرچند دیر زمانی است که مقابله با اعتقادات و مسلک ها و نفوذ درون بنیان های دینی و فکری برای تخریب و براندازی پابرجااست، اما شاهد شکل گیری و تقویت سلسله برنامه های منظم و سازمان یافته برای در هم افکندن افکار و باورهای دینی و ملی از سوی منادیان صلح با تمسک به خشونت هستیم.
با نزدیک شدن به روند جهانی شدن که بدون هیچ تردیدی آتیه پیش روی نظام جهانی نظاره گر آن خواهد بود، برخی مغلطه ها در قالب طرح و برنامه در دستورالعمل کشورهای به اصطلاح متجدد قرار می گیرد که به نوعی در جست و جوی انهدام دول یاغی و سرکوب ترور و تهاجم هستند، اما این موج منفی نگری و نگریستن به مسایل بین المللی در هاله های ابهام نه تنها مؤثر واقع نمی شود بلکه روند جهانی سازی بر بستر صلح خشونت آمیز را بیش از پیش تقویت می کند.
عقاید و باورهای ملی و مذهبی کلیه جوامع جهانی بنابر آیین ها و فرهنگ های متنوع که ره آورد و شاخص تمد ن های جهانی هستند همه باید مورد احترام واقع شده و عرصه سلایق و عقاید را به سخره نگرفت چه بسا که به آن حمله ور شد، اما رویه ای که برای تقویت پایگاه قدرت خود خواستار مهار آرا و اندیشه ها است نخواهد توانست موجب تعامل بین المللی در شکل گیری نظام جهانی بر اساس مساوات درسایه امنیت پایدار شود زیرا که چنین مدعی، اصل مساوات و توازن را نمی تواند بپذیرد و به دنبال به انزوا کشاندن توانمندی های قابل بروز برا ی پاک سازی موانع احتمالی و مقابله با پیدایش رقیب سرسخت است، نکته ای که جهان تک قطبی حاضر به خود می بیند.
بدون هیچ تردیدی هجمه های اخیر صورت گرفته به اصول و مبانی اعتقادی مسلمانان بر مبنای مقابله و ستیز با عقاید امت مسلمان است و اغراضی چون آتش افروزی، ایجاد تفرقه و دشمن سازی.
ابر قدرتی که در نزدیک به نیم قرن تخاصم با همتای شرقی خود خواب و بیداری را در بیم و هراس گذراند و به تجهیز تمامی ارکان نظامی، اقتصادی و سیاسی برای مقابله توفنده پرداخته است در نبود رقیب دیرین خود به سمت فرضیه سازی دشمن و شعار " با ما یا بر ما " گراییده و اینگونه است که شاهد رویکردی جدید در نظام سلطه هستیم:
پارادایم ستیز با عقاید.
نظام سلطه جهانی در عصر حاضر و با ورود به هزاره سوم میلادی در کنار حربه های نظامی و توان جدال جهانی شعله تخاصم را با حمله به کشورهای افغانستان و عراق برافروخت تا قدم اول را محکم برداشته و سال های آغازین هزاره را با یک عرض اندام استوار به جولان در آورد.
با این وصف نباید پنداشت که جنگاوری و پیکار مسلحانه به پایان رسیده ولی باید به خوبی به ماهیت یک فضای فکری مهم در سیاست نظام جهانی پی برد که کاریکاتور وارعضوی از آن متورم گشته وسعی بر سرایت توهم خود به سایر را دارد، هراس نسبت به گروه های ساختگی و عناصری غیر واقعی وبدین شکل همگان را از موجودی عجیب و وحشتناک بیم می دهد، در حالی که تمامی این مسایل در خط سیر راهبرد غیر عقلایی و بر اساس بنیان هایی است که سستی آن ها در گذر زمان به وضوح نمایان می شود.
مناسباتی که امروزه به دنبال انذار دادن به جهانیان و فرا خواندن آنان در مشارکت برای انهدام واهمه بین المللی برای جلو گیری از وقوع چیزی فاجعه آفرین است، یک نوع بد بینی نسبت به عقاید را ترویج می دهدکه البته با فطرت غالب انسان ها سازگار نیست.
در میان عقاید، اعتقادات اسلامی با استقبال یک و نیم میلیاردی جهانیان آشکارا آتیه نظام جهانی را به سوی خود معطوف نموده و بنابر اصول اعتقادی، شریعت اسلام یکتا منادی سعادت بشری است و با کفر و شقاوت به مقابله برخاسته و همگان را به دوری جستن از طاغوت فرا خوانده است و رحمت و مودت رابرای ایمان آوردگان بشارت داده و سراسر نور و مهربانی است، به گونه ای که فطرت حقیقت جوی انسان ها به سوی آن مجذوب شده و سیر فزاینده اسلام خواهی را در میان ملل جهان به راه انداخته است.
از نگاه نظام سلطه وجود عقاید برتر و متمایز سلب کننده منافع و تهدید جدی بر کلیه راهبردها و برنامه های قدرت مداری است و همین موضوع منجر به اتخاذ رویکرد ستیزه جویانه شده است.
پارادایم ستیز با عقاید در خصوص اسلام به هر روش و عملی که موجب تفرقه و سوء ظن در میان مذاهب اسلامی و بد گمانی بین المللی نسبت به اعتقادات آنان شود، همت می گمارد. ضمن آن که با این شیوه میزان بردباری وتعصب جهان اسلام را می سنجد تا از روزنی برای رسوخ و انهدام آن بهره گیرد. بیداری و هوشیاری مسلمانان و هشدارها و رهنمود های رهبران دینی و سیاسی لزوم بصیرت و قدرت تحلیل را خصوصا در شرایط فعلی بیش از پیش مورد تأکید قرار می دهد.
در نهایت باید دانست نظام سلطه بنابر پارادایم ستیز با عقاید بر خورد و تضاد بین المللی را برای فرو پاشی تهدید ها ی پیش روی به کار بسته و عاری سازی کره خاکی از هرگونه مخالفت با سیاست های قدرت مطلق جهانی رامد نظر قرار داده است، تفکری بی ریشه برای افزایش حدود یکه تازی که با اصل طبیعت همخوانی ندارد و قطعا شاهد آن خواهیم بود که هرگز یک قطب مطلق در نظام جهانی به حیات دیر پایی که برای خود متصور ساخته دست نخواهد یافت.
از اولین اقداماتی که رسول گرامی اسلام(ص) بعد از تشکیل حکومت اسلامی در شهر مدینه انجام داد و به وسیله آن آیین آسمانی خود را تقویت کرد، همبستگی مسلمانان در ظاهر و باطن بود.
آن حضرت مسلمانان را همچنان که در ظاهر به گرد پرچم اسلام جمع شده بودند و همه آنان لا اله الا الله گویان در اطراف پیامبر حلقه می زدند، دلها و باورهایشان را نیز با اسلام و کلمه توحید به هم نزدیک کرد و روح برادری و همدلی را بر وجود آنان دمید و به این ترتیب ، از سویی همبستگی ملی مسلمانان کامل شد و از سوی دیگر خطر تفرقه ، یکی از مهمترین خطراتی که این آیین جهانی را تهدید می کرد و بیم آن می رفت که جمعیت نوپای مسلمانان را پراکنده کند، از میان برداشته شد.
اعلام همبستگی میان مسلمانان با اجرای برنامه عقد اخوت از سوی پیامبر عظیم الشان اسلام که از سوی خداوند متعال ماموریت یافته بود، به نحو شایسته ای پایان پذیرفت.
آن حضرت به این وسیله میان یاران و هواداران خویش پیمان برادری جاری کرد و در محفل انسی که تشکیل یافته بود، به مسلمانان فرمود: هر یک از شما با یک نفر از مسلمانان پیمان اخوت ببندد.
مورخان اسامی افرادی را که در محفل اخوت با یکدیگر پیمان برادری بستند ثبت کرده اند. رسول اکرم آن روز طرفین عقد را خودش تعیین می کرد و خطاب به تک تک مسلمانان می فرمود: فلانی! تو برادر فلانی هستی! سیره نویسان در حاشیه این مراسم سرنوشت ساز گزارش کرده اند که : کار اخوت به پایان رسیده بود.
ناگهان علی ع با چشمان اشکبار عرض کرد: یا رسول الله! یاران خود را با یکدیگر برادر کردی ولی میان من و یک نفر از مسلمانان عقد اخوت جاری نکردی! پیامبر به علی ع فرمود: یا علی! انت اخی فی الدنیا و اخی فی الاخره. علی جان! تو در دنیا و آخرت برادر من هستی. به این ترتیب ، پیام قرآنی همبستگی را در قالب «انما المومنون اخوه»
از شهر مدینه به سرتاسر جهان و تمام نسلهای آینده اعلام کرد. به مناسبت اهمیت این پیام قرآنی و ضرورت همبستگی مسلمانان عالم بویژه امت اسلامی ایران ، شیوه های حفظ همبستگی در پرتو قرآن را در این نوشتار پیگیری و موارد اهم آن را بررسی می کنیم.
پیروی از پیامبر و اهل بیت
یکی دیگر از شیوه های کلام الهی برای حفظ وحدت و همبستگی تمسک به ولایت و امامت اهل بیت است. عشق به اهل بیت ، الگوبرداری از سیره اخلاقی و رفتاری آنان ، یادآوری فضایل و مناقب علی ع و پیشوایان معصوم بعد از آن حضرت از جمله سفارش های قرآن در زمینه همبستگی امت اسلام است.
امام باقردر تفسیر آیه «به ریسمان الهی تمسک کنید و پراکنده نشوید»، می فرماید: آل محمد (صلی الله علیه وآله) همان حبل الله متین است که خداوند امر کرده مردم به آن تمسک کنند و امام کاظم فرمود: علی بن ابی طالب (علیه السلام) همان حبل الله متین است.
همچنان که در برخی روایات حبل الله به قرآن تفسیر شده است. طبق این بینش ، فرمان خداوند در پیروی و تمسک به قرآن و اهل بیت در این آیه با کلام نبوی در آخرین لحظات زندگی پربارش توضیح داده شده است که آن حضرت وصیت کرد: من در میان شما 2 امانت ارزشمند می گذارم ، کتاب خدا و عترتم که اهل بیت من هستند و آن دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا این که در کنار حوض کوثر به نزد من آیند، مادامی که به آن دو تمسک می کنید، هیچ گاه گمراه نخواهید شد.
ترغیب به گردآمدن مردم در حول رهبری آل محمد (صلی الله علیه وآله) ، یکی از شیوه های قرآنی است که آنان را از تفرقه و تشتت دور نگه می دارد و به وحدت و یکپارچگی نزدیک می کند.
حضرت فاطمه زهرا در این رابطه فرمود: خداوند متعال اطاعت ما اهل بیت را مایه نظم و آرامش و امانت و رهبری ما را برای جلوگیری از تفرقه و جهاد را برای حفظ عزت اسلام قرار داد.
آیات تطهیر، مودت ذی القربی ، اکمال ، ابلاغ ، منزلت ، مباهله و هل اتی بیانگر همین شیوه قرآن درخصوص همبستگی بر محور محمد و آل محمد (صلی الله علیه وآله) است. اگر ما بتوانیم اهل بیت را به عنوان الگوهای ممتاز انسانیت و مروجان کامل ترین معارف بشری در عرصه جامعه مطرح کنیم و به عموم بشناسانیم ، نوعی وحدت و همبستگی ارزشمندی تحت پرچم اهل بیت در میان پیروان و مشتاقان فضیلت و کرامت ایجاد خواهد شد.
خداوند متعال درباره محوریت ارزشهای الهی و رهبری پیامبر اسلام و اولیای خدا میفرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید! و پیامبر خدا و کسانی را که از میان شما صاحبان امر هستند، اطاعت کنید و هر گاه در موضوعی اختلاف داشتید، به خدا و رسول عرضه کنید و از آنان داوری بخواهید.»
به این ترتیب ، خداوند متعال در قرآن کریم وحدت بر محور رهبری خدا و رسول و جانشینان آن حضرت را عامل حفظ همبستگی و اتحاد مردم معرفی می کند. حتی در سوره انفال ، پی آمد فاصله گرفتن از پیامبر(صلی الله علیه وآله) و رهنمودهای حیاتبخش آن بزرگوار را موجب اختلاف و تشتت و خواری مردم قلمداد می کند و با تاکید بیشتری بر این عامل همبستگی پای می فشارد و می فرماید: «از خدا و پیامبرش اطاعت کنید و نزاع و کشمکش نکنید تا سست و ضعیف شوید، در این صورت قدرت و شوکت شما از میان می رود، بلکه در پاسداری از همبستگی و اطاعت از فرمان پیامبر صبر و استقامت ورزید که خدای سبحان به همراه استقامت کنندگان است.»
همچنان که رسول اکرم به عنوان محور وحدت و همبستگی مسلمانان برکات و آثار فراوانی را به آنان به ارمغان آورد، کینه های دیرینه و خصومت های قدیم تبدیل به مهر و محبت شد و آنان توانستند پرچم اسلام را در مدت کوتاهی در مناطق دورافتاده جهان برافرازند و انسان های تشنه عدالت و فضیلت را از معارف ناب نبوی سیراب کنند.
مولوی در این زمینه می گوید:
نفس واحد از رسول حق شدند
ورنه هر یک دشمنی مطلق برند
کینهای کهنه شان از مصطفی
محو شد در نور اسلام و صفا
آفرین بر عشق کل اوستاد
صدهزاران ذره را داد اتحاد
همچو خاک مفترق در رهگذر
یک سبوشان کرد دست کوزه گر
آری عشق راستین به خدا و اولیای الهی و پیروی از رهنمودهای انسان ساز آن گرامیان ، می تواند باعث وحدت و همبستگی شود. همان طور که موجودات مادی مانند خاکهای پراکنده با دست هنرمند کوزه گر موجب یگانگی و اتحاد آنان می شود.
البته همبستگی اجسام که برمبنای آب و گل پدید می آید، ناقص و خیلی متفاوت از اتحاد ارواح و قلبهای مردم است؛ زیرا جسم برای مدتی محدود و کوتاه ادامه می یابد و با مرگ همبستگی مادی زایل میشود؛ ولی وحدت راستین ارواح انسان های پاک جاودانه است و در سرای آخرت نیز ادامه خواهد داشت.
در هر صورت ، اطاعت از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و جانشینان آن پاک سیرت ، موجب همبستگی امت اسلام است و وحدت حقیقی شوکت و عزت و استقلال مسلمانان را به همراه دارد.
تعمیق روابط حسنه ومعاشرت های اسلامی
بدون تردید، ایجاد روابط سالم و پسندیده در افراد جامعه ، موجب اعتماد و اتحاد آنان خواهد بود. گسترش اخلاق اسلامی و فضایل انسانی ، محبت ، صمیمیت و اعتماد عمومی را در بین افراد رواج می دهد و بدون کمترین مشکلی همبستگی ملی را به وجود می آورد.
قرآن کریم با بهره گیری از شیوه های کارآمد تربیتی در این مسیر کوشیده و پیروان خود را به سوی وحدت حقیقی هدایت می کند.
امانت داری ، صله رحم، راستگویی ، عیادت از بیماران ، کمک به مستمندان، شرکت در تشییع جنازه مسلمانان ، خودداری از آزار دیگران، رعایت حقوق فردی و اجتماعی سایر مسلمانان، پرهیز از غیبت و بهتان و آبروریزی انسان های دیگر، انفاق، احسان ، عفو و گذشت ازجمله آموزه های قرآنی در راه ترویج خصایل و صفات والای اخلاقی و انسانی است.
در جامعه ای که معاشرت صحیح و آداب انسانی در میان اقشار مختلف و لایه های درونی آن نفوذ یافته باشد، وحدت و همبستگی حقیقی محقق خواهد شد.
همه به همدیگر عشق می ورزند و از حقوق یکدیگر محافظت می کنند و همانند اعضای یک پیکر منسجم و هماهنگ زندگی خواهند کرد.اساسا وحدت بر محور ارزشهای والای انسانی مستحکم و قوی بوده و پایدار خواهد ماند، اما همبستگی بر ارزشهای موقتی و ساختگی و غیرالهی ناپایدار و زودگذر است.
قرآن معیار و برتری را تقوا و پارسایی می داند و می فرماید: «ای مردم! ما شما را از مرد و زن آفریدیم و شما را گروهها و قبیله های مختلف قرار دادیم تا یکدیگر را بهتر بشناسید،{اما هیچ کدام از اینان مایه برتری و محور همبستگی واقعی نیست} بلکه گرامی ترین شما نزد خداوند پارساترین شماست.»
اصلاح ذات البین از دیگر شیوه های قرآنی در همین موضوع است. قرآن بیشترین اهمیت را به سالم سازی روابط انسانی می دهد و می فرماید: «مومنان برادر یکدیگرند پس میان برادرانتان صلح و آشتی برقرار کنید.»
براساس این شیوه اگر فضایل اخلاقی در تمام سطوح و لایه های درونی جامعه توسعه پیدا کند فضایی آکنده از انسانیت و اخلاق اسلامی همه جا را فرا می گیرد و یک نوع همبستگی درونی و معنوی میان مردم حاکم می شود.
آنان نه تنها با همدیگر اختلاف ندارند و هر کس راه جداگانه ای را برای خود انتخاب نمی کند، بلکه همه به یکدیگر احترام و شخصیت قائلند پیشنهادها و خواسته های همدیگر را می پذیرند و یاری به همنوع خود را افتخار خود می دانند.
چرا که تفرقه در روح حیوانی بودنفس واحد روح انسانی بودرشد فضایل موجب می شود مرد و زن و کودک و جوان و پیر و دیگر آحاد جامعه حقوق همدیگر را رعایت کنند و به این ترتیب همه از همدیگر راضی خواهند بود و آزار و ناراحتی برادر دینیاش را تحمل نخواهد کرد.
امام صادق فرمود: مومنان با یکدیگر برادرند و همگی فرزندان یک پدر و مادر هستند و هرگاه به یکی از آنان ناراحتی و مصیبت وارد شود، دیگران در غم او خوابشان نمی برد.
در این فضای الهی خودخواهی ها از میان رفته و به همکاری و همیاری بدل می شود. امیرمومنان علی (علیه السلام) در این زمینه بیشتر توضیح داده و ریشه تفرقه را وجود صفات زشت انسانی و رذائل اخلاقی بیان می کند و در خطبه 113نهج البلاغه می فرماید: شما برادران دینی یکدیگر چیزی جز پلیدی درون ، نیت زشت شما را از هم جدا نساخته و موجب تفرقه نشده است.
نه یکدیگر را یاری می دهید و نه همکاری و خیرخواهی و بخشش و دوستی می کنید در نتیجه تعاون همیاری و نصیحت و بذل و بخشش و دوستی و محبت از میان شما رفته است.
گسترش عدالت
یکی از مهمترین راهکارهای قرآن برای تقویت و حفظ همبستگی ملی در جامعه اهمیت دادن به عدالت در همه ابعاد آن میان آحاد جامعه است.
قرآن در آیات متعددی بر اجرای عدالت تاکید می کند و حتی مهمترین فلسفه بعثت انبیا را برپایی قسط و عدل می داند و می فرماید: «ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و آنها بر کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند.»
اگر عدالت در میان مردم برقرار شود و آنان از نگرانی های تبعیض و ناعدالتی و از رحمت و رنج فقر و محرومیت رها شده و به امنیت و آسایش برسند، اتحاد و همبستگی در میان آنان تقویت خواهد شد.
همچنان که امام هفتم فرمود: «اگر عدالت اجتماعی در میان مردم عملی شود آنان بی نیاز می شوند.» با اجرای عدالت ، برکات الهی نازل شده و رفاه و امنیت مردم افزایش می یابد و چون مردم احساس می کنند تبعیض و ناعدالتی از جامعه رخت بربسته، همه یکدل و یک جهت با زمامداران جامعه متحد شده و برای پیشرفت و ترقی همه جانبه تلاش می کنند.
قرآن برای عملی شدن عدالت اجتماعی که ضامن همبستگی و اتحاد مردم نیز هست ، راهکارهای مختلفی ارائه می دهد. تشویق به احسان ، انفاق ، پرداخت زکات ، رسیدگی به محرومان و مستضعفان و اطعام ، برخی از طرحهای قرآنی برای رفع فقر و ناعدالتی در جامعه می باشد.
طبق این شیوه اگر کارگزاران جامعه همبستگی و اتحاد مردم را طالب باشند، باید برای رفع فقر و تبعیض به پا خاسته و با تمام وجود در برپایی عدل بکوشند. و متقابلا اگر ظلم و ستم در میان مردم رواج یابد، استعدادها سرکوب شده اعتماد به مسوولان از میان رفته و مردم به همدیگر بی اعتماد می شوند و در نتیجه همبستگی اجتماعی از میان می رود و اعتماد عمومی به بدبینی و سوئتفاهم بدل خواهد شد.
قرآن در سوره انفال ارتباط عدالت عملی و همبستگی مسلمانان را مورد توجه قرار داده و می فرماید: «بگو پروردگارم مرا به عدالت امر کرده و این که در مساجد حضور یابم و با دین خالص عبادت نمایم و رو به سوی او کنم.»
در این آیه اول امر به عدالت عملی شده است و آن گاه حضور در مساجد و شرکت در عبادت عمومی در یک صف واحد و با اخلاص نیت مورد تاکید قرار گرفته است و این تقارن ، بیانگر ارتباط عمیق عدالت اجتماعی و همبستگی معنوی مسلمانان است.
تقویت فرهنگ انتظار
قرآن کریم در آیات نورانی خویش مردم را به ظهور مهدی موعود، یگانه منجی عالم بشریت فرا می خواند. در سوره انبیا می خوانیم : «در زبور بعد از ذکر (تورات) نوشتیم : بدون تردید در آینده بندگان شایسته ام وارث حکومت زمین خواهند شد.»
حضرت باقر (علیه السلام) این آیه را به یاران و اصحاب حضرت مهدی عج تفسیر نمود. امیرمومنان علی (علیه السلام) در تفسیر آیه «ما اراده کرده ایم که بر مستضعفین منت بگذاریم و آنان را امامان و رهبران وارث زمین قرار دهیم.»
فرمود: این گروه پیروز آل محمد (صلی الله علیه وآله) هستند، خداوند متعال مهدی آل محمدعج را بعد از زحمت و سختی که بر آنان وارد می شود برمی انگیزد و به آنان عزت می دهد و دشمنانشان را خوار و ذلیل می کند.
افزون بر این ، آیات متعددی از قیام آن وجود گرامی خبر می دهند و حقیقت جویان و سعادت طلبان عالم را به انتظار ظهور چنین رهبری فرا می خوانند.
طبق این شیوه قرآنی تقویت و توسعه اندیشه انتظار می تواند به اتحاد و یگانگی دلهای مردم یاری نموده و با این فرهنگ وحدت آفرین و امیدبخش به همبستگی ملی در جامعه رونق بخشید.
زیرا اگر فلسفه انتظار و دستاوردهای مثبت قیام مهدی عج به مردم ستم دیده و خسته از ظلم و بیداد مستکبران عالم گفته شود، آنان یکدل و یک زبان به انتظار ظهور رهبر آسمانی نشسته و تحقق خواسته های قلبی خود را در برنامه های دولت کریمه حضرت مهدی عج جستجو خواهند کرد.
آنان اگر با فرهنگ انتظار آشنا شوند، تمام تفرقه ها و تشتت ها را با آرزوی ظهور امام زمان عج پایان یافته تلقی می کنند و هر کدام از هر حزب و گروه و نژادی ، ظهور دولت امیدآفرین حضرتش را از دل و جان آرزو می کنند و یکپارچه از خداوند متعال می خواهند: «پروردگارا! پراکندگی و تفرق ما را به وسیله آن رهبر گرامی به جمعیت و وحدت بدل فرما و پریشانی امور را به وجودش اصلاح فرما! و نقایص و شکافهای کار ما را به وسیله وجود آن ذخیره الهی اصلاح و جبران نما! و تعداد ما را فراوان و خواری و کوچکی ما را با وجودش به عزت و شکوه بدل ساز!»
آری امام عصرعج ضامن وحدت و همبستگی مردم بر محور حق و پارسایی است و نشستن به انتظار آن وجود گرامی که مایه وحدت و همدلی است ، مطمئنا جامعه را به سوی اتحاد و یگانگی خواهد برد، همچنان که در دعای ندبه زمزمه می کنیم : «کجاست آن آقایی که مردم را بر وحدت کلمه تقوی و دین گرد خواهد آورد.»
رفع موانع همبستگی
در طول تاریخ همواره کسانی بوده اند که همبستگی و اتحاد مردم با مقاصد شوم و شیطانی آنان در تضاد بوده است. اینان برای حفظ منافع نامشروع خود با ایجاد موانع راه وحدت مسلمانان را ناهموار و گاهی مسدود کرده اند.
به همین دلیل یکی از راههای حفظ همبستگی و تقویت آن زدودن موانع و مشکلات اتحاد اسلامی است. عواملی که تلاش می کنند یکدلی و هماهنگی مردم شکل نگیرد، افرادی منحرف ، بیگانه پرست و گروههای نفاق محسوب می شوند.
قرآن کریم خطر این عوامل را به مسلمانان گوشزد کرده و آنان را به هوشیاری در مقابل این گروهها دعوت می کند. خداوند در آیات متعددی از چهره زشت این افراد پرده برداشته و صفات نکوهیده را به مردم می شناساند و می فرماید: آنان میگویند به همراهان و هواداران رسول خدا (صلی الله علیه وآله) یاری نکنید تا از اطراف او پراکنده شوند.
غافل از این که خزائن و گنجینه های آسمان و زمین از آن خداست ، ولی اهل نفاق نمی فهمند.»
قرآن کریم چنان با قاطعیت با گروههای نفاق افکن و عوامل وحدت ستیز برخورد می کند که به رهبر مسلمانان دستور می دهد مسجد ضرار را که به عنوان مرکز تفرقه و اختلاف و توطئه درست شده است تخریب نماید و به صراحت توطئه های وحدت شکن منافقان را افشا می کند و می فرماید: کسانی که مسجدی ساختند تا به وحدت مسلمانان ضرر بزنند {و همبستگی آنان را هدف گرفته اند} در آنجا کفر را تقویت نموده و میان مومنان تفرقه ایجاد می کنند تا پناهگاهی برای محاربان با خدا و رسول او باشد و برای پوشانیدن انگیزه های شوم خود می گویند {ما جز نیکی و خدمت نظر دیگری نداریم).
اما خداوند گواهی میدهد که آنان دروغ می گویند. {یا رسول الله!}هرگز در آن مسجد به عبادت نایست!
عبدالکریم پاک نیا
مرکز فرهنگ و معارف قرآن - قم
به نقل از سایت اطلاع رسانی پیامبر اعظم